کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

عاشورا خروش خون حسین و اربعین ، پژواک این فریاد ظلم شکن است . عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهاى عشق نیست بلکه چله عارفانه شیعه است ولى نه مثل چله درویشان و مرتاضان در کنج عزلت و خانقاه . بلکه همچون خود حسین در میانه انسانها و جامعه .

عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق حسین است و در این چهل روز، حسین علیه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.

عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که حسین با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ، پاى درس حسین علیه السلام مى نشیند.

عاشورا روزى کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .

زیارت اولین زائران حسین و بازگشت اهل بیت امام بر سر خاک گلگون شهیدان بهانه اى منطقى براى تاسیس عزاى اربعین بود. اولین حسین علیه السلام چه جابر باشد و چه دیگران و جابر قبل از اهل بیت به کربلا آمده باشد یا پس از آنان و این حضور چه در اربعین اول باشد و چه در اربعین دوم ، تغییرى در فلسفه اعلام اربعین به عنوان چهل روز عزاى براى حسین علیه السلام ایجاد نمى کند.

چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعین در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاریخ است و در این اعتراض عمومى ، حسین سمبل شجاعت ، پایمردى و آزادگى و یزید نماینده و مظهر جور و فجور است . در این چهل روز یاد حسین صدرنشین محفل دلها است و افکار عمومى بیش از هر حادثه مهم دیگرى تحت تاثیر حادثه کربلا است و این چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسین و کینه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و این کینه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آمیزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا کنند تا کلاس درس عاشورا هر سال با شکوهتر از سال پیش ‍ دائر گردد. اینجاست که فلسفه اربعین رخ مى نماید. باشد تا ما نیز از این کلاس پر بار درس شهادت بیاموزیم و خود را جهت یارى مولایمان حضرت مهدى (عج ) آماده نمائیم .

اربعین حسینى بر تمام حسینیان تسلیت باد.

 آنچه از من خواستى ، با کاروان آورده ام

یک گلستان گل ، به رسم ارمغان آورده ام

 از در و دیوار عالم ، فتنه میبارید و من                             

بى پناهان را بدین دارالامان آورده ام

اندر ین ره از جرس هم ، بانگ یارى برنخاست                 

کاروان را تا بدینجا، با فغان آورده ام

بسکه من ، منزل به منزل ، در غمت نالیده ام               

همرهان خویش را چون خود، بجان آورده ام

تا نگویى زین سفر، با دست خالى آمدم                      

یک جهان ، درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ویرانه شام از نپرسى ، بهترست                        

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام

خرمنى ، موى سپید و دامنى ، خون جگر                    

پیکرى بى جان و جسمى ناتوان آورده ام

دیده بودم با یتیمان مهربانى میکنى                           

این یتیمان را بسوى استان آورده ام

دیده بودم ، تشنگى از دل قرارت برده بود                

 از برایت دامنى اشک روان آورده ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو                       

در کف خود، از برایت نقد جان آورده ام

نقد جان را ارزشى نبود، ولى شادم چو مور             

هدایه اى ، سوى سلیمان زمان آورده ام

تا دل مهر نفرینت را نر نجانم ز درد             

گوشه اى از درد دل را، بر زبان آورده ام

نویسنده: منصور - پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٧

پر معنی ترین کلمه "ما" است

آن را بکار ببندیم

پوچ ترین کلمه "طمع" است

 آن را در خود بکشیم

شایع ترین کلمه "شهرت" است

دنباله رو آن نباشیم

عمیق ترین کلمه "عشق" است

 به آن ارج بنهیم

سازنده ترین کلمه "صبر" است

برای داشتنش باید دعا کنیم

لطیف ترین کلمه "لبخند" است

 آن را همیشه حفظ کنیم

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است

آن را از بین ببریم

روشن ترین کلمه "امید" است

به آن امیدوار باشیم

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است

از آن فاصله بگیریم

سرکش ترین کلمه "هوس" است

با آن بازی نکنیم

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است

توجهی به آن نداشته باشیم

ضروری ترین کلمه "تفاهم" است

سعی کنیم آن را ایجاد کنم

خود خواهانه ترین کلمه "من" است از آن حذر کنیم

تواناترین کلمه "دانش" است آن را فراگیریم

سالم ترین کلمه "سلامتی" است به آن اهمیت بدهیم

ناپایدارترین کلمه "خشم" است

آن را فرو ببریم

محکم ترین کلمه "پشتکار" است

ایکاش آن را داشته باشیم

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است

به آن اعتماد کنیم

بازدارترین کلمه "ترس" است

با آن مقابله کنیم

سمی ترین کلمه "غرور" است

باید در خود بشکنیمش

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است مراقب آن باشیم

با نشاط ترین کلمه "کار" است

به آن بپردازیم

سست ترین کلمه "شانس" است

به امید آن نباشیم

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است

از آن سوء استفاده نکنیم

زیباترین کلمه "راستی" است

با آن روراست باشیم

زشت ترین کلمه "دورویی" است

یک رنگ باشیم

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است

دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است

برایش ارزش قایل شویم

آرام ترین کلمه "آرامش" است

امید داشته باشیم تا به آن برسیم

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است

حواسمان را جمع کنیم

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است

اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است

باور کنیم که وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرمان باشیم

تاریک ترین کلمه "نادانی" است آن را با نور علم روشن کنیم

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است

آن را نادیده بگیریم

صبورترین کلمه "انتظار" است

منتظرش باشیم

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است

بگذاریم و بگذریم

ارزشمندترین کلمه "بخشش" است

سعی خودمان را بکنیم

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است راز زیبائی در آن نهفته است

تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است

رعایت آن اصلا سخت نیست

رساترین کلمه "وفاداری" است

چه خوب است سر عهدمان بمانیم

تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است

بدانیم که همیشه جمع بهتر از فرد بوده

محرک ترین کلمه "هدفمندی" است

زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است

و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت در بندگی"است

پس همه با هم پیش بسوی او

 هدفهای بزرگ انسانها را بزرگ میکند هدفت خداباشد همه چیز همه این روش وزندگس مقدمه است

نویسنده: منصور - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧

پرسشهاى خضر پیامبر و پاسخهاى امام علیه السلام

روزى مردى خوش سیما بر امام علیه السّلام وارد شد و گفت: سه مسأله از شما مى‏پرسم، اگر جواب دادى، مى‏فهمم که مردم شما را رها کرده‏اند، و در دنیا و آخرت از مأمومین به حساب نمى‏آیند، و اگر نه، خواهم دانست که تو و آنان مساوى هستید؟

امام علیه السّلام فرمود: بپرس.

1- پرسید: وقتى کسى مى‏خوابد، روحش به کجا مى‏رود؟

2- چگونه انسان به یاد چیزى مى‏افتد و یا فراموش مى‏کند؟

3- چگونه انسان به عموها و داییها شباهت پیدا مى‏کند؟

امام علیه السّلام به فرزند برومندش حسن علیه السّلام فرمود: شما جواب او را بده؟

امام حسن علیه السّلام به آن مرد فرمود:

 در مورد پرسش اول، روحش به باد تعلق مى‏یابد و باد به هوا (مربوط است)، تا زمانى که صاحبش براى بیدارى به حرکت درمى‏آید، پس اگر خداوند اجازه بازگشت روح را به او بدهد، روح به باد و باد به هوا جذب مى‏شود، و به بدن صاحبش برمى‏گردد و استقرار مى‏یابدو اگر اجازه بازگشت از سوى خدا پیدا نکند، هوا به باد و باد به آن روح جذب مى‏شود و به صاحبش بازنمى‏گردد

در مورد پرسش دوم، این است که در قلب انسان حق و بر روى حق طبقى است اگر در آن وقت بر محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آل علیهم السّلام درود کامل بفرستد، آن طبق از روى حق برداشته مى‏شود و قلب را روشن مى‏کند و آنچه فراموش کرده، به یادش مى‏آید و اگر درود نفرستاد و یا ناقص فرستاد، آن طبق بر روى حق منطبق مى‏گردد و قلب را تاریک مى‏کند، و انسان یاد قلبى را فراموش مى‏کند.

و اما پرسش سوم: که مولود به عمو و دائى شبیه مى‏شود: اگر مرد با همسرش آمیزش نماید و با دلى آرام و رگهاى هدایت شده و بدن بدون اضطراب، جماع کند، نطفه در داخل رحم ساکن مى‏شود و مولود شبیه پدرش مى‏گردد.

و اگر با دلى نگران هم بستر شود، نطفه مضطرب مى‏شود و بر بعضى از رگها متوقف مى‏گردد، پس اگر بر عرقى از عموها واقع شود، به آنها شباهت پیدا مى‏کند و اگر بر رگى از رگهاى دائیها، واقع گردد، به آنها شباهت مى‏یابد.

در این موقع آن مرد، به امام على علیه السّلام درود فرستاد و از آنجا خارج شد، امام علیه السّلام به فرزندش فرمود: ببین به کجا مى‏رود؟ حسن علیه السّلام به دنبالش رفت، دید ناپدید شد وقتى قضیه را به عرض پدر رساند، فرمود: آیا او را شناختى؟ گفت:

خدا و رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام داناترند؟ فرمود: او خضر علیه السّلام بود[1]



[1] ارشاد القلوب-ترجمه سلگى    ج‏2    329    پرسشهاى خضر پیامبر و پاسخهاى امام علیه السلام .....  ص : 329

نویسنده: منصور - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧

دراین مورد باید گفت که کانون خانه متشکل از زن ومرد وفرزندان است باید کمککار هم باشند تا زندگی بچرخه حال مرد بایدبداند که زن امانتی است دردستش بایدزندگى مادى او را تأمین کند
و عورت او را بپوشاند.
به او بدروئى نکند.
پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: خوبان شما کسانى هستند که براى زنانشان خوب باشند 
و در روایت دیگرى است که فرمود: بهترین شما کسى است که براى زنانش بهتر باشد و من براى زنانم از همه شما بهترم
و باز مى‏فرماید: خانواده مرد در حکم اسیران او هستند و محبوب‏ترین بندگان خدا کسى است که با اسراء خود خوشرفتار باشد.
حال با این حساب مرد باید خودش مایحتاج زنش را تامین کند که امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: «برداشتن و بردن چیزى به خانه براى رفع نیاز خانواده از کمال مرد چیزى نمى‏کاهد». و روایت است که: «روزى آن حضرت یک درهم گوشت خرید و بر دستمال (یا گوشه رداى) خویش گرفته به خانه مى‏برد، شخصى عرض کرد: یا امیر المؤمنین به من ده تا بیاورم. فرمود: نه پدر خانواده به بردن آن سزاوارتر است.» و روایت شده که: «امام صادق علیه السّلام مردى از اهل مدینه را دید که چیزى براى خانواده‏اش خریده و با خود مى‏برد. چون آن مرد امام را دید خجالت کشید، حضرت به او فرمود: براى خانواده‏ات خرید کرده‏اى و به خانه مى‏برى، به خدا اگر اهل مدینه نبودند (که خرده‏گیرى کنند) دوست داشتم براى خانواده‏ام خرید کنم و آن را خود به خانه برم».

اماگاهی نمیشه یا مرد نمیتونه یا وقت نداره یا غیر پول میده برای زن که خودش بخرد این درحقیقت همان کمکه در خانواده حال زن باید مواظب باشد که به مال شوهر خیانت نکند با توجه به زندگی امروزی پول داشتن زن الزام اورشده

نویسنده: منصور - پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

امام زین العابدین(ع)
 ابو محمد على بن حسین(ع)، امام چهارم از ائمه اثنى عشر(ع)و ششمین معصوم از چهارده معصوم(ع) است. معروفترین القاب آن حضرت، زین العابدین و سید الساجدین و سجاد و ذو الثفنات است.
 تولد آن حضرت را به اختلاف در سالهاى 36 و 37 و 38 ه.ق. نوشته‏اند و در روز ولادت آن حضرت نیز میان روزهاى شعبان و جمادى الاولى و جمادى الثانیة اختلاف است.
 درباره نام مادر آن حضرت و اصل او نیز اختلاف زیادى هست.گروهى نام او را شاه‏زنان و شاه‏جهان و شهربانو و شهربانویه گفته‏اند و بنا به گفته این گروه او دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانى بوده است.ابو الاسود دئلى، شاعر اهل بیت در قصیده تهنیت ولادت آن حضرت به این نسب اشاره کرده است:
  «و إن غلاما بین کسرى و هاشم*لأکرم من نیطت علیه التمائم»
 یعنى: همانا پسرى که از بین کسرى و هاشم برخاسته بهترین کودکى است که مهره‏هاى نظربند بر گردنش آویخته‏اند.بعضى گفته‏اند نام مادر آن حضرت بره دختر نوشجان بوده است و بعضى دیگر نام او را غزاله و سلافه و خوله گفته‏اند.ابن قتیبه در معارف گوید: «مى‏گویند مادر على بن الحسین الاصغر از اهل سند بود که به او سلافه یا غزاله مى‏گفتند».
 


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :