کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧

دل جای اوست و بس اغیار برون کن دل را خالی کن ومهمان طلب نه زمین او را گیرد نه سما بلکه دل تو جای اوست

کسى که کسى را دوست داشته باشد جمیع متعلقات او را نیز دوست مى دارد و این هم در محبت هاى مجازى ثابت شده است و هم در محبت هاى حقیقى ؛ پس کسى که خدا را دوست داشته باشد از تلاوت قرآن هرگز ملول و خسته نمى شود؛ زیرا که او نامه محبوب اوست و نامه محبوب از متعلقات محبوب است ؛ دیگر آن که جمیع پیغمبران و امامان را دوست مى دارد و خانه کعبه را دوست مى دارد؛

 چنانچه رسول اکرم صلى الله علیه و آله از بس علاقه به خانه کعبه داشتند مى فرمودند اگر هر آینه مرا به خود وا مى گذاشتى از تو هرگز بیرون نمى رفتم و مسجد را دوست مى دارم ؛ زیرا که خانه محبوب است که فرموده اند: المومن فى المسجد کالمحبوب فى دار محبوبه ؛ مومن در مسجد مانند دوستى است که در خانه دوستش باشد.

و خوش ترین اوقات محب وقتى است که در مسجد باشد و مشغول به عبادت پروردگار شود و گرم مناجات با او باشد. دیگر آن که منى و عرفات و مشعر الحرام را دوست مى دارد چون همه از آثار محبوب اوست و بالجمله ؛ جمیع خلق خدا را از زشت و زیبا دوست مى دارد لکن با اختلاف در مراتب آنها؛

پس در عالم محبت شرط صدق محبت توحید در حب است ؛

یعنى قلب مثالش مثال کاسه اى است و محبت به منزله آب آن کاسه که اگر کاسه پر باشد از آب دیگر جاى غیر در او نمى باشد و باید طورى شود که دل در مقام محبت یک طرفى باشد بدین معنا که فقط خدا را دوست داشته باشد و بس ،

که حضرت اهل ذوق چنین گوید:

 

 

محبت باید طولى باشد نه عرضى 
قبله عشق یکى باشد و بس .

در حدیث قدسى است : کذب من ادعى محبتى و اذا جنه الیل نام عنى الیس کل محبوب یحب لقاء حبیبه ؟!؛ یعنى دروغ مى گوید کسى که دعوى محبت مرا مى کند و چون شب مى شود مى خوابد آیا این طورى نیست که هر دوستى در فکر ملاقات با دوستش مى باشد؟

 فها انا ذا موجود لمن طلبنى ؛ پس من موجودم براى کسى که طلب کند مرا. و باید دانست که طلب کردن او و یافتنش یکى است و باید او را نزد خود پیدا کرد به این معنى که هر زمان او را قصد کردیم پس طلب نموده ایم

و لذا حضرت موسى گفت : یا رب ! این انت فاقصدک ؟ قال : اذا قصدتنى فقد وصلت الى؛ کجایى تا این که تو را قصد کنم ؟ فرمود: هر گاه قصد کردى مرا پس به من واصل شدى .

پس شرط محبت دوست داشتن انس به خلوت با محبوب است و کسى که مانوس به غیر حق باشد به اندازه انسش با غیر خدا از خدا مستوحش که در یک دل دو انس تمام انس جاى نگیرد؛ زیرا انس از تبعات محبت است

 هر چه را او خواهد من خواهم هر چه او باشد در دلم نشیند

نویسنده: منصور - دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧

بشارت عیسى علیه السلام به آمدن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و مهدى موعود علیه السلام
روزى حضرت عیسى علیه السلام از سرزمین اردن به طرف بیت المقدس ‍ مى رفت ، در راه به همراهان خود فرمود: در فلان جا الاغى همراه کره اش ‍ مى چرند، آن الاغ را به این جا بیاورید.
فرمان اطاعت شد، عیسى علیه السلام بر آن سوار شد و به شهر اورشلیم وارد گردید. در آنجا از چندین بیمار سخت عیادت کرد و به اذن خدا به آنها شفا داد. سپس وارد بیت المقدس گردید، در آنجا بعضى از آن حضرت پرسیدند:
(( اى رسول خدا! به ما خبر بده که پایان دنیا چگونه است و کى خواهد بود؟ ))
عیسى : به شما خبر مى دهم که بعد از من پیامبرى خواهد آمد که نام او احمد صلى الله علیه و آله است یکى از فرزندان او (حضرت مهدى ) حجت خدا بر انسانها خواهد بود. او پس از آنکه زمین پر از ظلم و جور شد قیام مى کند و جهان را پر از عدل و داد مى نماید. من در آن زمان به زمین فرود مى آیم و ظهور من نشانه ظهور قیامت خواهد بود
.

نویسنده: منصور - دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

حضرت حجة بن الحسن امام عصر(عج ) در پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجرى در شهر سامرا چشم به جهان گشود.

حکیمه دختر امام محمد تقى (ع ) نقل مى کند که امام حسن عسگرى (ع ) مرا خواست و فرمود:

- عمه ! امشب نیمه شعبان است ، نزد ما افطار کن ! خداوند در این شب فرخنده حجت خود را به زودى آشکار خواهد کرد.

عرض کردم :

- مادر نوزاد کیست ؟

فرمود:

- نرجس .

گفتم :

- فدایت شوم ! من که اثرى از حاملگى در این بانوى گرامى نمى بینم ! فرمود:

- مصلحت این است . همان طور که گفتم خواهد شد.

وارد خانه شدم . سلام کردم و نشستم . نرجس خاتون آمد، کفش ها را از پایم در آورد و گفت :

- بانوى من ! شب بخیر!

گفتم :

- بانوى من و خاندان ما تویى !

گفت :

- نه ! من کجا و این مقام بزرگ ؟

گفتم :

- دخترم ! امشب خداوند فرزندى به تو عنایت مى فرماید که سرور دنیا و آخرت خواهد بود.

تا این سخن را از من شنید در کمال حُجب و حیا نشست . من نماز شام را خواندم و افطار کردم و خوابیدم .

نصف شب بیدار شدم و نماز شب را خواندم ، دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل در او اثرى نیست ، پس از تعقیب نماز به خواب رفتم .

مدتى نگذشت که با اضطراب بیدار شدم ، دیدم نرجس هم بیدار است و نمازش را مى خواند، ولى هیچ گونه آثار وضع حمل در او دیده نمى شود، از وعده امام کمى شک به دلم راه یافت .

در این هنگام ، امام حسن عسگرى (ع ) از محل خود با صداى بلند مرا صدا زد و فرمود:

((لا تعجلى یا عمه فان الامر قد قرب ))

((عمه ! عجله نکن که وقت ولادت نزدیک است .))

پس از شنیدن صداى امام (ع ) مشغول خواندن سوره الم سجده و یس ‍ شدم .

ناگاه ! نرجس با اضطراب از خواب بیدار شد و برخاست ، من به او نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جارى کردم ، پرسیدم آیا در خود چیزى احساس مى کنى ؟ گفت :

- بلى عمه !

گفتم :

- نگران نباش و قدرت قلب داشته باش ، این همان مژده اى است که به تو دادم .

سپس من و نرجس را چند لحظه خواب گرفت . بیدار شدم ، ناگاه ! مشاهده کردم که آن نور دیده متولد شده و با اعضاى هفتگانه روى زمین در حال سجده است . او را در آغوش گرفتم ، دیدم از آلایش ولادت پاک و پاکیزه است .

در این هنگام ، امام حسن عسگرى (ع ) مرا صدا زد:

عمه ! پسرم را نزد من بیاور!

من آن مولود را به نزد وى بردم . امام (ع ) او را به سینه چسبانید و زبان خود را به دهان وى گذاشت و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود:

- ((تکلم یابُنى )) فرزندم با من حرف بزن .

آن نوزاد پاک گفت :

- اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله .

سپس صلواتى به امیرالمؤ منین (ع ) و سایر ائمه تا پدرش امام حسن عسگرى (ع ) فرستاد، سپس ساکت شد.

امام (ع ) فرمود:

- عمه ! او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من بیاور!

او را پیش مادرش بردم . سلام کرد و مادرش جواب سلامش را داد! بار دیگر او را نزد پدرش برگردانیدم .

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :