کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب

امروز دوشنبه ۶شوال ۱۴۲۹برابربا۱۵مهر۱۳۸۷و۶اکتبر۲۰۰۸

اولین توقیع امام زمان (ع) در تأیید حسین بن روح‏ درسال ۳۰۵هجری قمری

وَ أَخْبَرَنِی جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ بْنِ نُوحٍ قَالَ‏

 وَجَدْتُ بِخَطِّ مُحَمَّدِ بْنِ نَفِیسٍ فِیمَا کَتَبَهُ بِالْأَهْوَازِ أَوَّلَ کِتَابٍ وَرَدَ مِنْ أَبِی

الْقَاسِمِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ نَعْرِفُهُ عَرَّفَهُ اللَّهُ الْخَیْرَ کُلَّهُ وَ رِضْوَانَهُ وَ أَسْعَدَهُ

بِالتَّوْفِیقِ وَقَفْنَا عَلَى کِتَابِهِ وَ هُوَ ثِقَتُنَا بِمَا هُوَ عَلَیْهِ وَ أَنَّهُ عِنْدَنَا بِالْمَنْزِلَةِ وَ

الْمَحَلِّ اللَّذَیْنِ یَسُرَّانِهِ زَادَ اللَّهُ فِی إِحْسَانِهِ إِلَیْهِ إِنَّهُ وَلِیٌّ قَدِیرٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ

لَا شَرِیکَ لَهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً

 وَرَدَتْ هَذِهِ الرُّقْعَةُ یَوْمَ الْأَحَدِ لِسِتِّ لَیَالٍ خَلَوْنَ مِنْ شَوَّالٍ سَنَةَ خَمْسٍ وَ

ثَلَاثِمِائَة

ترجمه

جمعى از دانشمندان از ابو العباس ابن نوح نقل کردند که وى گفت: بخط محمد بن نفیس که در اهواز نوشته بود، دیدم که نوشته است: نخستین توقیعى که بدست حسین بن روح از ناحیه مقدسه شرف صدور یافته بود اینست: ما او (حسین بن روح) را میشناسیم.

خدا همه خوبیها و رضاى خود را باو بشناساند و او را با توفیق خود سعادتمند گرداند. از نامه او اطلاع یافتیم و بوثوق او اطمینان داریم. وى در نزد ما مقام و جایگاهى دارد که او را مسرور میگرداند خداوند احسان خود را در باره او افزون گرداند

انّه ولىّ قدیر و الحمد للَّه لا شریک له و صلى اللَّه على رسوله محمّد و آله و سلّم تسلیما

 

 

این توقیع در روز یک شنبه که شش شب از ماه شوال گذشته بود بسال 305 هجرى رسیده بود

مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار    متن    681   

(3): ابو القاسم حسین بن روح نوبختى .....  ص : 676)

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏51    356   

ذکر إقامة أبی جعفر محمد بن عثمان بن سعید العمری أبا القاسم الحسین بن روح 

 الغیبةللطوسی ص : 373)

 

 

بسمه تعالی

امروز17شوال 1429برابر با24/7/1387

1.     بنابر اختلافی که هست سالروز جنگ احد وشهادت حمزه سید الشهداست

داستان جنگ احد از آيه 121 سوره آل عمران به آمده

يكى از علل پيدايش جنگ احد شكست مشركين و يهود و در دو غزوه بدر و بنى

قينقاع بود، شرك به صورت حقد و كينه در دلهاى آنان راه يافته بود.

 

پس از اينكه مشركين در جنگ بدر شكست خوردند و به سوى مكه بازگشتند ابوسفيان رئيس قريش مشركين را جمع نموده و بيانيه اى را بدين مضمون صادر كرد: كسانى كه در اين جنگ (بدر) كشته داده اند حق ندارند بر كشتگان خود عزادارى كنند و بر آنان اشك ماتم بريزند زيرا گريه بر كشتگان عقده ها را پاره مى كند و كينه هايى را كه از محمد و يارانش به دل گرفته ايم از دل بيرون خواهد آمد و روح انتقام جويى از مردم گرفته خواهد شد و آنان ديگر در جنگ عليه مسلمانان شركت نمى كنند.

.

در جلسه مشورتى كه سران مشركين در دارالندوه تشكيل داده بودند تصميم بر اين شد كه هزينه جنگ - كه حدود 50 هزار دينار تخمين زده مى شد - از سود تجارتى قافله ابى سفيان كه در سالهاى گذشته با موفقيت حاصل شده بود پرداخت گردد.

ابوسفيان هزينه سپاه را پذيرفت و به عنوان فرماندهى كل سپاه مشركين قريش انتخاب گرديد، چون او در ترتيب نيرو و تنظيم و فرماندهى نظامى بسيار زبر دست و زيرك و نيرومند بود و از اطلاعات نظامى و سياسى خاصى برخوردار بود و با فرماندهان زبده نظامى رابطه دوستى تنگاتنگى داشت .

نظريه : به نظر مى رسد كه دشمن در طى يك سال كه از جنگ بدر گذشت نيروهاى اطلاعاتى خود را جهت شناسايى مناطق آسيب پذير در مدينه به كار گرفته و از راههاى نفوذى به داخل مدينه كاملا آگاه شد و بر طبق اطلاعات صحيح و نقشه هاى نظامى دقيق به مدينه حمله نمودند.

بى جهت نبود كه سپاه مشركين در پشت كوههاى احد موضع گرفته بودند و فرماندهى نيروهاى زرهى خود را به خالد بن وليد كه يكى از زبده ترين فرماندهان سپاه مشركين بود واگذار كنند و در پشت سپاه اسلام مستقر نمايند.

بنابراين مسئولت فرماندهى در نظام اسلامى اين است كه پيش از آغاز عمليات از محل استقرار دشمن و راههاى نفوذى و رفع موانع ايذائى آن اطلاعات لازم را به دست آورده و با اصول سياسى و نظامى خاصى به دشمن حمله نمايند، زيرا در هر جنگى مساءله پيروزى و شكست مطرح است و شكست و پيروزى نظامى شكست و پيروزى سياسى را به دنبال دارد.

 

نقش زنان مشركين در جنگ احد

مشركين در اين جنگ عده اى از زنان خويش را همراه خود، به جبهه آوردند، اين زنان نقشهاى مهمى را در جنگ ايفا مى كردند:

الف - كشته هايى را كه در جنگ بدر داده بودن را به ياد سپاهيان مى آوردند تا حس انتقام جويى آنان را تحريك و فزونى بخشيده و آنان را در ادامه جنگ ترغيب نمايند به طورى كه بتوانند در برابر سپاهيان اسلام شجاعانه ، به نبرد ادامه دهند و از زير بار جنگ شانه خالى نكنند.

  1.  - هر گاه شخصى از نيروهاى مشركين از ميدان جنگ عقب نشينى مى كرد سرمه دانهايى را كه به همراه داشتند به آنان مى داند، و اين نشانه آن بود كه هر كس از برابر دشمن فرار كند زن است ، پس بايستى در خانه بماند، اين حركت باعث مى شد كه نيروهاى مشركين در خود احساس غيرت نموده و از برابر سپاهيان اسلام عقب نشينى نكنند و تمام توان رزمى خود را در برابر سپاهيان اسلام به كار بندند.
  2. هرگاه نيروهاى دشمن نتوانستند مقاومت كنند و از ترس به عقب بازگشتند آنان را به استقامت وادارند.
  3. مجروحين و زخم خوردگان در جنگ را پرستارى و مداوا نمايند(93).

به طور كلى نقش زنان در ميدان رزم بسيار با اهميت بود زيرا آنان به خاطر طبيعت ظريف و لطيفى كه داشتند اثر خاصى را در مردان مى گذاشتند و مردان را نسبت به اهدافشان تهييج مى نمودند و با استفاده از زيركى خاصشان وقايع جنگ را جهت آنان برخلاف واقع نشان مى دادند #((نكته جالب اين است كه جنس مرد در برابر لطافت زن دائما مقهور است و ممكن است به يك غمزه يا نگاه مرد را تا سر حد مرگ پيش ببرد، نمونه اين قضيه شهادت امير مؤ منان - حضرت على - عليه السلام - على است كه شرح آن در اينجا لازم نيست #)).

 

 

ابوسفيان و تقسيم نيرو: 

ابوسفيان بن حرب فرمانده سپاه مشركين نيروهاى تحت فرماندهى خويش ‍ را به سه دسته تقسيم نمود،

1.  دسته اى حدود 200 اسب سوار را تحت فرماندهى خالدبن وليد قرار داد تا در پشت دره هاى عينين مستقر شوند، وظيفه اين گروه اين بود كه پس از درگيرى و وقوع جنگ بين سپاه مشركين و اسلام به دفاع از نيروهاى پياده از پشت سر سپاه اسلام و حمله ور شده و سپاه اسلام را غافلگير كنند و آنان را به محاصره كامل درآوردند

2.   دسته ديگر از سواره نظام ها را تحت فرماندهى عكرمة بن ابى جهل قرار داد تا در سمت چپ جبهه مستقر شده و جنگ را آغاز كنند.

3.  دسته ديگرى از نيروهاى پياده نظام را تحت فرماندهى صفوان بن اميه قرار داد، اين دسته از قويترين نيروها بود بود و وظيفه آن پشتيبانى از كليه نيروهاى نظامى مستقر در جبهه (پياده نظام و سواره نظام ) بود، ابوسفيان كه فرماندهى كل قواى مشركين را به عهده داشت مقر فرماندهى را در وسط نيروها اتخاذ كرد و بدين ترتيب مقدمات جنگ را فراهم نمود.

 

 

جايگاه حفاظت و اطلاعات عباس بن عبدالمطلب : 

پس از پيروزى سپاهيان اسلام در جنگ بدر، بخشى از نيروهاى دشمن به اسارت سپاهيان اسلام درآمد كه در ميان اين اسرا عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر هم به چشم مى خورد.

او بعد از اسارت به پيامبر ايمان آورد و به دستور پيامبر به مكه بازگشت لكن ايمان خود را از مشركين پنهان نگه مى داشت .

او در بين مشركين نقش يك ماءمور اطلاعاتى را داشت و مسائل مختلف و تصميماتى را كه دشمن عليه اسلام مى گرفت به حضرت اطلاع مى داد، لذا پس از آگاهى از نقشه مشركين در مورد حمله به مدينه ، موضوع را در نامه اى

محرمانه نوشته و توسط شخص مورد اعتمادش به مدينه فرستاد و در آن نامه شرح كاملى از نحوه حمله دشمن به شهر مدينه را نوشته بود كه تمام زوايا و خصوصيات و نقشه كامل جنگى دشمن را در برداشت .

فرستاده عباس بن عبدالمطلب به مدت سه روز راه بين مدينه و مكه را پيمود و هنگامى كه به محله قباء رسيد نامه را به پيامبر تسليم نمود، با توجه به اينكه پيامبر اكرم در مدينه محله بنى النجار زندگى مى كرد و در محله قبا نامه را از دست فرستاده عباس گرفت ، چنين برداشت مى شود كه پيامبر قبلا از اين موضوع باخبر بوده و بدان جهت محل ملاقات را در مسجد قبا قرار داده بود.

يعقوبى در تاريخ خود مى نويسد: در جنگ بدر پيامبر دو نفر از اسراى قريش ‍ به نامهاى عتبة بن ابى معيط و نضربن حارث را كشته و سپس از بقيه اسرا فديه گرفته و آنان را آزاد نمود، از جمله اين اسرا عباس بن عبدالمطلب و دو تن از برادرزاده هاى خود به نامهاى عقبل بن ابى طالب و نوفل بن حارث و عده اى ديگر از بنى هاشم بودند.

پيامبر از آنان تقاضاى فديه كرد، عباس گفت : فعلا مالى به همراه ندارم ، اگر مصلحت باشد از ديگران پولى قرض گرفته و خودم را آزاد مى كنم سپس ‍ دين خويش را به آنان ادا خواهم كرد، حضرت فرمود: پس آن پولى را كه پيش همسرت ام الفضل گذاشتى چه شد؟ عباس از اين سخن بسيار تعجب كرده و در جواب گفت : سوگند به آن خدايى كه تو را فرستاده ، هيچ كس جز من و همسرم از اين خبر اطلاع نداشت ، پس گواهى مى دهم كه تو رسول خدايى . آنگاه هفتاد ادقيه به حضرت پرداخت و ساير حليفان را آزاد كرد

 

مشورت و نتيجه آن : 

پس از گزارش عباس بن عبدالمطلب به پيامبر، حضرت اصحاب و يارانش ‍ را گرد آورد و گزارش را براى آن ها بازگو كرد و آنان از مقاصد شوم دشمن آگاه گردانيد، پس خطبه اى خواند و در ضمن آن خطابه مسلمانان را به جهاد ترغيب نمود و از سكونت در خانه ها و شانه خالى كردن از زير مسؤ وليت جهاد برحذر داشت ، آنگاه كيفيت دفاع را در ميان اصحاب به مشورت نهاد.

1.  برخى از كسانى كه به جهاد تمايل نداشتند بهانه جويى نمودند، عبدالله بن ابى خزرجى  - نماينده قبيله خزرج - برخاسته و عرض كرد: يا رسول الله بهتر است كه در مدينه بمانيم و دشمن را به داخل شهر فرا خوانيم و در جنگ خيابانى بر دشمن پيروز خواهيم شد، زيرا اگر به اين طرح عمل شود از طرفى داخل منزلهايمان در سنگرهاى محكم و استوار قرار داريم و از طرفى ديگر زنان و فرزندان ما به عنوان نيروى پشتيبانى از ما دفاع خواهند كرد، و چون دشمن از وضع داخلى شهر آگاهى ندارد شكست خورده و با تحمل شكست منطقه را ترك مى كند نظريه : طرح اين نظريه به خاطر اين بود كه پيامبر اكرم را از رفتن به جبهه باز دارد و زمينه شكست سپاهيان اسلام را فراهم نمايد، چون اگر دشمن به شهر مدينه حمله مى نمود به طور حتم نواميس مسلمين و زنان و كودكان از تعرض دشمن در امان و امنيت باقى نمى ماندند.كلام اميرمؤ منان - حضرت على - گوياى اين امر مى باشد كه مى فرمايد: ما غزى قوم فى عقردارهم الا ذلوا هيچ قومى نبرد به داخل خانه هاى آنها راه پيدا نكرد مگر اينكه با ذلت آنها همراه بود. بنابراين اگر جنگ به داخل شهر كشيده مى شد منافقين دست از يارى سپاهيان اسلام برمى داشتند كما اينكه اين مساءله در بسيارى از جنگها به وقوع پيوسته است .

2.  آنگاه سعدبن معاذ - نماينده قبيله اوس - برخاسته و عرض كرد: يا رسول الله زمانى كه ما بت پرست بوديم هيچ قدرت عربى به ما طمع پيدا نمى كرد و از نيرومندى و شجاعت و جنگجويى ما بيم داشت ، اكنون كه اسلام آورده و آستان ربوبى را مى ستاييم و شخصيتى چون شما در بين ما است از آنان نمى هراسيم ، ما نظريه عبدالله بن ابى را نمى پسنديم ، و نظريه ما اين است كه از شهر خارج شده و در خارج شهر با دشمن درگير شويم ما تابع نظر و فرمان شما هستيم .

حضرت نظريه سعدبن معاذ را پسنديد و پذيرفت در نتيجه بين دو قبيله اوس و خزرج اختلاف درگرفت و قبيله خزرج در جنگ شركت نكردند حضرت با نيروى كمى به تعداد 700 نفر به جبهه عازم شد

 

 

ترتيب سپاه 

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيروها را به تناسب در مناطق مختلف نبرد مستقر كرد و دستورات لازم را به آنان گوشزد نمود و پرچم فرماندهى را به دست تواناى على - عليه السلام - داد، قبل از اينكه نيروها را در منطقه سوق الجيشى ، مستقر نمايد از منطقه عملياتى شناسايى كاملى انجام داد و مناطق آسيب پذير را بررسى كرده و راههاى نفوذ دشمن را به دست آورد سپس سپاهيان اسلام را در مقابل دشمن صف آرايى كرد.

ابوسفيان هم يك تيپ از نيروهاى زرهى خود را تحت فرماندهى خالدبن وليد در پشت دره هاى عينين مستقر كرد، اين منطقه از جمله مناطق حساسى بود كه دشمن مى توانست به داخل سپاه اسلام نفوذ پيدا كند، در اين منطقه دو تپه مشرف به هم قرار داشت كه با نيروى اندك جلوگيرى از نيروهاى زياد دشمن ممكن بود.

رسول خدا صلى الله عليه و آله يك گردان از نيروهاى خود به تعداد 50 نفر را به فرماندهى عبدالله بن جبير را در اين دره مستقر كرد و سفارشات لازم را نمود و فرمود: دره را به طور كامل حفاظت نموده و از نفوذ دشمن جلوگيرى كنيد، حتى اگر ديديد كه همه ما كشته شديم و دشمن تا مدينه ما را تعقيب نمود دفاع از تنگه را رها نكنيد و اگر هم دشمن را منهزم نموده و تا مكه به تعقيب آنان پرداختيم اين تنگه را ترك نكنيد

 

نقش على - عليه السلام - در احد

هنگامى كه جنگ شروع شد يكى از فرماندهان سپاه قريش به نام طلحة بن ابى طلحه العودى از اولاد عبدالذار به ميدان رزم آمده و در برابر سپاه اسلام جولان كرده و مرد جنگى را به مبارزه مى طلبيد، تنها كسى كه نداى او را پاسخ داد حضرت على - عليه السلام - بود.

طلحه نگاهى تمسخرآميز، به چهره حضرت انداخته و از كوچكى و جوانى او تعجب كرد و صدا زد: پسرم اسمت چيست ؟ در جواب فرمود: انا على بن ابى طالب - عليه السلام - طلحه گفت : من از اول فهميدم كه جز تو كه با شمشير كشته مى جنگى كسى ياراى مبارزه با من را نداشت .

آنگاه به خيال خام خود حضرت را غافلگير نموده و شمشير را به طرف حضرت فرود آورد، حضرت به وسيله سپر شمشير او را منحرف كرده و از خود دور ساخت پس از آن به يك ضربت شمشير هر دو پاى او را قطع كرد، طلحه به پشت افتاد و پرچم فرماندهى از كفش نقش بر زمين شد آنگاه حضرت بر روى سينه اش نشست كه گردن او را جدا كند، طلحه حضرت را به خويشاوندى نسبى كه بينشان بود سوگند داد حضرت خواهش او را پذيرفت و از كشتن وى صرف نظر كرد، مسلمين به وى اعتراض كردند كه چرا او را نكشتى ؟ حضرت در جواب فرمود: همين ضربه اى را كه به او وارد كردم تا آخر عمر او را از قدرت رزمى ساقط كرد

پس از آن پرچم فرماندهى را فرزندش و به ميدان رزم آمد، حضرت على - عليه السلام - او را نيز نقش بر زمين كرد، سپس عثمان بن ابى طلحه پرچم را گرفت حضرت او را نيز از پاى درآورد، پرچم را حارث بن ابى طلحه برداشت حضرت او را نيز كشت .

پس از آن ابوعذير بن عثمان و عبدالله بن جميله و ارطاة بن شرحبيل و غلام طلحه هر يك از پس از ديگرى در برابر حضرت ظاهر شدند و به دست توانمند حضرت على - عليه السلام - به هلاكت رسيدند، سرانجام عمره دخت عقلمه از زنان قريش پرچم را برداشته و به علامت شكست درهم پيچيد و صحنه نبرد را ترك كرد (103).

بالاخره هنگامى كه جنگ شروع شد، مسلمانان با كمك و امدادهاى غيبى و با شجاعت بى نظير به دشمن حمله ور شدند، سپاه دشمن شكست سنگينى خورده و هر يك از سربازان دشمن پا به فرار گذاشته و به عقب باز مى گشتند و وسائل و تجهيزات جنگى را رها كرده و به دنبال محلى امن مى رفتند.

اين شكست به قدرى سنگين بود كه عتبه و هند دو تن از زنان قريش ‍ سرمه هايى را به دست گرفته و به هر كس كه از ميدان جنگ فرار مى كرد به سويش رفته و سرمه را به او تعارف مى كردند اين تعارف نشانه اين بود كه شما غيرت جنگ نداريد و براى اداره امور خانه سزاوار تريد، زيرا اداره جنگ و مقابله با سپاهيان اسلام به مردان نياز دارد در نتيجه در همان ابتداى جنگ سپاه مشركين شكست سخت و فاحشى را متحمل شدند و صحنه نبرد را ترك نمودند و به سوى كوهها و دره هاى احد پا به فرار گذاشتند. صحنه نبرد از دشمن تخليه شد و سپاهيان اسلام به جمع آورى غنائم پرداختند.

 

نتايج تخلف از دستورات فرماندهى 

گردان رزمى تحت فرماندهى عبدالله ابن جبير مسؤ وليت حفاظت از دره هاى عينين را به عهده داشت ، وظيفه اين نيرو نگهدارى از گلوگاه و تنها راه نفوذ دشمن بود كه بر اساس اصول نظامى براى پيروزى حفاظت از اين دره امرى لازم و ضرورى به حساب مى آمد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله هم نكات لازم و تاكتيكهاى نظامى را به آنان گوشزد كرده بود چون حضرت از اسرار نظامى و موقعيت استراتژى آن دره آگاه بود و فرمود: چه ما دشمن را شكست داديم و چه از دشمن شكست خورديم شما حق نداريد موضع خود را كه در آن مستقر هستيد ترك نماييد، علت اين سفارش پيامبر جزء اسرار نظامى بود كه هم پيامبر و هم دشمن به آن آگاه بود ولى آنرا از نيروهاى رزمى پنهان داشته بود.

سياست دشمن بدين گونه بود كه لشكرى دويست نفره زرهى را پشت دره هاى عينين مستقر كرده بود تا در هنگام درگيرى سپاه در دشت از سه محور عمليات را آغاز نموده و سپاهيان اسلام را به محاصره كامل درآورند.

هنگامى كه دشمن شكست خورد و عقب نشينى كرد مسلمين به جمع آورى غنائم پرداختند، بخشى از نيروهاى مستقر در دره هاى عينين كه از بلندى پيروزى سپاهيان اسلام را نظاره مى كردند به طمع جمع آورى غنائم منطقه مزبور را ترك نمودند و از دستورات فرماندهى تخلف كردند.

دشمن بر اساس اطلاعاتى كه از منطقه استقرار آنان داشت حمله را آغاز كرد، عده كمى چون عبدالله بن جبير - كه در محل مستقر بودند - به دفاع پرداختند، ليكن نتوانستند در برابر اين نيروى قوى و كار آزموده مقاومت كنند، پس نيروهاى دشمن به فرماندهى خالد بن وليد از پشت به سپاه اسلام حمله نموده و آنان را محاصره كردند و با قدرت زائدالوصفى به سپاهيان اسلام حمله ور شدند

 

نسيبه زن فداكار اسلام : 

نسيبه يكى از زنان فداكار اسلم بود كه به قصد مداواى مجروحين در جبهه احد شركت داشت ، به هنگام فرار مسلمين از صحنه نبرد، تنها زنى بود كه جبهه را ترك نكرد و با تمام توان وجودى از پيامبر الهى به دفاع برخاست .

نسيبه فرزندى به نام مازنى داشت كه در جنگ احد شركت داشت ، هنگامى كه از برابر دشمن پا به فرار گذاشت مادرش او را خطاب كرد: چرا جبهه را ترك كرده واز رسول خدا صلى الله عليه و آله حمايت نمى كنى برگرد، پس ‍ او را به جبهه برگردانيد و او تا توان داشت جنگيد و از جان رسول خدا صلى الله عليه و آله حمايت كرد، تا شهيد، شد هنگامى كه شمشيرش به زمين افتاد مادش شمشير را برداشته و قاتل فرزندش را به درك واصل كرد.

هجوم مشركين بسيار سنگين بود، و نسيبه جان خويش را سپر حفاظت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قرار داده بود، به طورى كه تمام سر و صورت و اندام و بدن او جراحت برداشته بود و جان رسول خدا صلى الله عليه و آله را خريد

.

تعداد شهدا و مجروحين 

سرانجام در جنگ احد 70 نفر به شهادت رسيده و 150 نفر مجروح شدند، برخى از اين شهدا فرماندهان زبده نظامى چون حمزة بن عبدالمطلب ، مصعب بن عمير، در اين جنگ پيشانى و دندان پيامبر شكست و لب حضرت جراحت برداشت و حضرت على - عليه السلام - نيز در اين جنگ بيش از 70 جراحت سنگين برداشت.

پس از شايعه كشته شدند پيامبر، مشركين خوشحالى فراوان بر بالاى كوهها موضع گرفتند، ابوسفيان از بلندى شعار بت پرستى مى داد و بر بتهاى خود افتخار مى كرد و مى گفت : اعلى هبل ، اعلى هبل ، پيامبر به حضرت على فرمود: جوابش را بده ! على - عليه السلام - فرمود: الله اعلى و اجل ، سپس ‍ ابوسفيان على - عليه السلام - را قسم داد كه آيا محمد كشته شده است يا نه ؟ على - عليه السلام - فرمود: هم اكنون صدايت را مى شوند! ابوسفيان ابن قميته را لعنت كرد و گفت : او به من گفت كه محمد را كشتم ؟!

 

تدفين اجساد شهدا

پس از پايان يافتن جنگ ، رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت على - عليه السلام - را به عنوان ماءمور اطلاعاتى به سوى دشمن فرستاد، حضرت دشمن را زير نظر گرفت و در هنگام حركت كاروان نتيجه اطلاعات را به رسول خدا صلى الله عليه و آله گزارش نمود، پس از اطمينان كامل از پايان نبرد سپاهيان اسلام بر محور رسول خدا صلى الله عليه و آله گرد آمدند.

پس حضرت سراغ شهدا و مجروحين را گرفت و احوال آنان را جويا شد و در ميان كشته ها گشته و جسد سعدبن ربيعه #(اولين كسى كه پيامبر احوال او را جويا شد سعدبن ربيعه از قبيله انصار بود كه جسد او را بين اجساد شهدا يافت )# و بدن مثله شده عمويش حمزه را پيدا كرد، هنگامى كه بدن مثله شده حمزه را مشاهده فرمود: هيچ وقت به اين اندازه ناراحت نشده بودم و هيچ بدنى به اندازه حمزه را مرا بى تاب نكرد، سپس فرمود: لمثل حمزة فاءلبيك البواكى.

اگر بر قريش ظفر يابم بدل از حمزه هفتاد نفر از آنان را مثله مى كنم ، پس آيه شريفه نازل شد كه : و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خير للصابرين

 

پس دستور داد كه اجساد و بدنهاى شهدا را جمع كردند و حضرت بر بدنهاى شهدا يك نماز خواند و در نماز بر بدنهاى شهدا پنج تكبير گفت # (از اين تاريخ به بعد نماز ميت بدين شكل تشريع گرديد)#.

 

عوامل شكست : 

آل‏عمران : 152   وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ

 

خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پيروزى بر دشمن در احد،) تحقق بخشيد در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل مى‏رسانديد (و اين پيروزى ادامه داشت) تا اينكه

  1. سست شديد و (بر سر رهاكردن سنگرها،)
  2. در كار خود به نزاع پرداختيد
  3.  و بعد از آن كه آنچه را دوست مى‏داشتيد (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى كرديد. بعضى از شما، خواهان دنيا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد) تا شما را آزمايش كند. و او شما را بخشيد و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.

عوامل شكست در جنگ احد را مى توان در چهار عامل خلاصه كرد:

  1. سست شدن در انجام وظیفه

2تخلف نمودن از دستورات فرماندهى - زيرا نيروهاى تحت فرماندهى عبدالله بن جبير از دستورات فرماندهى سرپيچى كرده و محل استقرار خود را ترك نمودند و دشمن با يك هجوم برق آسا بر سپاه اسلام غلبه نمود.

3طمع داشتن به دنيا - زيرا هنگامى كه از بلندى مشاهده كردند كه مسلمين مشغول جمع آورى غنائم جنگى هستند به طمع رسيدن به مطامع دنيوى محل را ترك نموده و زمينه نفوذ دشمن را فراهم نمودند.

4به طمع افتادن مسلمانان در جنگ بدر - در جنگ بدر هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تصميم گرفت كه اسراى دشمن را بكشد، مسلمانان براى رسيدن به دنياى بهتر از حضرت تقاضا كردند كه از كشتن اسراى مشركين صرف نظر نموده و آنان را در ازاى فديه آزاد نمايد.

خداوند متعال اين تقاضاى مسلمين را امضا كرد، جبرئيل بر پيامبر نازل شد و پيامبر با مسلمانان شرط كرد كه اگر شما از مشركين فديه بگيريد بايد در سال آينده تاوان اين مساءله را متحمل شويد و آنان اين شرط را پذيرفتند كه به موجب اين پذيرش ، در احد حدود 70 نفر كشته و 150 نفر مجروح را متحمل شدند

و كار آزموده ساخته اند.

 

 

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :