کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧

بسمه تعالی

چگونه میتوان خداوند تبارک و تعالی را بهتر شناخت و نیز ذاتش چگونه میباشد؟

جواب

1.     بدانیم خدا هست و این شناخت سبب میشود که انسان از صف ملحدان و شکاکان جدا شود و در صف خداشناسان و متألهان قرار گیرد و این نوع شناخت نه تنها برای ما امکان دارد بلکه پایه و اساس سطوح دیگر خداشناسی است.خیلی راهها داریم که ثابت میکنه خدا هست حال قدم دوم

2.     شناخت اوصاف و افعال الهی :پس از آنکه انسان اصل وجود خداوند را پذیرفتی درصدد شناخت تفصیلی اوصاف و افعال او بر میآی.حال قدم سوم

3.     راههای خدایابی و خداشناسی: اگر به راههای که آدمیان برای شناسائی خداوند در پیش میگیرند، نظر کنیم، باید گفت که هر انسانی راه مخصوص به خود دارد و هر کس به گونة او را مییابد و میشناسد از این دیدگاه راههای شناخت خدا، بیشمارند و از همین رو گفته شده است که «الطرق الی الله بعدد نفوس (انفاس) الخلائق»[1]راههای به سوی خدا به تعداد جانها (یا نفسها)ی مخلوقات است.ولی عمده ترین راههای شناخت خدا سه راه است: 1. راه عقل 2. راه تجربه 3. راه دل.


1. راه عقل: راهی است که در آن انسان با مددگیری از مقدمات، اصول و روشهای کاملاً عقلی اصل وجود خدا و اتصاف او را به اوصاف خاص ثابت میکند و دربارة چند و چون افعال الهی به داوری مینشیند.

 

2. راه تجربه: گاهی انسان به جای بهرهگیری از اصول و قواعد عقلی صرف، نظری به جهان پیرامون خود میافکند و با مشاهده دقیق و اندیشهورزی در اوصاف و روابط پدیدههای موجود در جهان به وجود خداوند و اوصاف او مانند علم، حکمت، قدرت و... رهنمون میگردد. این را از آنجا که بر مشاهدة جهان طبیعت استوار است راه تجربی نامیده میشود، گفتنی است که در این راه، برای رسیدن به سر منزل مقصود بدون به کارگیری برخی روشها و اصول عقلی ممکن نیست و در نتیجه، نمیتوان راه تجربی را از عقل کاملاً مستقل دانست برهان یا دلیل نظم به عنوان یک راه تجربی شناخته میشود.


3. راه دل: گاه نیز آدمی با مراجعه در دل خویش و بینیازی از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهدة تجربی، خدای خویش را مییابد و از راه دل به کوی یار میرسد. خدایابی و خداشناسی فطری (در صورتی که مبنای استدلال عقلی برای اثبات وجود خدا قرار نگیرد) در این گروه جای میگیرد و همچنین میتوان کشف و شهود عرفانی و مشاهده قلبی خداوند و اوصاف جمال و جلالش را گونة دیگری برای خداشناسی از طریق دل به شمار آورد.

اما راههای خدا شناسی از نظر قرآن

در قرآن راههای زیادی برای خداشناسی معرفی میکند و یک راه که بیش از هر راه دیگر روی آن تکیه شده است و این راه از ویژگی قرآن است این است که بشر را به آیات افاقی و انفسی که آن هم از مختصات قرآن است تشویق میکند یعنی موجودات و مخلوقات را آیت (نشانه) مینامد، آئینه میخواند و مرتب مردم را دعوت به مطالعه در آنها میکند مطالعه در هر مخلوقی از نظر قرآن مطالعه در آئینهای است که با آن خدا را میتوان شناخت و در این موضوع آیات زیادی در قرآن هست که به عنوان مثال یک آیه اینجا بیان میگردد «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»[2]

پس از این آیات خودمان را در آفاق (در افقها) و در نفوس (روانها) (ارائه خواهیم کرد.

زیرا آیات انفسی ما را به مطلبی میرساند و آیات افاقی به مطلب دیگری زیرا آنچه که انسان از آیات آفاقی میآموزد با آنچه از آیات انفسی میآموزد از نظر خداشناسی متفاوت است قرآن میگوید شما آیات آفاقی و انفسی را مطالعه کنید زیرا قرآن کأنه میگوید: بشر هنوز طبیعت را نمیشناسد هنوز آفاق و انفس را آنطور که باید و شاید نمیشناسد. ما بعد از این آیات خودمان را چه آیات آفاقی و چه آیات انفسی به مردم ارائه خواهیم داد تا کاملاً مطلب آشکار بشود و حق مطلق اوست.

قرآن در آیه دیگر راههای دیگر خداشناسی را بیان میکند. «أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ»[3]

اصلاً آیا ذات پروردگار برای ارائه ذاتش کافی نیست که نیازی باشد که از راههای ارئه آفاق و انفس او را بشناسند یعنی او را از خودش هم میشود شناخت. آیا اینکه پروردگار تو بر همه چیز احاطه دارد و حضور دارد کافی نیست برای شناختن او؟ «أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ»[4]

اینها در تردیدند که پروردگار خودشان را یک روزی ملاقات خواهند کرد ولی بدانید که او بر همه چیز احاطه دارد. از این آیه اینطور استفاده شده که خدا را به دو گونه میتوان شناخت، یکی اینکه خدا را از آئینه مخلوقات بشناسیم که سنریهم آیاتنا... و دیگر اینکه خدا را از خود خدا بشناسیم. اگر انسان کمی تأمل کند در این مطلب که اصلاً خود هستی، آن که حقیقت هستی است نیستی و محدودیت، اینجا بودن و آنجا بودن، این زمان بودن آن زمان بودن بر نمیدارد، اینها همه دربارة موجودی است که مقهور است و الا ذات هستی که مقهور چیزی نیست وقتی مقهور چیزی نباشد حدی نهایتی محدودیتی برای او نیست، اگر شما در هستی تأمل کنید اوّل چیزی که پیدا میکنید خود خدا است.

آیات آفاقی همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقی که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران گیاهان کوهها و دریاها با عجائب و شگفتیهای بیشمارش و موجودات گوناگون اسرار آمیزش، که هر زمان اسرار تازة از خلقت آنها کشف میشود، و هر یک آیه و نشانه است بر حقانیت ذات پاک او و آیات انفسی همچون آفرینش دستگاههای مختلف جسم انسان و نظامی که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق و بافتها و استخوانها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین در رحم مادران و از آن بالاتر اسرار و شگفتیهای روح انسان میباشد که هر گوشة از آن کتابی است از معرفت پروردگار و خالق جهان. درست است که این آیات قبلاً به اندازه کافی از سوی پروردگار ارائه شده، امّا با توجه به جمله سنریهم که فعل مضارع و دلیل بر استمرار است، این ارائه به طور مستمر ادامه دارد، و اگر انسان صدها هزار سال نیز عمر کند هر زمان کشف تازه و رائه جدیدی از آیات الهی خواهد داشت چرا که اسرار این جهان پایان پذیر نیست تمام کتابهای علوم طبیعی و انسان شناسی در تمام ابعادش (علم تشریح، فیزیولوژی، روانشناسی، روانکاوی) و علوم مربوط به شناخت گیاهان و حیوانات، و مواد آلی طبیعت و هیئت و غیر آن، در حقیقت همه کتب توحید و معرفت الله هستند، چرا که عموماً پرده از روی اسرار شگفت انگیز بر می‎‎دارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بیپایان آفریننده اصلی این جهان است.

بنابراین با توجه به مطالب که بیان گردید روشن شد که راههای خداشناسی مختلف و متعدد است و هر کس از راهی خدا را میشناسد چنانکه از پیرزنی سؤال کردند که خدا را چگونه میشناسی از پشمی که میریست دست کشید گفت از این راه یعنی اگر من این را به حرکت نیاورم نمیچرخد این عالم نیز گرداننده دارد که این عالم را روی نظم برقرار و استوار نموده و آن را میچرخاند. و فیلسوفان هم از راه استدلال و برهان عقلی و منطقی و عارفان از راه کشف و شهود و بعضی هم از راه فطرت و دل خلاصه هر کس به نحوی به خداشناسی میرسد و خدا را درک میکند.

امّا اینکه ذات خدا چگونه است حقیقت ذات خداوند بر هیچ کس مشخص نیست و به جز ذات خدا کسی دیگر از کنیه و حقیقت ذات او با خبر نیست و احدی آنجا راه پیدا نخواهد کرد.

[5]




[1] مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1404، ج 64، ص 137.

[2] سوره فصلت، آیه 53.

[3] سورة فصلت، آیه 54.

[4] سورة فصلت، آیه 54.

[5] معرفی کتاب جهت مطالعه:
1. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، انتشارات سازمان تبلیغات
.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، انتشارات سازمان تبلیغات، ج 2، ص 355 به بعد
.
3. غرویان، محسن، آموش عقاید، انتشارات دارالعلم، ج 1، ص 30 به بعد.

سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، مؤسسه فرهنگی طه، چ 1، 1377، ج 1، ص 23 ـ 25.
4 مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، مؤسسه الوفا، بیروت، 1404، ج 64، ص 137
.
5 مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، انتشارت سازمان تبلیغات اسلامی، چ چهارم، 1370، ج 2، ص 357 ـ 360
.
6 مصباح یزدی، آموزش عقاید، انتشارت سازمان تبلیغات اسلامی، چ اوّل، 1365، ج 1، ص 66
.
7 مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات اسلامیه، تهران، ج 18، ص 350
.

8 مطهری، مرتضی، نبوت، انتشارات صدرا، ص 268 ـ 269
.
9 طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، النشر الاسلامی، قم، ج 17، ص 405؛ ر.ک: مجمع البیان، ج 9، ص 30
.
10 تفسیر نمونه، ج 20، ص 330 ـ 331.

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :