کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧

بعضی از وقایع مهم ماه ذی حجه

  1. عید غدیر
  2. عید قربان
  3. خلافت ظاهری امیر المومنین علی علیه السلام
  4. روز مباهله
  5. نزول سوره هل اتی
  6. شهادت امام باقر علیه السلام
  7. بردن امام کاظم به زندان بصره
  8. انقراض دولت هزار ماهه بنی امیه
  9. مرگ منصور دوانیقی
  10. روز عرفه
  11. جنگ سویق
  12. نامه پیمبر به پادشان بزرگ جهان
  13. بیعت عقبه
  14. بخشیدن فدک به زهرا سلام الله علیها
  15. عزل ابو بکر از تبلیغ سوره برائت
  16. روز سد ابواب به مسجد پیامبر
  17. حرکت امام حسین علیه السلام از مکه به کوفه
  18. واقعه حره
  19. خروج ابراهیم بن مالک اشتر برای جنگ با ابن زیاد

20. رحلت ابوذر غفاری


21. تولد امام (ع )

اکثر مورخان اتفاق نظر دارند که حضرت در سال 212 ه - (11) به دنیا آمد هر چند قول ضعیفى ولادت حضرت را در سال 214 ه -  مى داند، امّا درباره ماه و روز ولادت با هم اختلاف دارند که ما به پاره اى از آنها اشاره مى کنیم :

- حضرت در روز 27 ذى الحجّه به دنیا آمد.

- تولد حضرت در روز سیزدهم رجب بود.

- امام در روز دوشنبه سوّم رجب دیده به جهان گشود.

- برخى منابع ، تصریح مى کنند که تولد امام در ماه رجب بوده است لیکن روز تولد را معین نکرده اند از جمله در بعضى از دعاها به این مطلب تصریح شده است مثلا در دعایى چنین آمده است :

22آیه الله شیرازى در حساس ترین و بحرانى ترین دوران انقلاب در زمانى که این نهضت مقدس احتیاج شدیدى به وجود وى داشت ، بیمار شد و پس از اینکه بیمارى وى شدت پیدا کرد، در شب چهارشنبه سیزدهم ذیحجه 1338 ق . درگذشت

1.     ابراهیم علیه السلام در شب هشتم ذیحجه در خواب دید که کسى به او مى گوید: (( اسماعیل را در راه خدا قربانى کن ! ))

2.     شب بعد (نهم ) نیز در خواب دید، ولى ابراهیم علیه السلام هنوز یقین نکرده بود که این خواب رحمانى است . سومین شب (دهم ذیحجه ) نیز همین خواب را دید، یقین کرد که خواب رحمانى و وحى الهى است ، ماجرا را به اسماعیل گفت ، اسماعیل بى درنگ پاسخ داد: (( پدرم هر چه دستور دارى اجرا کن ، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت . )) ابراهیم علیه السلام میوه دل و ثمره یک قرن رنج و سختیهایش را به سوى قربانگاه منى برد تا او را قربانى کند. در مسیر راه ، شیطان به صورت پیرمردى به ابراهیم رسید و گفت : (( آیا دلت روا مى دارد که نوجوان عزیزت را قربانى کنى ؟! )) ابراهیم کفت : (( سوگند به خدا اگر به اندازه افراد شرق و غرب فرزند داشتم و خداوند دستور فرمان قربانى کردن آنها را به من مى داد آنها را قربانى مى کردم )) آنگاه ابراهیم چند سنگ از زمین برداشت و با پرتاب کردن آن به سوى شیطان ، او را از خود دور ساخت .همین پیر به سراغ اسماعیل و مادر او نیز رفت و وسوسه کرد، ولى آنها گفتند فرمان خداست ، باید تسلیم آن بود. )) و به طرف آن پیر، سنگ انداختند و او را از خود دور ساختند. ابراهیم ، اسماعیل را به قربانگاه آورد و او را مانند گوسفند خوابانید و کارد در حلقوم او نهاد ولى هرچه کارد را فشار مى داد اثرى از بریده شدن دیده نمى شد، لذا با ناراحتى کارد را بر زمین زد، از این رو که فرمان خدا به تاخیر مى افتاد کارد به اذن خدا به زبان آمد و گفت : (( خلیل مرا به بریدن امر مى کند ولى جلیل (خداى بزرگ ) مرا از بریدن نهى مى نماید. )) ابراهیم از اسماعیل استمداد کرد، اسماعیل گفت : (( سر تیز کارد را (مانند نحر کردن شتر) در گودى حلقم فرو کن ، ابراهیم که خواست همین کار را انجام دهد، در همین لحظه نداى الهى را شنید که مى گفت :

قد صدقت الرویا:

هان ابراهیم ! فرمان خدا را با عمل تصدیق کردى .

همراه این ندا، گوسفندى از گوسفندان بهشتى بود نزد ابراهیم آورده شد و ابراهیم این ندا را شنید:

اى ابراهیم ! این گوسفند را به جاى اسماعیل قربانى کن !

این داستان ، داستان خونریزى نبود، بلکه داستان ایثار، فداکارى ، تسلیم محض در برابر فرمان حق بود که حضرت ابراهیم علیه السلام به خوبى از عهده آن برآمد.

3.     الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا. طبق تصریح مفسرین شیعه این آیه در روز غدیر خم نازل شد. علما و دانشمندان اهل سنت نیز اعتراف به نزول آیه در روز هجدهم ذیحجه دارند که بعد از اعلام ولایت على (علیه السلام ) نازل گردید.

4.     روز اول ماه ذیحجه سال دوم هجرت  روز بسیار مبارکى بوده چرا که در حقیقت روز شادى پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت بوده است . روزى که در شب آن ، پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را به خانه على فرستاد.

مورخین درباره کیفیت بردن فاطمه علیهاالسلام نوشته اند: شب که فرا رسید پیامبر صلى الله علیه و آله به سلمان فرمود: بغله شهبایم را بیاور و پس از آماده شدن ، پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه علیهاالسلام را بر مرکب خود سوار کرده تا به خانه على ببرد.

پس سلمان افسار مرکب را در دست گرفته و رسول خدا صلى الله علیه و آله در پشت سر او قرار گرته بود، هم چنان که به راه خود ادامه مى دادند ناگهان از پشت سر، سر و صدایى به گوشش رسید، نگاه کرد دید جبرئیل و میکائیل و اسرافیل هستند که به همراه گروهى از فرشتگان به زمین فرود آمده اند.پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: اى جبرئیل ! براى چه نازل شده اید؟در پاسخ گفت : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده ایم تا فاطمه علیهاالسلام را به خانه على ببریم ، پس جبرئیل تکبیر گفت و میکائیل نیز تکبیر گفت و اسرافیل چنین کرد و سایر فرشتگان به دنبال این سه فرشته تکبیر سر دادند و به دنبال آنها پیامبر صلى الله علیه و آله تکبیر گفته و در آخر سلمان فارسى آواى تکبیر را سر داد و از آنها پس در مراسم عروسى و بردن عروس به خانه شوهر تکبیر گفتن سنت شد [1]

5.     روز دهم ماه ذیحجه ، خدا تورات را بر موسى فرستاد که بر الواح نقش شده بود، و آنچه به آن احتیاج داشتند از احکام و مواعظ و قصص در آن الواح بود. پس خدا وحى نمود به موسى که : ما قوم تو را بعد از تو امتحان کردیم ، سامرى ایشان را گمراه کرد به پرستیدن گوساله طلا که صدا مى کرد.

موسى علیه السلام گفت : پروردگارا! گوساله از سامرى است ، صدا از کیست ؟

خدا فرمود: از من اى موسى ، چون دیدم که ایشان رو از من گردانیدند بسوى گوساله طلا، من امتحان ایشان را زیاده نمودم .

پس برگشت موسى علیه السلام بسوى قوم خود غضبناک ، چون ایشان را بر آن حال مشاهده کرد الواح را انداخت و ریش و سر هارون را گرفت بسوى خود کشید و گفت : چه مانع شد تو را که بعد از آنکه دیدى که ایشان گمراه شدند از پى من نیامدى ؟

هارون گفت : اى برادر! مگیر ریش و سر مرا، من ترسیدم که بگوئى جدائى افکندى میان بنى اسرائیل و سخن مرا نشنیدى .

پس بنى اسرائیل گفتند: ما خلف وعده تو نکردیم به اختیار خود و لیکن بار بسیارى از از زینت فرعون و قوم او برداشته بودیم - یعنى زیورهاى ایشان - پس در آتش ریختیم و سامرى آن خاک را در میان شکم گوساله ریخت و گوساله به صدا آمد به این سبب ما آن را پرستیدیم .

چون موسى علیه السلام به سامرى اعتراض نمود که : چرا چنین کردى ؟

گفت : من قبضه خاکى از زیر سم اسب جبرئیل برداشته بودم در دریا، پس آن را در میان شکم گوساله انداختم تا به صدا درآمد، و چنین زینت داد براى من نفس من .

پس موسى علیه السلام گوساله را به آتش سوزاند و خاکسترش را در دریا ریخت پس به سامرى گفت : برو تو را جزا این است که تا زنده اى بگوئى ((لا مساس )) یعنى کسى مرا مس نکند، این علامت در فرزندان تو باشد تا بشناسد مردم شما را و فریب شما نخورند. تا امروز در مصر و شام معروفند اولاد سامرى و ایشان را ((لا مساس )) مى گویند.

پس موسى اراده کرد که سامرى را بکشد، پس خدا وحى نمود بسوى او که : مکش سامرى را که او سخى است

6.     خداوند در ذیحجه توبه آدم را پذیرفت

7.     خداوند در ذیحجه توبه داوود را پذیرفتژ

8.     1. راوى مى گوید، همانا جوانى اهل غنا بود و هنگامى که ماه شب اول ذى الحجه را مى دید، روزه مى گرفت . خبر به پیامبر صلى الله علیه و آله رسید. شخصى را از پى او فرستاد، او را طلبید و از او پرسید: چرا این روزها را روزه مى گیرى ؟ عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا! این روزها روزهاى مشعر و ایام حج است . شاید خداوند مرا در دعاى آنان شریک نماید. آن حضرت صلى الله علیه و آله فرمودند نن همانا در مقابل هر روزه روزه اى که مى گیرى (ثوابى ) برابر با (ثواب ) آزاد کردن صد بنده و قربانى صد شتر و دادن صد اسب که در راه خدا بر آنها بار نهند، براى تو خواهد بود و هنگامى که روز (ترویه ) (روز هشتم ذى حجه )) فرا رسد، ((ثوابى )) برابر با آزاد کردن هزار بنده و قربانى هزار شتر و دادن هزار اسب که در راه خدا بر آن بار نهند، خواهى داشت . و هنگامى که روز عرفه فرا رسد، (ثوابى ) برابر با آزاد کردن و دو هزار بنده و قربانى دو هزار شتر و دادن دو هزار اسب که در راه خدا بر آن بار نهند. خواهى داشت . و نیز کفاره ((گناهان )) شصت سال قبل و شصت سال بعد از آن خواهد بود.

9.     محدث قمى پس از عمرى تلاش و خدمت به اسلام و مسلمین و تحمل سختیها و مرارات زمان بویژه در اواخر عمر که مصادف با توطئه هاى دشمنان اسلام و دین زدایى رضاخانى بود، در شب سه شنبه بیست و دوم ذیحجه سال 1359 ق . بدرود حیات گفت و پس از تشییع در صحن مطهر على علیه السلام (نجف ) در جوار استادش مرحوم حاجى نورى به خاک سپرده شد.

10. در اوایل ماه ذیحجه امام حسین(علیه السلام) مطلع گردید که به دستور یزیدبن معاویه ، عمروبن سعدبن عاص به ظاهر به عنوان امیر حاج ولى در واقع به منظور انجام ماءموریت خطرناکى وارد مکه گردیده است و از سوى یزید ماءموریت دارد در هر کجا و در هر نقطه اى از مکه که امکان داشته باشد، امام را ترور کند، لذا آن حضرت تصمیم گرفت به خاطر مصون ماندن احترام مکه ، بدون شرکت در مراسم حج و با تبدیل اعمال حج به عمره مفرده در روز سه شنبه هشتم ذیحجه از مکه به سوى عراق حرکت کند.

11. وفات حاج میرزا جواد آقا مجتهد ملکى تبریزى سال 1343 هجرى قمرى لیله 11 ذیحجه

12. در اسلام ، چهار ماه حرام است که جنگیدن در آن ممنوع است . این آتش ‍ بس اجبارى ، در سه ماه پیاپى (ذیقعده ، ذیحجه ، محرّم ) و یک ماه جدا (رجب ) است که قرآن همه را با عنوان اربعة حرم  یاد کرده و جنگیدن را ممنوع ساخته است ، مگر آنجا که حالت دفاعى باشد.

13. آیة الله خوانسارى در یکى از آن روزها که او براى برپایى نماز به مسجد مى رفت ، در بین راه دچار حمله قلبى گشت و سرانجام نزدیکیهاى ظهر هفتم ذیحجه 1371 ق به احرام جانان در آمد و لبیک گویان به سراى او شتافت که حج چهره اى از زندگى هر روز است . و چنین شد که رؤ یاى آیة الله بروجردى نیز تعبیر گشت . او در رؤ یاى در همان شبهاى قبل از وفات آن فقیه نامدار دیده بود که سید مرتضى رحلت کرده و او را به شهر قم مى آوردند. قبر او اینک در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام هم آغوش استادش ‍ آیة الله حائرى قرار دارد[2]

14. ولادت علامه طباطبایى  روزهاى ماه ((ذیحجه )) 1321ق . یکى از پس از دیگرى مى گذشت و دلهاى شیفتگان بیت الله در هواى حرم الهى ((لبیک شوق )) سر مى داد. یاد عرفات و نام مشعر عطش دیدار به جانها داده بود.

15. ناگاه ((کعبه کرامت الهى )) زیبا چهره اى نورانى را در آغوش پدر و مادرى مهربان نهاد. گویى بار دیگر ((زمزم )) لطف خداوندى رخ نشان داده است .

16. آرى طفلى دیده به جهان گشود که نور سیادت بر سیماى بلورینش آینده اى روشن را خبر مى داد. نام او را ((محمد حسین )) نهادند و آن را به تبرک نام ((جد و فرزند)) مایه برکت شمردند. زیرا خاندان محمد حسین ، خانواده اى اصیل بود که هماره بیرق بزرگى در دست داشته و شهر تبریز لبریز از نام آنان بوده است .

17. ((سراج الدین عبدالوهاب )) جد معروف اوست که با وساطت وى ، نبرد خونین دولت ایران عثمانى ، در سال 920 قمرى پایان یافت و ((مرحوم میرزا محمد تقى قاضى طباطبایى )) شخصیت دیگرى است که از قرنها پیش تا کنون شرافت و بزرگوارى را از آن خاندان بزرگ قاضى طباطبایى تبریز کرده است .[3]

18. شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در کنار خانه خدا و در مراسم حج سال 1366 بود.

در روز ششم ذیحجه سال 1407 هجرى قمرى هنگامى که بیش از 150 هزار زائر در خیابانهاى مکه براى شرکت در مراسم برائت از مشرکین حرکت کردند. ماءمورین دولت سعودى با انواع سلاحهاى سرد و گرم به سرکوبى تظاهر کنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج ایرانى ، لبنانى ، فلسطینى ، پاکستانى ، عراقى و دیگر کشورها به شهادت رسیده و حدود 5000 نفر مجروح و عده اى بى گناه دستگیر شدند. حرمت حرم امن الهى در روز جمعه در ایام مبارک حج ، در ماه حرام شکسته شده بود. آثار خشم امام خمینى از این جسارت و اندوه عمیق ایشان از اینکه مصالح امت اسلامى و شرایط جهان اسلام مانع از اقدام عمومى مى شد، تا روزهاى آخر عمر امام در کلام و پیامش آشکار بود.[4]

19. وفات خواجه نصیرالدین طوسى وى در روزهیجده ذیحجه سال 672در بغداد که به منظور جمع آورى کتاب براى رصدخانه اش رفته بود، پس از هفتاد سال تلاش در عرصه هاى مختلف ،به رحمت ابدى پیوست و در کاظمین علیهماالسّلام دفن گردید.

20. علاّمه کمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذیحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در کنار صاحب ولایت ، مولى علّى علیه السّلام به خاک سپرده شد

21. شهادت محقق کرکی

سال 940 ق . فرا رسید و محقق باز به نجف اشرف بازگشته بود. در این دوران او سنى نزدیک به 75 سال داشت . کار و تلاش او را فرتوت و شکسته کرده و برف سفید پیرى بر رخسارش نشسته بود. تلاش ارزشمند و قابل ستایش او موجب کینه توزیهاى فراوانى نسبت به او گردیده بود و این حقد و حسدها هنوز ادامه داشت و هر لحظه جان پیر شیعى حوزه نجف را تهدید مى کرد. تا اینکه عاقبت در 18 ماه ذیحجه سال 940 همزمان با عید غدیر خبرى در نجف پیچید...! آن خبر این بود که :

محقق کرکى ، شیخ الاسلام ، به وسیله زهر عده اى از متعصبان اهل سنت مسموم شده و شربت شهادت نوشیده است . آرى ! نام وى در ردیف شهداى فضیلت ثبت گردید. پیکر آن عالم الهى را در جوار مرقد امیرالمومنین علیه السلام به خاک سپردند و دفتر زندگى اش بسته شد ولى نامش ، یادش و میراث ماندگارش تا ابد زنده است . ماده تاریخ فوتش (سال 940) ((مقتداى شیعه )) را رقم زد[5]

22. خورشید خوزستان پس از عمرى نورافشانى در آسمان دانش و دین بالاخره در 29/2/74 (19 ذیحجه 1415) غروب کرد و روزنامه ها با تیترهاى درشتى چون ((حضرت آیة الله العظمى شیخ محمد تقى شوشترى به ملکوت اعلى پیوست )) خبر از وصالش دادند و شروع فصل فراق و هجران فرهنگ دوستان را اعلام کردند.

چنین بود که نابغه اى به خواست خویش رسید و پرواز تا بر دوست را آغاز کرد و اى بار نیز همگان در سوگ نشستند و افسوس کنان که چرا تا زنده بود غریب و ناشناخته ماند و چرا پس از مرگ او را شناختیم زبان حال مردم بود. بارى نورى که از نجف تابیده بود بالاخره در شوشتر غروب کرد و دفینه اى دیگر در ((مقام سید محمد گلابى )) و خاک پاک ایران زمین دفن شد.[6]

23. شق القمر :در حدیث معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که : چهارده نفر از منافقان که در عقبه خواستند حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم را هلاک کنند در شب چهاردهم ماه ذیحجه به نزد آن حضرت آمده گفتند: هر پیغمبرى را معجزه نمایانى بود، امشب از تو معجزه بزرگى مى خواهیم .

حضرت فرمود: چه معجره اى مى خواهید؟ بگویید تا براى شما ظاهر کنم .

گفتند: اگر تو را نزد حق تعالى قدر هست امر کن ماه را به دو نیم شود.

پس جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت : یا رسول الله ! خداوند عالمیان تو را سلام مى رساند و مى فرماید: من همه چیز را امر کرده ام که مطیع تو باشند.

پس آن حضرت سر بسوى آسمان بلند کرد و امر نمود ماه را که : به دو نیم شو؛ پس ماه به دو نیم شد و آن حضرت براى شکر خدا به سجده رفت و شیعیان ما به سجده رفتند.

چون سر برداشتند گفتند: یا محمد! امر کن به حال خود برگردد، حضرت امر کرد به حال خود برگشت و درست شد و گفتند: بفرما یک جانشین شق شود و جانب دیگر به حال خود باشد، حضرت امر کرد چنان شد و سجده کرد و شیعیان ما سجده کردند.

منافقان گفتند: اى محمد! مسافران ما از شام و یمن مى آیند از ایشان مى پرسیم اگر در این شب دیده اند آنچه ما دیدیم باور مى کنیم و اگر نه خواهیم دانست جادو کرده اى ؛ پس حق تعالى آیات را فرستاد[7]

24. نامه دوم امام زمان (ع ) به شیخ مفید

نامه دوم آن حضرت در تاریخ 23 ذیحجه سال 412 هجرى قمرى به شخصیت بزرگوار شیخ مفید- رضوان الله تعالى علیه - رسیده و نامه چنین است :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و رحمت خدا بر تو باد اى ناصر حق ! و اى کسى که با کلمه ((صدق )) به سوى خداوند دعوت مى کنى ، ما خدا را معبودى جز او نیست ، به خاطر وجود تو، سپاس مى گویم و صلوات خدا را براى مولا و سیدمان محمد خاتم پیامبران و اهل بیت او مسئلت مى نماییم[8]

 

۲۵ نهم ذى الحجه شهادت حضرت مسلم ابن عقیل علیه السلام

مظلومى آل مرتضى پیدا شد
در کوفه دوباره محشرى بر پا شد
مهمان غریب کوفه را دریابید
زیرا که اسیر فتنه اعدا شد
کفن پوش عشق
مى بینمت اى سفیر سفر انقلاب که سفارتت را آغاز کرده اى ، دعوتى که هیجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بیابانهاى تفدیده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد یبخش حسین علیه السلام را بر دوش مى کشى و نستوه و استوار، با طنین گامهاى قهرمانانه ات ، سکوت سرد و مرگ افزاى چندین ساله تاریخ اسلام را درهم مى شکنى .
جوانمردى ، وفا، و دریا دلى به تو ایمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پایدارتر از تو ندیده اند.
ان شب ، که با غافلگیرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خرید تو شدند. ارى وفا از اینکه چون توئى را در کوفه ، شهر بى وفایان ، در کوى بى وفایى مى دید، شرمسار بود و این ازرم را که از حضور وفا مردترین یار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غیرت ، احساس مى کرد نمى توانست پنهان کند.
اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشیر و تکبیر، و رویاروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگویم که کار و کارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبدیل به جنگ تن به تن ها شده بود.
رزم حماسه آفرین تنى تنها و دور از دیار با تن ها و گرگهایى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافیت و حافظان شیطان .
عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهایى تو در آن هنگامه خون و آتش ، ندیده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقیق تر بگویم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) که بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ‍ نالید که : من در این شهر، خانه اى ندارم .
هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگینى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سیاه که در کوچه هاى شهر هیجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هیچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چیز، سوسو نمى زد.
هر وقت به ان تنهایى تاریخى ات فکر مى کنم و ان خاطره غمبار را یاد مى اورم به این نتیجه مى رسم که غمى که هر غروب را مى اکند، غم توست و غروب ، ائینه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .
اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفیر ثوره واى شهید عرفات .

 



[1] فاطمه علیها سلام الگوى حیات زیبا

نام مؤ لف : محمد جواد مروجى طبسى

[2] گلشن ابرار جلد دوم

مؤ لف : جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم

[3] گلشن ابرار جلد دوم

مؤ لف : جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم

[4] گلشن ابرار جلد دوم

مؤ لف : جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم

[5] گلشن ابرار جلد یکم

تهیه و تدوین : جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم

[6] گلشن ابرار جلد دوم

مؤ لف : جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم

[7] تاریخ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله

مؤ لف : علامه مجلسى

[8] زندگانى خاتم الاوصیاء امام مهدى (عج )

مؤ لف : باقر شریف قرشى - مترجم :ابوالفضل اسلامی

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :