کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧

بسمه تعالی

  1. چرا یادمان رفته که مستمندان دست یاری دراز کردند بسوی توانمندان مگر نه این است که: در روز عاشورا وقتى که حسین (علیه السلام ) را به شهادت رساندند، و بدنش را عریان گشت ، آثار خراشیدگى در پشت حضرت دیده شد، از امام سجاد (علیه السلام ) علت آن را پرسیدند.

امام سجاد (علیه السلام ) فرمود: این خراشیدگیها، اثر انبانها و ظرفهاى پر از طعام است که پدرم ، آن ها را به پشت مى گرفت و به منزلهاى یتیمان و بیوه زنان و مستمندان مى برد.

 

ویا خود سید الساجدین امام صادق (علیه السلام ) فرمود: روزى وقتى که امام سجاد (علیه السلام ) روزه بودند دستور داد گوسفندى را ذبح کردند و قطعه قطعه نموده پختند و هنگام غروب کنار دیک آمد، و فرمود کاسه ها را بیاورید، همه غذا را در میان آن کاسه ها ریخت و فرمود: بین فلان طایفه از اول تا آخر تقسیم کردند، دیگر غذا نماند، و خود با کمى نان و خرما افطار کردند.

 

  1. چرا یادمان رفته که خدا منتظر گنه کاران است

حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در کوه طور عرض کرد: یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).

جواب شنید: لبیک (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).

سپس عرض کرد: یا اله المحسنین (اى خداى نیکوکاران ) همان جواب را شنید سپس عرض کرد: یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت کنندگان ) باز همان پاسخ را شنید.

سپس عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران ).

سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک .

موسى (علیه السلام ) عرض کرد: خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادى ؟!

خداوند به او خطاب کرد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران و اطاعت کنندگان به نیکى و اطاعت خود، اعتماد دارند، ولى گنهکاران جز به فضل من ، پناهى ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسى پناهنده شوند؟!.

 

 

  1. چرا یادمان رفته که کسب وکار طلب حلال صدقه از خداست

داود بن سرحان مى گوید: روزى دیدم امام صادق (ع ) با دست خود، مقدارى خرما را با پیمانه ، مى سنجد، عرض کردم : ((قربانت گردم ، اگر به بعضى از فرزندان و غلامان ، دستور مى دادى تا این کار را انجام دهند، بهتر بود!)).

امام در پاسخ من فرمود:((اى داود! زندگى یک انسان مسلمان ، سامان نمى یابد، مگر با سه کار: 1- دین و احکام آن را بشناسد. 2- در گرفتارى ها، صبر و تحمل کند. 3- اندازه گیرى در معاش زندگى را به نیکوئى حفظ نماید.

و فرمود: (جدم ) على بن الحسین (ع ) وقتى که صبح مى شد، به دنبال کسب و کار، از خانه بیرون مى آمد، شخصى عرض کرد: ((اى پسر رسول خدا کجا مى روى ؟)).

فرمود: ((اتصدق لعیالى )) میروم تا براى افراد خانواده ام ، صدقه تهیه کنم ، او پرسید: ((آیا صدقه طلب کنى ؟!)).

فرمود: ((من طلب الحلال فهو من اللّه صدقة علیه )) ((هر کس که (با کار و کاسبى ) کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا، صدقه براى او است )).

 

  1. چرا یادمان رفته خالقی داریم وبر در خلق نامرد سر خم میکنیم

شخص همواره ملازم در خانه عمر بن خطاب بود. به خانه او مى آمد تا کمکى مادى نصیبش شود. عمر از دست او خسته شده و به او گفت : اى آقا به در خانه خدا هجرت کرده اى یا به در خانه عمر؟ برو قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز، که تو را از آمدن به درب خانه ام بى نیاز مى سازد.

او رفت ، و ماهها گذشت و دیگر نیامد. عمر جستجو کرد و اطلاع پیدا کرد که او از مردم دورى کرده و در جاى خلوتى به عبادت اشتغال دارد.

عمر به سراغ او رفت و به او گفت : مشتاق دیدار تو شدم (و آمدم از تو احوال بپرسم )، فلانى بگو بدانم ، چه چیزى سبب شده که از ما دور گشتى و بریدى ؟!

او در پاسخ گفت : قرآن خواندم ، قرآن مرا از عمر و آل عمر بى نیاز ساخت . عمر گفت : کدام آیه را خواندى که چنین تصمیم گرفتى ؟

او گفت : قرآن مى خواندم ، به این آیه رسیدم (و فى السماء رزقکم و ما توعدون ، روزى شما با همه وعده ها که بشما دادند در آسمان (بامر خدا مقدر) است).)

با خود گفتم : رزق و روزى من در آسمان است ولى من آن را در زمین مى جویم ، پس براستى بد مردى هستم . عمر از این سخن تحت تاءثیر قرار گرفت و گفت : راست مى گوئى

 

  1. چرا یادمان رفته که حسین گفت:خدا با ماست

حضرت زینب کبرى (س ) توجه به سر برادر نمود، حضرت به او فرمود: ((یا اختاه اصبرى فان الله معنا))؛ خواهر جان ، صبر کن که خدا با ماست

 

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :