کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸

-" تعلیم" مقدم است یا" تربیت"؟

جالب اینکه در چهار مورد از قرآن مجید که مساله تعلیم و تربیت به عنوان هدف انبیاء با هم ذکر شده است در سه مورد" تربیت" بر" تعلیم" مقدم شمرده شده (سوره بقره آیه 151- آل عمران 164- جمعه 2) و تنها در یک مورد" تعلیم" بر" تربیت" مقدم شده است(آیه‏129سوره البقره رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏) با اینکه مى‏دانیم معمولا تا تعلیمى نباشد تربیتى صورت نمى‏گیرد.بنا بر این آنجا که تعلیم بر تربیت مقدم شده اشاره به وضع طبیعى آن است، و در موارد بیشترى که تربیت مقدم ذکر شده گویا اشاره به مساله هدف بودن آن است، چرا که هدف اصلى تربیت است و بقیه همه مقدمه آن است [1]


برنامه‏ریزى براى تعلیم و تربیت

[سوره الإسراء (17): آیات 105 تا 109]

وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً (105) وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً (106) قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً (107) وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً (108) وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً (109)

یکى از درسهاى مهم که آیات فوق به ما مى‏آموزد لزوم برنامه‏ریزى براى هر گونه انقلاب فرهنگى و فکرى و اجتماعى، و هر گونه برنامه تربیتى است، چرا که اگر چنین برنامه‏اى تنظیم نگردد و در مقاطع مختلف هر کدام به موقع خود پیاده نشود شکست قطعى است، حتى قرآن مجید یک جا بر پیامبر ص نازل نشد، هر چند در علم خدا یک جا بود و یک بار در شب قدر مجموعا بر پیامبر ص عرضه شد، اما نزول اجرایى آن در طول 23 سال در مقطعهاى مختلف زمانى و با برنامه‏ریزى دقیق بود.

جایى که خدا با آن قدرت و علم بى‏پایانش چنین کند تکلیف انسانها روشن است. اصولا این یک قانون و سنت الهى است که نه تنها در عالم" تشریع" بلکه در عالم" تکوین" نیز عینیت دارد، هرگز شنیده‏اید کودکى از مادر یک شبه متولد شود؟ و یا میوه‏اى بر درخت یک ساعته شیرین و رسیده گردد؟ بنا بر این چگونه مى‏توان انتظار داشت که مخصوصا در مرحله سازندگى یک جامعه از نظر فکرى و فرهنگى و یا از نظر اقتصادى و سیاسى یک شبه همه چیز اصلاح شود.

این سخن بدین معنى نیز هست که اگر از تلاشهاى خود در کوتاه مدت نتیجه نگرفتیم، هرگز نباید یاس و نومیدى به خود راه دهیم، و دست از ادامه تلاش و کوشش برداریم. توجه داشته باشیم که غالبا پیروزیهاى نهایى و کامل در دراز مدت است.[2]

 

چهار مرحله از مراحل تربیت

[سوره یونس (10): آیات 57 تا 58]

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (57) قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (58)

در واقع آیه فوق چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایه    

 قرآن شرح مى‏دهد.

مرحله اول مرحله" موعظه و اندرز" است.

مرحله دوم مرحله پاکسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است.

مرحله سوم مرحله هدایت است که پس از پاکسازى انجام مى‏گیرد.

و مرحله چهارم مرحله‏اى است که انسان لیاقت آن را پیدا کرده است که مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود و هر یک از این مراحل به دنبال دیگرى قرار دارد و جالب اینکه تمام آنها در پرتو قرآن انجام مى‏گیرد.

قرآن است که انسانها را اندرز مى‏دهد، و قرآن است که زنگار گناه و صفات زشت را از قلب آنها مى‏شوید، و قرآن است که نور هدایت را به دلها مى‏تاباند، و نیز قرآن است که نعمتهاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى‏گرداند.

على ع در گفتار جامع خود در نهج البلاغه با رساترین تعبیرى این حقیقت را توضیح داده است آنجا که مى‏فرماید:

...

فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به على لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغى و الضلال‏

:" از قرآن براى بیماریهاى خود شفا بطلبید، و به آن براى حل مشکلاتتان استعانت بجوئید، چه اینکه در قرآن شفاى بزرگترین دردها است که آن درد کفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است" [3].

و این خود مى‏رساند که قرآن نسخه‏اى است براى بهبودى فرد و جامعه از انواع بیماریهاى اخلاقى و اجتماعى و این همان حقیقتى است که مسلمانان آن را بدست فراموشى سپرده و به جاى اینکه از این داروى شفا بخش بهره گیرند درمان خود را در مکتبهاى دیگر جستجو مى‏کنند، و این کتاب بزرگ آسمانى را فقط یک کتاب خواندنى قرار داده‏اند نه اندیشیدنى و عمل‏کردنى.[4]

 

برنامه جامع تربیتى احتیاج به دوچیز دارد

[سوره التوبة (9): آیات 124 تا 125]

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (124) وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ (125)

قرآن در دو آیه بالا این واقعیت را تاکید مى‏کند که تنها وجود برنامه‏ها و تعلیمات حیاتبخش براى سعادت یک فرد، یا یک گروه کافى نیست، بلکه آمادگى زمینه‏ها نیز باید به عنوان یک شرط اساسى مورد توجه قرار گیرد.

آیات قرآن مانند دانه‏هاى حیاتبخش باران است، که مى‏دانیم در باغ سبزه روید و در شوره‏زار خس! آنها که با روح تسلیم و ایمان و عشق به واقعیت به آن مى‏نگرند، از هر سوره، بلکه از هر آیه‏اى، درس تازه‏اى فرا مى‏گیرند که ایمانشان را پرورش مى‏دهد و صفات بارز انسانیت را در آنها تقویت مى‏کند.

ولى کسانى که از پشت شیشه‏هاى تاریک لجاجت و کبر و نفاق به این آیات مى‏نگرند نه تنها از آنها بهره نمى‏گیرند، بلکه بر شدت کفر و عنادشان افزوده مى‏شود.

و به تعبیر دیگر در برابر هر فرمان تازه‏اى نافرمانى و عصیان جدیدى مى‏کنند، و در مقابل هر دستورى سرکشى تازه‏اى، و در مقابل هر حقیقت، لجاجت جدیدى، و این سبب تراکم عصیانها، و نافرمانیها و لجاجتها، در وجودشان مى‏شود، و چنان ریشه‏هاى این صفات زشت در روح آنان قوى مى‏گردد که سر انجام در حال کفر مى‏میرند، و راه بازگشت به روى آنها به کلى بسته مى‏شود! و باز به تعبیر دیگر: در هیچ برنامه تربیتى تنها" فاعلیت فاعل" کافى نیست، بلکه روح پذیرش و" قابلیت قابل" نیز شرط اساسى است.[5]

 

" این قرآن جز تذکر براى جهانیان نیست" (إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ).

همه را اندرز مى‏دهد، هشدار مى‏دهد، تا از خواب غفلت بیدار شوند.

و از آنجا که براى هدایت و تربیت تنها" فاعلیت فاعل" کافى نیست، بلکه" قابلیت قابل" نیز شرط است، در آیه بعد مى‏افزاید:" قرآن مایه بیدارى است براى آنها که مى‏خواهند راه مستقیم را بپویند" (لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ).

قابل توجه اینکه در آیه قبل مى‏گوید:" قرآن مایه ذکر و بیدارى براى همه جهانیان است" و در این آیه تنها گروه خاصى را ذکر مى‏کند همانها که تصمیمى بر قبول هدایت و پیمودن راه راست گرفته‏اند، این تفاوت به خاطر آن است که آیه قبل عمومیت این فیض الهى را بیان مى‏کند، و این آیه شرط بهره گیرى از این فیض را، و تمام مواهب عالم چنین است که اصل فیض عام است ولى استفاده از آن مشروط به اراده و تصمیم است.

شبیه همین معنى در آیه 2 سوره بقره آمده است ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ:" این کتاب هیچگونه تردیدى در آن نیست، و مایه هدایت پرهیزگاران است".[6]



[1] ج 1 ص 457 تفسیر نمونه

[2] ج 12 ص 322تفسیر نمونه

[3] نهج البلاغه خطبه 176

[4] ج 8 ص318 تفسیر نمونه

[5] ج8ص200تفسیر نمونه

[6] ج26ص201تفسیر نمونه

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :