کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧

بسمه تعالی

ما انسانهاگاهی فکر میکنیم که در عالم جایی برای خود داریم چون خود را خلیفه میدانیم ما که خلیفه خدا هستیم بر همه ارجحیت داریم ولی غافل از اینکه خلیفه درجایی است که انسان برسد به جایی که قاب قوسین اوادنی با خدا فاصله داشته باشد

ما که از قافله عشق عقب ماندیم در مه وتاریکی گرفتار شدیم چگونه خودراازهمه بهتر میدانیم بایدیزرگ شد وبا بزگان نشست

بعضی از ماها هنوزبزرگ نشدهایم هنوز همان خاکبازی را ادامه میدهیم آب وخاک وگل  خانه میساختیم آخرشب بانداء مادر همه ساخته راخراب کرده و به سوی خانه حرکت میکردیم

حال بقول خود بزرگ شدیم وآنه زینه ها زیادشده و با آجروسیمان وسنگ وگچ خانه ها میسازیم اما وقتی ندای رحیل زده شد دگرفرصت خراب کردن هم نداریم باید رفت

بیایید دربان دل خود باشیم به هرکس اجازه ورود ندهیم

همه میپرسند خانه دوست کجاست ؟اما غافل که دوست در نزدیکی است وبگفته خودش خانه دوست دل ماست

به داوود نبی گفت :خانه ای بساز تا من درآن نشینم

:خدایا توکه وجود لایزال هستی وعالمی توان ندارد تورا در خود جا دهد من چه خانه ای بسازم

نداءآمد دلت را آمده کن خانه من آنجاست

پس خانه دوست دل توست .دل بدلدار بسپارو اغیار برون کن پنجره ای بگشا بسوی نور

وقتی که نور در دل نشست انگاه پرتو افشانی میکند وعالمی را روشن میکندوقتی که نورت عالمتاب شد باصدای بلند بگو (انا خلیفة الله )حال من شدم خلیفه خدا ............

وبدان که خدا با تو به فرشتگانش مباهات میکند .حال عالمی را بایدعوض کرد .تا خودعوض نشوی نتوانی عالمی را عوض کنی .

بعضی موقع ماانسانها آنقدر گناه میکنیم وتا جایی میرویم که از این یار دور میشویم که دگر در ظلمات گم میشویم  و کس راتوان دیدن نیست

اما غافلیم که او ما را میبیند وتا دور ترینها به انتظار نشسته شاید این کبوترم بر گردد.تا ناله تازه کند آخر من منتظر آن ناله او هستم .

کبوتر باز کبوتر ش را به پرواز در میاورد اوج لذتش زمانی است که این کبوتربرود وتا نقطه ای که کس غیر این شخص نبیندش فقط وفقط خودش ببیند آنجاست که این کبوتر به عشق بینندهاش چند برگردان زده وبر میگردد اوج لذت اینجاست.

ای گنه کار دور شده از خدا برگردانی بزن وبر خدا برگرد که خدا میگوید اوج لذت در برگشتن توست.

    واینجاست که به رسولش میگوید وقتی برگشت بگو سلام علیکم خدایت بر خود رحمت را نوشته هم می بخشدت وهم دوستت دارد

ای گناه کار یارت منتظره

آیا وقتش نرسیده برگردی؟

آیا وقتش نشده خلیفه خدا بشی؟

آیا وقتش نشده با خدا معامله کنی؟

ای کبوتر دور شده وقتش نشده برگردان بزنی؟ تا کی میخواهی اوج بگیری؟ که اوج گرفتن هم با دوست است غیر او سقوط است وبس.

پس قدم پیش بگذار وتار دلت را ببند که خدا منتظرت هست

منتظر منتظر منتظر منتظر

و124هزار +14نور پاک را فرستاد تا تورا دعوت کنند وبگویند خدایت مشتاق است که برگردی .

راهزن برگشت وآبرو یافت

کفن دزد برگشت وآبرو یافت

تار دلت راببند تا با ناز ساز دگر آغاز کنی

بگو خدایا عفوت عفوت عفوت عفوت تازه برسر سفره علی بنشین ودعای کمیل زمزمه کن ای من بفدای اون زمزمه ات که ملایکه مشتاق آنند

خلعت بندگی بر قامتت مبارک

افتادگی آموز اگر طالب فیضی        هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

 

 

 

 

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :