کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧

اویس مى خواهد از نزدیک به رسالت عبدالله ، فرزند گواهى دهد. اما راهى دور و دراز پیش دارد. آرزو بزرگ است و مشکلاتش بیشتر، ولى در یک زندگى در هم و بر هم است که آرزوهاى طبقه بندى نمى شوند و یک عمر عزیز، لبریز از بیهودگى مى شود. و هوا و هوس به سان آتش سوزان ، سرمایه را نابود مى کند. آرزوهاى اویس ‍ محدود است و نفیس ، نه قبیح و خبث . او تصمیم مى گیرد گام در راه سفرى پر خطر و در عین حال پر ثمر بگذارد و براى زیارت پیامبر به مدینه برود.
اویس بر خویش واجب مى داند که با اجازه ى مادر این مسافرت را انجام دهد. او شتربانى مى کند، تا مخارج زندگى مادر را تاءمین نماید. او کسى جز مادر ندارد. او خود را وقف پسر نموده است . اویس مى داند که جوان شدن او، پیرى مادر را به دنبال داشته است . اویس مى داند که سلامت او، مدیون بیمارى مادر است . اویس مى داند که اینک او جهان و زیباییهاى آن را مى بیند، ولى مادر نابیناست . اویس مى داند که مادر تاب و توان خویش را به او هدیه کرده است . و از این رو معتقد است که بدون اجازه مادر حتى به زیارت حضرت رسول صلى الله علیه و آله نیز نرود. زیرا اویس پرستار مادر نیز کسى جز او ندارد. مادر هر چند با چشم سر فرزند را نمى بیند، اما با چشم سر دلبند خویش را مشاهده مى کند و زحمات شبانه روزى خود را هدر رفته نمى داند، لذا واژه واژه ى دعاهاى او، لحظه لحظه ى اویس را گلباران مى کند.
مادر اویس پیر زنى است ، ناتوان ، بیمار و نابینا. و اویس خدمت به او را براى خویش نعمت مى داند. اویس بر خوردار از نعمت مادر دارى است . مادرى که نه فقط نامهربان ، نادان و بى ایمان نیست ، بلکه موج اسلام ، ایمان ، صلاحیت و صداقت وجود او را به اوج تسلیم و تزکیه رسانده است . اگر خدا و رسول خدا و رسول هم امر به احسان والدین نکرده بودند، اویس به حکم فطرت به مادر نیکى مى کرد. شکى نیست که بى مهرى به خورشیدى که آسمان طفولیت را گرم و روشن کرده است ، انسان را از انسانیت مى اندازد. متاءسفانه فرهنگ قدرشناسى از مادر، رواج چندانى نداشته و آماج تیر بى معرفتیها قرار گرفته است و این ظلم و ستم در خود خواهى و خود پرستى ریشه دارد. به عنوان مثال یکى از صفحات تاریک تاریخ متعلق به نرون امپراطور روم است . نرون از سال 54 تا 68 میلادى حکومت کرد و مجموعه اى از جنایات را مرتکب شد. اما از همه زشت تر این که براى تصاحب قدرت ، مادر را به قتل رساند و این ممکن نبود، مگر این که او فقط خود را مى دید و خویش را مى پرستید. نرون خود را شاعر و هنرمندى بى بدیل تصور مى کرد، و هنگامى که مى کرد گفت : دنیا با مرگ من چه هنرمندى را از دست داد!
اما اویس پیرو مکتبى است که نگاه خصمانه به پدر و مادر ستمگر را نیز جایز نمى داند. چنان که امام صادق مى فرماید:
من نظر الى ابویه نظر ماقت ، و هما ظالمان له ، لم یقبل الله له صلاه ؛
هر کس به پدر و مادر خود نظر دشمنى کند، در صورتى که آن دو به او ستم کرده باشند، خداوند نمازش را نپذیرد.
این است براى گرفتن اجازه و گذرنامه سفر به نزد مادر مى آید.
مادرى ناتوان ، بیمار، نابینا، پیر، مؤ منه ، صالحه و صادقه . مادر با زیارت حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله و مسافرت به مدینه موافقت مى کند، به شرط آن که اگر رسول خدا صلى الله علیه و آله در منزل نبود، اویس بیش از نیم روز توقف نکند!
اویس خوشحال و سر حال توشه ى مختصرى آماده مى کند، و پا در چادرعشق مى گذارد. اولین هجرت مکانى را براى کمال بخشى به هجرت نهانى خویش آغاز مى کند و به سوى مدینه پرواز مى نماید.
راهى است دور، پر فراز و نشیب و سنگلاخ ، گرماى طاقت فرسا بر فرق او تازیانه مى زند و خارهاى مغیلان زیر پاى او زبانه مى کشد، اما او آزاده است و نه آزرده ، چرا که مرکب شوق را به سوى خورشید مى برد. خستگى را نمى فهمد.
اساسا دلبستگى ، خستگى نمى شناسد. اویس روشن روان ، شتابان راهى مدینه است . صحرا و بیابان ، کوه و دشت ، رمل و راه را پشت سر مى گذارد و اینک مدینه را پیش رو دارد. دیوارهاى مدینه را مى بیند، مثل سر زدن خورشید در سحرگاهان . سر از پا نمى شناسد و به شهریار پر مى کشید. بى قرار است و قرارگاه عشق را مى جوید : خانه دوست کجاست ؟ خانه حبیب کجاست ؟ منزل طبیب کدام است ؟ و آن وقت با خود مى گوید : اگر پیامبر صلى الله علیه و آله را ببینم ، اول خاک پاى او را بوسه مى زنم . من سخنى نخواهم گفت . او همه چیز را مى داند. من فقط او را نگاه مى کنم . خدایا یاریم کن . توانم بخش . لیاقتم بده . طاقتم عطا کن و... .
یمن خوش آب و هواست ، ولى مدینه حال و هواى دیگرى دارد. این جا بهشت روى زمین است . تنفس در مدینه به زندگى تحرک مى بخشد. یاس ‍ رسالت از مدینه عطر افشان است و آفتاب نبوت از این جا نور افشان . در این سر زمین نه فقط زندگى شیرین است ، بلکه مرگ نیز دلنشین است . اگر او نگاهش را از من دریغ نکند و از ستیغ رحمت ، شعله اى روانه ى وجودم کند، من نیز با مرگ ستیز نکنم و اگر بپذیرد جانم را فدایش نمایم :

خوش آن چشمى که بیند روى ماهت
خوشا آن سر که گردد خاک پایت
روا باشد دهد جان ، عاشق تو
اگر افتد به روى او نگاهت (

اگر او را در میان جمع ببینم حتما مى شناسم و چون شمع براى او خواهم سوخت . اصلا اگر او نبود من نبود. آفرینش عالم و آدم طفیل وجود اوست . من چه هستم ؟! هر چه هست به واسطه ى اوست . اگر هستى و مستى هست ، تشعشع اوست . او سر سبد آفرینش ‍ است . اگر شبنم وجودم هم آغوش لطف و محبتش شود، عاشقانه روانه ى سرزمین دلباختگان خواهم شد. احساس مى کنم اویسى در کار نیست . هر چه هست به او تعلق دارد :

تا در طلب گوهر کانى کسانى
تا در هوس لقمه نانى نانى
این نکته و رمز اگر بدانى دانى
هر چیز که در جستن آنى آنى

از وجود اویس شور و اشتیاق زبانه مى کشد. خود را در یک قدمى آرزوى دیرینه مى بیند. آن گاه که در خانه ى خاتم الانبیاء را مى یابد و از محبوب خویش جویا مى شود؛ زمان به سختى مى گذرد و دلشوره او را لختى آرام نمى گذارد. او با دیدارش به مادر عهد و پیمانى دارد و مى داند که فرزند آمنه صلى الله علیه و آله نیز راضى نیست که براى دیدارش به مادرى بى احترامى شود. اویس رضا به قضا مى دهد و آخرین نگاه را از خانه گلین محمد صلى الله علیه و آله توشه راه مى کند. بیرون رفتن از مدینه النبى خیلى سخت است . اما اگر پیامبر صلى الله علیه و آله راضى باشد، سهل است : اویس راه یمن را پیش مى گیرد، تا تقدیر براى این جوان چه سر نوشتى به رشته ى تحریر آورد؟!
آرى ، اویس راه دور را در آرزوى زیارت زیور کاینات مى پیماید، ولى به دو جهت به زیارت ظاهرى او توفیق نمى یابد : یکى احسان به مادر و دیگرى غلبه ى حال ، چرا که اگر آن نگاه ، در این جوان دل آگاه مى افتاد، حتما جان به جان آفرین تسلیم مى کرد.

حافظ از بهر تو آمد سوى اقلیم وجود
قدمى نه به وداعش که روان خواهد شد

اویس در نگاه پیامبر صلى الله علیه و آله  
اویس به پیمان خویش با مادر پاى بند مى ماند و به یمن باز مى گردد. هنگامى که حضرت مصطفى به مدینه و خانه مى آید، نورى مشاهده مى نماید و سؤ ال مى کند که چه کسى به خانه آمده است ؟! پاسخ مى دهند که شتربانى به نام اویس آمد، تحیتى فرستاد و بازگشت . ختم رسل صلى الله علیه و آله مى فرماید : آرى این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است .

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :