- خدا (٤٥)
- عشق (۱۱)
- حسین (٧)
- رمضان (٦)
- علی (٥)
- توبه (٥)
- زینب (٤)
- شهادت (۳)
- دل (۳)
- عاشورا (۳)
- دوست (۳)
- دنیا (۳)
- موعظه (۳)
- امام خمینی (۳)
- کورایم (۳)
- صفایی (٢)
- کورائیم (٢)
- گنه (٢)
- ذیحجه (٢)
- زهرا (٢)
- فراموش (٢)
- فاطمه (٢)
- زیبایی (٢)
- غیبت (٢)
- قرآن (٢)
- کوفه (٢)
- غفلت (٢)
- غافل (٢)
- آخرت (٢)
- مهدی (٢)
- سفر (٢)
- اشک (٢)
- مرگ (٢)
- هدیه (٢)
- عمر واقعى (٢)
- روزی (٢)
- عید (٢)
- امام (٢)
- کربلا (٢)
- شیطان (٢)
- محبت (٢)
- آدم (٢)
- ادریس (۱)
- یوسف (۱)
- سلیمان (۱)
- از دیدگاه خدا (۱)
- نورچشم (۱)
- صدیق (۱)
- استاد (۱)
- خـــــون (۱)
- جمعه (۱)
- مادر (۱)
- پدر (۱)
- میلاد (۱)
- مهمانی (۱)
- هدف (۱)
- نماز (۱)
- خانه (۱)
- خشم (۱)
- تعلیم (۱)
- ویروس (۱)
- غدیر (۱)
- شیعه (۱)
- حج (۱)
- عقل (۱)
- دو (۱)
- عاقبت (۱)
- سرانجام ها (۱)
- علم خداوند (۱)
- دختر (۱)
- منتظر (۱)
- محمد (۱)
- تربیت (۱)
- سایه (۱)
- موفقیت (۱)
- گریه (۱)
- حکمت (۱)
- ایمان (۱)
- انسان (۱)
- مجلس (۱)
- آرزو (۱)
- خامنه ای (۱)
- انتخابات (۱)
- پول (۱)
- رضا (۱)
- زن (۱)
- انتظار (۱)
- خانواده (۱)
- لحظه (۱)
- اشرفی (۱)
- خواب (۱)
- مرد (۱)
- عالم (۱)
- ضیافت (۱)
- خواستن (۱)
- شرم (۱)
- جهاد (۱)
- دجال (۱)
- الگو (۱)
- عیسی (۱)
- ام البنین (۱)
- بوشهری (۱)
- پاک (۱)
- انبیا (۱)
- عمل (۱)
- خودسازی (۱)
- بقیع (۱)
- بشارت (۱)
- نیکوکاران (۱)
- شناخت (۱)
- کور (۱)
- تجملات (۱)
- آداب (۱)
- اماما (۱)
- زینتگر براى شوهر (۱)
- سیزده (۱)
- مکافات (۱)
- اسرار (۱)
- بنده (۱)
- تمثیل (۱)
- استکبار (۱)
- خضر (۱)
- معصومه (۱)
- اولیا (۱)
- پرستار (۱)
- ائمه (۱)
- امام حسن عسگری (۱)
- شیطان پرستان (۱)
- لقمان (۱)
- آشتی (۱)
- دیدار (۱)
- امام حسن (۱)
- شوخی (۱)
- عوام (۱)
- پیامبر (۱)
- اربعین (۱)
- امامت (۱)
- خرمشهر (۱)
- گناه (۱)
- چهل (۱)
- قهرمان (۱)
- حساب (۱)
- شهوت (۱)
- جبهه (۱)
- مبارزه (۱)
- مسلم (۱)
- قم (۱)
- بهلول (۱)
- اعمال (۱)
- عرفه (۱)
- کوه (۱)
- مجنون (۱)
- مورچه (۱)
- تدریس (۱)
- پیام (۱)
- عبادت (۱)
- اداب (۱)
- باقر (۱)
- آیه تبلیغ (۱)
- اکمال دین (۱)
- ثار الله (۱)
- شهربانو (۱)
- مسیر عشق (۱)
- شیخ عبدالله کورائیمی (۱)
- لبیک (۱)
- موقع (۱)
- کریمه (۱)
- ذوالقعده (۱)
- اندزگو (۱)
- بهجت (۱)
- اویس (۱)
- ناظر (۱)
- سالک (۱)
- رجب (۱)
- ویندوز ویستا (۱)
- جزا (۱)
- خدیجه (۱)
- چنگیز (۱)
- سجاد (۱)
- خویشتن (۱)
- سیره (۱)
- خلیفه (۱)
- احد (۱)
- نسیبه (۱)
- خندق (۱)
- تبعیت (۱)
- افصل (۱)
حضرت آیت اللّه شیخ عبداللّه فقیه نجفی کورائمی: حضرت آیت اللّه شیخ عبداللّه فقیه نجفی مشهور به "کورائمی" از فقهاء جلیل القدر و عظیم الشان دارالارشاد اردبیل در قرن چهاردهم هجری قمری در سال 1283 هجری قمری ( 1245 شمسی) در روستای "آلنی" مشگین شهر اردبیل دیده به جهان گشود.
دروس مکتب خانه ای و مقدمات و سطوح عالیه حوزوی را ازمحضر اساتید حوزه علمیه اردبیل فرا گرفت سپس راهی حوزه علمیه نجف اشرف گردید و از محضر بزرگان دیار نور همچون آیات عظام آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی، میرزا محمّد تقی شیرازی و دیگر اساتید بهره برد و به مقام رفیع اجتهاد نایل آمد و بدریافت گواهی اجتهاد از استاد اخیر خود "میرزای دوم" موفق گردید و با توشه ای در خور از فضل و فضیلت به زادگاه خود باز گشت .
معظم له مدّتی در اردبیل اقامت گزید و به تدریس و تبلیغ و وعظ و ارشاد و اقامه جماعت پرداخت به دلایلی به روستای "کورائیم" منتقل و در آنجا اقامت گزید لکن حلقه تدریس و استفاده و استفاضه از محضر علمی حضرتش در آنجا نیز تداوم یافت و ایشان به "کورائیمی" مشهور گردید.
بسیاری از اهل علم سطح عالیه مخصوصاً کتاب ارزشمند " کفایة الاصول " استادش آخوند خراسانی را از محضر وی آموختند و بعضاً حلقه درس خارج و اصول فقه نیز برای جمعی داشته است وفات آن عالم ربّانی به سال 1355 هجری قمری ( 1315 شمسی) اتفاق و در گورستان بهشت فاطمه اردبیل بخاک سپرده شد.
سلام
دوستانی که بهم سر میزنید ممنون این اواخر نتونستم اینو بروزش کنم در کلبه دیگرم منتظر قدوم شما عزیزهستم
مسیر عشق حتما سر بزن اینجا را کلیک کن منتظرم بیا/
سؤال: چرا خداوند انسان ها را متفاوت آفریده و آیا این تفاوت ها ظلم نیست ؟
پاسخ : یک دانشمند که کتاب یا مقاله ای می نویسد ، حروف متفاوتی را در کنار هم قرار می دهد تا مقاله اش شود ، اما اگر تمام صفحات را تنها از یک حرف پر کند ، دیگر آن مقاله نمی شود و مفهومی نخواهد داشت .
تفاوت حروف ظلم نیست ، اگر شما کلمه «ادب» را نوشتید ، در این کلمه حرف «الف» عمودی و حرف«ب» افقی و حرف «د» خمیده است که ترکیب آن یک کلمه معنادار می سازد . هیچ یک از این حروف حق ندارد به نویسنده اعتراض کند و مثلاً «الف» بگوید : چرا من ایستاده ام ؟ «ب» بگوید : چرا من خوابیده ام ؟ و «د» بگوید : چرا من خمیده ام ؟ زیرا ظلم در جایی است که مثلاً حرف «د» قبلاً خمیده نبوده و ما کمر او را خم کرده باشیم و یا از حرف «د» صدای دیگری توقع داشته باشیم .
اما اگر از آغاز ، «د» را خمیده خلق کردیم و از آن انتظار صدای خودش را داشتیم ، ظلمی در کار نیست .
چنانکه اگر یک قالی بزرگ را با چاقو تکه تکه کنیم و آن را به صورت چند قالیچه کوچک در آوریم ، ظلم است ،چون بزرگی را از او گرفتیم و کوچکش کرده ایم . اما اگر از آغاز قالیچه های کوچکی یافتیم ، اینجا ظلمی صورت نگرفته است ، چون کمالی را از آن نگرفته ایم .
هیچ کس به مدیران کارخانه های چینی سازی که ظروف کوچک و بزرگ و متفاوتی را تولید می کنند ، ظالم نمی گوید ، چون هیچ ظرفی از اول نبوده و از خود کمالی نداشته تا کمالش گرفته و به اوظلمی شده باشد .
تفاوت انسان ها در خلقت نیز بر اساس حکمت الهی است ، نه آنکه ظلم به کسی باشد ، زیرا از هر کس به همان مقدار که به او داده شده ، انتظار می رود نه بیشتر .
با عرض سلام
چندی پیش برای پارتیشن بندی ویندوز ویستا ماندم که چه کنم ؟سرج کردم دیدم کسان دیگری هم مثل من هستند! ولی در یکی از وبلا گها یادم رفته کدام بود مطلب خوبی یافتم وبا همان راهنمایی پارتیشن بندی کردم وهمان پست را در اختیار شما دوست عزیز میگذارم تا بتوانی استفاده نمایی
آموزش پارتیشن بندی ویندوز ویستا,
خیلی اوقات وقتی با دوستان در مورد ویژگی های ویندوز ویستا صحبت می کنیم فقط اشاره به Windows Defender ، Windows Aero و Windows Media Center می کنند در حالی که ویندوز ویستا علاوه بر موارد فوق دارای قابلیت ها و ویژگی هایی دیگری هم می باشد از جمله پارتیشن بندی هارد توسط Vista Disk Management .
شکل ظاهری Vista Disk Management بسیار شبیه XP Disk Management می باشد ولی بین این دو یک تفاوت عمده وجود دارد و آن اینکه با استفاده از Vista Disk Management به راحتی و بدون هیچ نرم افزاری می توانید هارد خود را پارتیشن بندی کنید به عبارتی در XP Disk Management فقط می توانید کارهایی همچون مخفی کردن درایو ها و تغییر نام درایو ها را انجام دهید در حالی که در Vista Disk Management علاوه بر موارد فوق امکان پارتیشن بندی جدید ، تغییر سایز پارتیشن ها ، جدا کردن فضای خالی یک درایو ( پارتیشن ) برای ایجاد یک پارتیشن جدید (shrink ) و .. نیز وجود دارد .
در کل با قابلیت جدیدی که در ویندوز ویستا قرار داده شده است هر کاربری به راحتی و بدون اینکه اطلاعات هارد خود را از دست دهد می تواند هارد خود را پارتیشن بندی مجدد کند که در ادامه به آموزش نحوه پارتیشن بندی توسط ویندوز ویستا ( Vista ) می پردازیم :
ابتدا در محیط ویندوز ویستا از طریق منوی Run و با تایپ عبارت Diskmgmt.msc وارد بخش Vista Disk Management شوید . بعد از باز شدن پنجره Disk Management بروی درایو C یا هر درایوی که دارای فضای خالی کافی می باشد کلیک راست کنید و در منوی حاصل گزینه shrink را انتخاب کنید ( shrink کردن به اصطلاح کوچک کردن فضای یک پارتیشن می باشد ) . در تصویر زیر هارد فقط دارای یک پارتیشن با حجم 80 گیگ می باشد که تصمیم داریم یک پارتیشن جدید دیگر به این هارد اضافه کنیم تا در کل هارد ما دارای دو پارتیشن باشد .
بعد از چند لحظه پنجره Shrink باز می شود . در این پنجره ( مطابق تصویر زیر ) اطلاعاتی که به شما می دهد شامل فضای استفاده شده در درایوC ، فضای آزاد و از همه مهم تر مقدار فضایی که شما می خواهید از فضای آزاد درایو C خود جدا کنید نمایش داده می شود که این قسمت که بسیار مهم می باشد .
در این پنجره و در قسمت TOTAL SIZE BEFORE shrink مقدار فضای هارد یعنی همان 80 گیگا بایت ( 78166 ) را نمایش داده است . در قسمت size of available shrink space available مقدار فضای آزاد هارد در درایو C را زده است که در این قسمت هرچی نوشته شده باشد دقیقا همان مقدار در قسمت enter the amount of space to shrink نیز درج شده است . در واقع مقداری که در قسمت enter the amount of space to shrink زده است ( 7 گیگ ) مقدار فضای آزاد هارد می باشد که شما می توانید برای پارتیشن جدید خود استفاده کنید و این امکان در اختیار شما می باشد که چه مقدار از این 7 گیگا بایت را برای پارتیشن جدید خود انتخاب کنید . اینک بروی دکمه shrink کلیک کنید تا فضای اضافه درایو C از آن جدا شود و در واقع پارتیشن جدیدی به اندازه 7 گیگ ایجاد شود .
برای استفاده از این پارتیشن جدید بروی آن کلیک راست کنید و در منوی حاصل بروی عبارت New Simple Volume کلیک کنید و مراحل ویزاد را که بسیار ساده می باشد ادامه بدهید تا پارتیشن جدید قابل استفاده باشد که البته این ویزارد شامل نام پارتیشن - نوع فرمت آن و .... می باشد . البته در آموزش این مطلب به دوستان از مطلب دو سایت life hacker و microsoft نیز استفاده کردم.
منبع مقاله: MPComputer
در اعمال و ادعیه ماه شوال
عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت
عید فطر، مظهر تجدید حیات
عید در بینش انسانساز اسلامى ، از بار فرهنگى خاص و سازنده اى برخوردار است ، و بیانگر بازگشت انسان به خدا، ان مظهر کمال مطلق است و با انجام خالصانه ترین بندگیها جشن گرفته مى شود. عید در نگرش توحیدى ، نه تنها روز غفلت و بى خبرى به شمار نمى رود، بلکه روز اگاهى ، پاکى ، فضیلت ، معنویت ، کمال جویى ، و روز تجدید حیات انسانهاست . سمبل بارز این ارزشهاى الهى و معنوى ، عید فطر است ؛ عیدى که به دنبال یک ماه تزکیه و تهذیب درون و برون از تمام مظاهر و حرکتهاى شیطانى نمودار مى شود و همانند خورشیدى در افق امت پاک اسلامى - که در کلاس رمضان درس اموخته - و فروغ ان ، جانبهاى پاک اسلامى - که در کلاس رمضان درس اموخته - و فروغ ان ، جانهاى پاک را خط و درخششى خیره کننده مى بخشید.
ارى ، در مکتب ما پایان رمضان یک جنبش ، یک تحول و یک آغاز است . اما تحقق این تحول در صورتى است ، که به راستى حقیقت رمضان را دریافته باشیم و حلول ماه را در درونمان دیده باشیم . در چنین هنگامه اى که اشعه زرین فام ماه در پهندشت زمین وجودمان بردمیده و عید فرا رسیده است ، همه باید شادمان باشند، غبار غم از چهره فرو ریخته و هیچ نشانى از یاس دیده نشود.
باید همه با هم به صحرا برویم ، کوچک و بزرگ ، شهرى و روستایى ، پیر و جوان ، زن و مرد... از قلب شهر باید گذشت ، اما نه خاموش ، که با فریاد؛ ان چنان که همه ان را بشنوند؛ در همه مغزها فرو رود؛ همه قلبها را به بلرزاند و از همه مرزها بگذرد.
اما رمضان که تمام شد، رسالت ، آغاز مى شود. ارى کسى که مدرک رمضان را در عید فطر مى گیرد، سخت مسئول است ، و چشمها سخت نگران کارش و اندازه صداقتش . و با خدا پیمان بستى ؛ تو در این اردوگاه در کنار برادرانت و به رهبرى بهترین اموزگارانت شب و روز کوشیدى . ان من دروغینت را شکستى و به ان من حقیقى نزدیک شدى ، دیگر تو ان فردى نیستى که بسیار مى خوابید، بسیار لذت مى برد، بسیار مى هراسید و بسیار فریب مى خورد. تو اکنون فردى هستى که بسیار اگاه است و بسیار فعال و پرکار است ، بسیار فداکار است ، بسیار محکم و سخت است ، عاشق مردم است ، دوستدار ازادى و عدالت است ، دشمن سیاهى و جنایت است ، بیزار از نیرنگ و فریب است ، بنده مخلص خدا و معتقد به مکتب ازادیبخش محمد (ص ) است . تو اکنون ان موجود ناتوانى نیستى که مى ساختند، بلکه افریدگارى هستى که مى سازى ، خلق مى کنى و دگرگون مى نمایى . تو دیگر ان مومن عزلت گزین نیستى که کارش نه به نمرود بود و نه به ابراهیم . تو حالا یک پارچه آتشى ؛ یک فریادت یک صاعقه ، یک شهاب ، یک طوفان ، یک سیل خروشان علیه پلیدیها. اما تو که تا این حد اوج گرفته و به خدا نزدیک طوفان ، یک سیل خروشان علیه پلیدیها. اما تو که تا این حد اوج گرفته و به خدا نزدیک شده اى ، هشیار باش که شیطان نمرده است ، دشمن بیکار نشسته و وسوسه هاى درونت پایان نیافته است . بکوش تا همیشه یا در اردوگاه رمضان باشى یا در جبهه محرم ، که تنها در این صورت به عنوان اسوه ایثارها و فداکاریها، اسطوره فریادها و خروشها و مظهر جهادها و پیکارها بر تارک جامعه - بلکه تاریخ بشریت - مى درخشى و درس استقامت و پایدارى در مسیر تحقق ارمانهاى الهى و انسانى مى دهى و به عنوان سند زنده و افتخار آفرین انقلاب ، جاودانه مى مانى و مى توانى عید را با تمام وجودت جشن بگیرى و الهامبخش انسانهاى ازاده و تشنگان چشمه زلال حق و حقیقت باشى و در دریاى بیکران الطاف خداوندى غوطه ور گردى و بر قله کمال انسانى عروج نمایى . این است آخرین درس رمضان که باید فرا گرفت . و امید ان که با چنین روحیه و درک و شناخت ، عید سعید فطر را به یکدیگر تبریک و تهنیت بگوییم .
ادامه مطلب ...
سلام بر تو اى رمضان
رمضان ! اى ماه نور و پاکى ، اى حجم وسیع صفا و خلوص ، اینک تو آمدى ، مقدمت گرامى باد.
رمضان ، تو قصیده بلند فضیلتى ، رمضان ، تو دشت وسیع رحمتى ، تو اقیانوس فراخ برکتى .
رمضان ! اینک تو با تمام خلوص و صفایت بسراغمان آمده اى ، اینک تو با تمامى توان و توشه ات ، بیاریمان آمده اى تا دستمان گیرى و از گرداب گناه و فساد و معصیت و نافرمانیهاى یکساله مان ، رها ماه سازى ، اینک تو آمده اى تا با تلاشت ، تارهاى ضخیم غفلت و عصیانى را که بدور خویش تنیده ایم ، بگسلى و در فضاى پاک و مطبوع توبه و استغفار به تفرجمان گمارى که با تمام وجود سر تا پا نیازمان ، به استان رب رویم و کوبه درگاه ملکوتیش را بصدا در اوریم که : ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سئیاتنا و توفنا مع الابرار.
ارى اى رمضان ، اى چکامه پر شور عشق ، اى سرود پر سوز عرفان ، آمده اى تا درس طریقتامان اموزى و چون سالکى پیر و شیخى پر سوز و گداز، در سلک عشق الهى ، به سلوکمان وادارى که غلها و زنجیرهاى دست و پاگیر زمینى را بگسلیم و دستى بر آسمان بر اریم و پروازى روحانى به عالم ملکوتیان نمائیم و حجاب ضخیم عالم ماده و اخس مراتب وجود را از هم بدریم .
رمضان ! اى پیر دیر، اى خانقاه عشق .
اینک تو آمده اى تا دلهاى معصیت اندود و غبار گناه گرفته ما را جلا بخشى و آینه دلمان را صیقل زنى که فقط و فقط نور حق را انعکاس دهد و روشنى عشق الهى را نمایانگر باشد.
رمضان اى فریاد گر پر سوز، اى منادى عشق و شور:
اینک تو آمده اى تا دستمان گیرى و به کلاس دعایمان برى . ارى ، دعا و نیایش نیایش عارفان حقیقى خداى ، دعاى شوریدگان واقعى حضرت رب الا رباب ، سرود شیفتگان وادى عشق کمال مطلق ، سرود امامان پاک تشیع .
آمده اى تا در کناره بحر عمیق ابو حمزه سیرمان دهى و از اقیانوس عشق و شور و گذار افتتاح ما را جرعه اى نوشانى . که شورى در سرمان افتد و شررى بر جانمان و خداى را بخوانیم که :
اللهم عرفنى نفسک ، اللهم عرفنى نفسک ،
اللهم اجعلنا من اخص عارفیک و اخلص عبادک :
بار الها، ایزدا، خودت را بما بشناسان ، خدایا دلهامان ، بنور معرفتت روشن فرما، بار معبودا، شراره هاى آتش عشقت ، بر خرمن وجودمان انداز که سراپا و هماره در ان سوزیم ،
بار پروردگارا، ایزدا، چنانمان کن که از خاصان وادى عرفان و عشق تو باشیم و از سالکان حقیقى سبیل تو. و از خالصان رهپوى
طریق عبودیتت قرارمان ده .
ارى رمضان ، تو پیام اور معنویتى ، تو رسول درگاه ربوبیتى .
مقدمت گرامى باد.
مناسبتهاى ماه رمضان المبارک ماه مناجات و دعا
دهم رمضان وفات نخستین بانوى مسلمان حضرت خدیجه کبرى علیها السلام
سلام ما به تو باداى خدیجه کبرى
نخست همسر خوش طینت رسول خدا
چو دید ذات خداوند، حسن نیت تو
بداد از کرم خویشتن تو را زهرا
خدیجه در اولین دیدار برای سپردن مال التجاره به امین (رسول خدا)می گوید: چیزى که مرا شیفته ات نموده است راستگویى و امانتدارى و اخلاق پسندیده توست من حاضرم دو برابر مزدى را که به دیگران مى دهم به تو بدهم و غلامم را هم رکابت کنم تا در تمام مراحل سفر فرمانبردارت باشد
ادامه مطلب ...
شعبى به گرمابه رفت و مردى را بى پوشش گرمابه دید و چشم خویش به هم نهاد. مرد او را به شوخى گفت : از کى چشم هایت نابینا شده اند. گفت : از آنگاه که تو شرم رها کرده اى .
حکایت جالبی است پوشش زن و نگاه مرد وامروز اکثر جاها گرمابه شده است
- پس از تقوا چه عاملى مى تواند انسان را از افتادن در مفاسد باز دارد؟
حیا و شرم ؛ داشتن صفت حیا مانند لباسى است که آدمى را از بسیارى از خطرها حفظ مى کند. نیکوترین لباس دین ، حیا داشتن است .
احسن ملابس الدین الحیاء. ([1])
2 - بهترین نوع حیا کدام است ؟
شرم و حیاء از خداوند که در حضور او گناه نکنى ، (همان طور که در حضور شخصى از آدمیان دست به خطا نمیزنى ).
افضل الحیاء استحیائک من الله .
با فضیلت ترین نوع حیا آن است که از خداوند متعال حیا کنى .
3 - داشتن حیا چگونه مى تواند از گناه جلوگیرى کند؟
البته حیا مانع انجام کارهاى زشت مى شود.
الحیاء یصد عن فعل القبیح . ([2])
و شرم از خدا بسیارى از گناهان را نابود مى کند.
الحیاء من الله یمحو کثیرا من الخطایا.
4 - آیا داشتن حیا، در عفت و پاکدامنى زنان و دختران موثر است ؟
بله کاملا، اصولا عفاف و پاکدامنى زنان ، نتیجه حیاء آنان است :
ثمره الحیاء العفه ، الحیاء قرین العفاف .
حیاء همدم و همراه عفاف است . (اگر حیا نباشد عفاف هم نیست و بزرگترین عامل پاکدامنى زنان و مردان بخصوص جوان ها، داشتن شرم و حیا است . سبب العفه الحیاء حیا، عامل پاکدامنى است .
5 - آیا همه جا و در همه وقت باید حیا داشت ؟
خیر، حیا در یاد گرفتن احکام دین و در تعلیم امورى که بر انسان واجب است یا در شغل و کسب و کار و یا گفتن حق که بطور کلى مانع انجام وظیفه است نکوهیده است .
ثلاث لا یستحیى منهن : خدمه الرجل ضیفه ، و قیامه عن مجلسه لابیه و معلمه و طلب الحق و ان اقل ... . ([3])
سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد، پذیرایى از مهمان ، برخاستن پیش پاى پدر و معلم ، و دنبال حق رفتن هر چند که اندک باشد.
6 - آیا بى حیائى لطمه اى به ایمان میزند؟
آرى ، هر که حیا نداشته باشد تقواى خود را از دست میدهد.
من قل حیائه قل ورعه .
7 - پس باید نتیجه گرفت که مومن ، با حیاست ؟
درست است ؛ آدم بى حیا ایمان هم ندارد.
نعم قرین الایمان الحیاء.
شرم و حیا همدم و قرین خوبى براى ایمان است .
8 - بنابراین نمى توان روى آدم هاى بى حیا حساب کرد؟
خیر، هر که شرم و حیا نداشته باشد خیرى در او نیست .
من لا حیاء له لا خیر فیه .
9 - آیا خصلت هاى خوب دیگر، به پاى حیا مى رسند؟
خیر، هیچ خصلت خوب دیگرى به پاى حیا نمى رسد.
لاشیمه کالحیاء.
10 - مولاى من آیا ممکن است کسى از خدا حیا کند، ولى از خلق خدا حیا نکند؟
باورتان نشود، ممکن نیست آدم بى حیا، که از مردم شرم و حیا ندارد، از خدا شرم کند.
من لم یستحبى من الناس لا یستحیى من الله .
کسى که از مردم شرم نکند از خدا نیز شرم نمى کند.[4]
چه زیبا گفت آن استاد الهی :
الهى .. از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام . از انسان و جان شرمنده ام ، حتى از روى شیطان شرمنده ام ، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار.
الهى .. اگر تا قیامت براى یک صغیره استغفار کنم از شرمندگى تقصیر بندگى بدر نخواهم شد. الهى .. سخن در عفو و رحمتت نیست ، گیرم که تو بخشیم ، من از شرمندگى چه کنم ؟ تو خود واهى که از استغفار شرم دارم . الهى .. استغفار خواستن غفران تست ، با خاطره گناه چه کنیم .
الهى .. چه باید کرد که گناه فراموش شود؟ وگرنه با یاد گناه اگر برانى شرمنده ، و ارگ نوازى شرمنده ترم .
حکیمى گفت : بگذار تا شرم تو از خویش بیش از شرم تو از پروردگار باشد. دیگرى گفت : آن که به پنهانى کارى ورزد که به آشکارا از آن شرم دارد، جانش را نزد او بهایى نیست .
گروهى ، مردى را که وسیله سرگرمى خویش مى داشتند، به جمع خود خواندند. و او، دعوتشان نپذیرفت و گفت : دیروز به چهلمین سال زندگیم رسیدم و از سن و سال خویش شرم دارم .
مردى عارفى را گفت : مرا پندى ده ! از خدا چنان شرم دار که از یکى از خویشانت .
نام:رجب
معنی رجب چیست؟
امام کاظم علیه السلام فرمودند: رجب رودخانه اى است در بهشت سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل . کسى که یک روز از روز رجب را روزه بگیرد، خداوند عزوجل از آن رودخانه به او عطا خواهد کرد
فضیلت ماه رجب چقدره؟
امام کاظم علیه السلام فرمودند: رجب ماه بزرگى است که خداوند حسنات را در آن دو برابر نموده و گناهان را در آن پاک مى کند. کسى که یک روز از رجب را روزه بگیرد، جهنم باندازه مسافت صد سال از او دور خواهد شد و کسى که سه روز را روزه بگیرد، بهشت براى او واجب مى شود
ادامه مطلب ...
این جهان کوه است وفعل ما ندا سوی ما باز آید ندا ها را صدا ما هر چه انجام بدهیم برای خوداست چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات سپهر، آیینه عدل است ، شاید که هر چه از تو بیند وا نماید قرآن میگوید :اگر خوبی کنیدبخودخوبی کردید چو نیکی کنی نیکی آید بَرت بدی را بدی باشد اندر خورت گر ایمن کنی مردمان را به داد خود ایمن بخسبی و از داد شاد آنچه ما میکنیم از ما خواهد ماند بد ونیک ماند زما یادگار تو تخم بدی تا توانی مکار وقتی که میماند چرا بدی بماند انسان با رفتارش میتواند دشمن را دوست ودوست را دشمن کند با دوست چو بد کنی شود دشمن تو با دشمن اگر نیک کنی گردد دوست دنیا، دار مکافات و سراى عقوبت است حفص بن غیاث از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: خداوند در ضمن مناجات به موسى علیه السّلام فرمود: اى موسى! دنیا، دار مکافات (و سراى عقوبت) است، که من در آن آدم را به خاطر ترک اولى (خوردن گندم) به کیفر رساندم، و دنیا و آنچه را که در آن است مورد لعنت (و نفرت) خود قرار دادم، مگر چیزى که از براى من باشد. اى موسى! براستى که بندگان نیکوکار و شایسته من به همان اندازهاى که مرا شناختند، از دنیا (و دلبستگیهاى آن) کناره گرفتند و دیگران در آن به همان اندازهاى که نسبت به من بیگانه بودند، به دنیا روى آوردند؛ و هیچ یک از آفریدههاى من دنیا را در نظر خود بزرگ نشمرده است و از آن روى خوش دیده باشد، و کسى که آن را ناچیز پنداشته از (نعمتهاى) آن بهرهمند شده است. خداوند متعال مىفرماید: فَکُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ : ما هر یک از آنان را به گناهان گرفتیم، بر بعضى از آنها طوفانى از سنگریزه فرستادیم و بعضى از آنان را صیحه آسمانى فرو گرفت و بعضى دیگر را در زمین فرو بردیم و بعضى را غرق کردیم، خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولى آنها خودشان بر خود ستم مىکردند! پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: در میان امت من ذلّت و تهمت آشکار مىگردد. پرسیدند: در چه زمانى؟ فرمود: آنگاه که غنا و زنان خواننده و خوردن شراب در میان مردم معمول گردد، سوگند به خدا کسانى از امّت من، به عیش و نوش و هوسرانى سرگرم مىشوند و اموال خود را در این راهها صرف مىکنند، و (بسان) خوک و میمون مىگردند (و عملشان مانند این حیوانات است) زیرا حرام را حلال مىدانند، و زنان خواننده را (به همسرى) مىگیرند و شراب مىنوشند و ربا مىخورند و ابریشم مىپوشند. و فرمود: هنگامى که حاکم ستم روا دارد، باران کم مىبارد و زمانى که با «اهل ذمّه» به نیرنگ عمل کنند، دشمن بر آنان چیره مىگردد و چون آشکارا گناه صورت بگیرد، زلزله مىآید و چون امر به معروف متروک گردد، حریم (خدا و مردم) شکسته شود، پس ابتداء تغییر از مسیر حق و بعد انذار و نصیحت مىشوند، (که اگر نپذیرفتند) نابود مىگردند. (پس در مجموع از خدا دور شدن باعث تباهى است).
تهران، امروز در شکوه نماز جمعه رهبر و ملت، لبریز از معنویت و یاد عطرآگین امام زمان (ارواحنا لمقدمه الفدا) بود.
خطبهى اول
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
و الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نتوکّل علیه و نستغفره و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فى العالمین و السّلام على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.
قال الحکیم فى کتابه: "هو الّذى انزل السّکینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و کان اللَّه علیما حکیما"(1)
همهى برادران و خواهران عزیز را توصیه میکنم و دعوت میکنم به رعایت تقواى الهى و توجه به خداى متعال و دل دادن به رحمت و تفضل الهى در همه حال. اگر ما تقواى خدا را پیشه کنیم، اگر در همه حال دل را به خدا متوجه کنیم، حضور خود در مقابل ذات مقدس پروردگار را از یاد نبریم - که معناى حقیقى تقوا همین است - یقیناً برکات الهى، رحمت الهى، کمک الهى شامل حال ما خواهد شد. در نماز جمعهى هر هفته دلهاى نمازگزار و متوجه به خداوند متعال باید این حقیقت را، این معناى شگفتانگیز را با خود مرور کند؛ تقوا را به خود تلقین کند.
ادامه مطلب ...
شاعرى گفته است :
از جنازه هاى که از راه مى رسند، در هراسیم . و چون از ما پنهان مى شوند، از یاد مى بریم . ترس ما، همچون ترس گوسفندان از گرگست ، که چون از دیدشان پنهان شد، باز، به چرا مى پردازند.
شوقى ! غم شوخ دلستانى دارى گر پیر شدى ، چه غم ؟ جوانى دارى
شمشیر کشیده ، قصد جان ها دارد خود رابرهان ! تو نیز جانى دارى .
مجنون گفت :
از شنیدن سخن دیگران باز مانده ام . مگر آن چه که از آن تست که این ، کار منست . نگاهم را به آن که با من سخن مى گوید پیوسته مى دارم و تمامى خردم با تست .
لیلى گفت :
هر حالى که مجنون داشت ، من نیز داشتم اما برترى من بر او آشکار است و آن ، اینست که او پدیدار کرد و من در رازدارى فرو مردم .
نیز لیلى گفته است :
مجنون عامرى ، قصه عشق خویش آشکار کرد. اما من نهفتم و در اشتیاق خویش نابود شدم اگر به قیامت ندا دهند که قتیل عشق ، کیست ؟ این تنها منم که پیش خواهم آمد.
حال من نیز ....
زیبارویى را دوست دارم ، که آیت همه روشنى هاست . بسیار کسان در وصال او ناکام مانده اند. و حدیث درماندگى خویش را پنهان مى دارند. به سرگذشت من نمى پردازد. چه ، مى ترسد که اگر به من گوش فرا دهد، دلش به رقت آید.
توهم بداد دل خویش برس تا وانفسا در روز واپسین نزنی ای همسفرم
1 آداب مجلس[1]
1- پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: «براى هیچ کس روا نیست [که در مجلسى] بین دو نفر جدایى افکند مگر به اجازه آن دو». قال النبىّ صلّى اللّه علیه و آله: «لا یحلّ لرجل أن یفرّق بین اثنین إلا باذنهما.»[2]
2- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «نباید کسى از شما شخصى را از نشستگاهش بلند کند و خود در آنجا بنشیند، ولى باید براى نشستن تازه وارد جا باز کنید».- قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: «لا یقیمنّ أحدکم رجلا من مجلسه ثم یجلس فیه و لکن توسّعوا و تفسّحوا»
3- از ابن عمر روایت شده است: کم اتّفاق مىافتاد که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از مجلسى بر مىخاست و دعاى زیر را بر زبان نمىآورد: «خداوندا، از خشیت خود به اندازهاى به ما ببخش که آن را بین ما و سرپیچى از فرمان خود حایل گردانى. و مقدارى از طاعت خود به ما ارزانى دار که با آن ما را به بهشت خود برسانى و یقینى به ما بده که با آن سختیهاى دنیا را برما آسان گردانى. خداوندا ما را از شنوایى و بینایى و توانمان که به آنها زندهمان داشتهاى، بهرهمند گردان و آن را براى ما پایدار بدار و انتقام ما را از کسانى که به ما ستم کردهاند، بگیر. و ما را بر کسانى که با ما دشمنى ورزیدهاند، پیروز گردان. مصیبت ما را در دین ما قرار مده و دنیا را بزرگترین اندیشه و منتهاى علم ما قرار مده. و کسانى را که به ما رحم نمىکنند برما چیره مگردان». و عن ابن عمر قال: قلّما کان رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله یقوم من مجلس حتى یدعو بهؤلاء الدّعوات «اللّهمّ اقسم لنا من خشیتک ما تحول به بیننا و بین معصیتک، و من طاعتک ما تبلّغنا به جنّتک، و من الیقین ما تهوّن به علینا مصائب الدّنیا. اللّهمّ متّعنا بأسماعنا، و أبصارنا، و قوّتنا ما أحییتنا، و اجعله الوارث منّا، و اجعل ثأرنا على من ظلمنا، و انصرنا على من عادانا، و لا تجعل مصیبتنا فى دیننا، و لا تجعل الدّنیا أکبر همّنا و لا مبلغ علمنا، و لا تسلّط علینا من لا یرحمنا»
4- پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اگر گروهى در مجلسى بنشینند [و برخیزند] و خداوند متعال را در آن مجلس یاد نکنند و بر پیامبرش درود نفرستند، در کارشان نقصان خواهد بود. که اگر خداوند بخواهد آنان را عذاب مىکند و اگر بخواهد مىآمرزد». عن النّبىّ صلّى اللّه علیه و آله: «ما جلس قوم مجلسا لم یذکروا اللّه تعالى فیه و لم یصلّوا على نبیّهم فیه إلّا کان علیهم ترة؛ فإن شاء عذّبهم، و إن شاء غفر لهم».
5- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اگر گروهى بدون یاد خدا از مجلسى برخیزند [و آن مجلس را به پایان آورند]، گویى از بالاى نعش درازگوشى برخاستهاند و دریغ و افسوس خواهند داشت قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: «ما من قوم یقومون من مجلس لا یذکرون اللّه تعالى فیه إلا قاموا عن مثل جیفة حمار و کان لهم حسرة».
6- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: فقیران را دوست بدارید و با آنان بنشینید. قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: أحبّوا الفقراء و جالسوهم
-" تعلیم" مقدم است یا" تربیت"؟
جالب اینکه در چهار مورد از قرآن مجید که مساله تعلیم و تربیت به عنوان هدف انبیاء با هم ذکر شده است در سه مورد" تربیت" بر" تعلیم" مقدم شمرده شده (سوره بقره آیه 151- آل عمران 164- جمعه 2) و تنها در یک مورد" تعلیم" بر" تربیت" مقدم شده است(آیه129سوره البقره رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) با اینکه مىدانیم معمولا تا تعلیمى نباشد تربیتى صورت نمىگیرد.بنا بر این آنجا که تعلیم بر تربیت مقدم شده اشاره به وضع طبیعى آن است، و در موارد بیشترى که تربیت مقدم ذکر شده گویا اشاره به مساله هدف بودن آن است، چرا که هدف اصلى تربیت است و بقیه همه مقدمه آن است [1]
ادامه مطلب ...
با خود در اینفکر بودم که میشود آرزوی مرگ کرد؟سفرسختی است چه باید کرد؟اتفاقی به حدیث جالبی بر خوردم
میدانم تو هم مثل من خوشت میاد
درخواست مرگ
جاء رجل إلى النبیّ صلّى اللّه علیه و اله فقال له: أتأذن لی أن أتمنّى الموت، مردى خدمت پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» رسیده عرض کرد: اجازه مىفرمایید من آرزوى مرگ کنم؟
فقال صلّى اللّه علیه و آله: الموت شیء لا بدّ منه و سفر طویل ینبغی لمن أراده أن یرفع عشر هدایا، فرمود: مرگ چاره ندارد اما مسافرت درازى است که هر کس خواست برود باید ده تحفه با خود ببرد،
فقال: و ما هی؟ پرسید:چه تحفهاى؟
قال صلّى اللّه علیه و آله: هدیّة عزرائیل، و هدیّة القبر، و هدیّة منکر و نکیر، و هدیّة المیزان، و هدیّة الصراط، و هدیّة مالک ، و هدیّة رضوان ، و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله، و هدیّة جبرئیل، و هدیّة اللّه تعالى. فرمود: براى عزرائیل، قبر، نکیر و منکر، میزان، پل صراط، دربان دوزخ، دربان بهشت، پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم»، و خداوند متعال؛
أمّا هدیّة عزرائیل فأربعة أشیاء: رضاء الخصماء، و قضاء الفوائت، و الشوق إلى اللّه، و التمنّی للموت. براى عزرائیل چهار چیز: رضایت حقداران، قضاى نمازها، اشتیاق به خدا، و آرزوى مرگ؛
و هدیّة القبر أربعة أشیاء: ترک النمیمة، و استبراؤه من البول، و قراءة القرآن، و صلاة اللیل براى قبر هم چهار چیز: ترک سخنچینى، استبراى از بول، تلاوت قرآن، و نماز شب؛
و هدیّة منکر و نکیر أربعة أشیاء: صدق اللسان، و ترک الغیبة، و قول الحقّ، و التواضع لکلّ أحد براى نکیر و منکر هم چهار چیز: راستگویى، ترک غیبت، حقگویى، و فروتنى براى همه؛
و هدیّة المیزان أربعة أشیاء: کظم الغیظ، و ورع صادق، و المشی إلى الجماعات، و التداعی إلى المغفرات. براى میزان نیز چهار چیز: فرو خوردن خشم، تقواى راستین، رفتن به جماعتها، و دعوت مردم به کارهاى خیر؛
و هدیّة الصراط أربعة أشیاء: إخلاص العمل، و حسن الخلق، و کثرة ذکر اللّه، و احتمال الأذى براى صراط هم چهار چیز:
اخلاص، خوش خوئى، ذکر زیاد، و تحمل آزار دیگران؛
و هدیة مالک أربعة أشیاء: البکاء من خشیة اللّه، و صدقة السر، و ترک المعاصی، و برّ الوالدین. براى دربان دوزخ هم چهار چیز: گریه از ترس خدا، صدقهى مخفى، ترک گناه، و خوشرفتارى با پدر و مادر؛
و هدیّة رضوان أربعة أشیاء: الصبر على المکاره، و الشکر على نعمه، و إنفاق المال فی طاعته، و حفظ الأمانة فی الوقف. براى دربان بهشت نیز چهار چیز: صبر در ناملایمات، شکر نعمت، صرف مال در راه خدا، و رعایت امانت در مال وقف؛
و هدیّة النبیّ صلّى اللّه علیه و اله أربعة أشیاء: محبّته، و الإقتداء بسنّته، و محبّة أهل بیته، و حفظ اللسان عن الفحشاء. براى پیغمبر «صلّى اللّه علیه و آله و سلّم» هم چهار چیز: دوستى آنجناب، پیروى از سنت او، محبت اهلبیتش، و عفت زبان؛
و هدیّة جبرئیل أربعة أشیاء: قلّة الأکل، و قلّة النوم، و مداومة الحمد، و قلّة الکلام. جبرئیل هم چهار چیز: کم خورى، کم خوابى و ادامهى شکر (چهارمین سقط شده)؛
و هدیة اللّه تعالى أربعة أشیاء: الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و النصیحة للخلق، و الرحمة على کلّ أحد[1]. براى خداوند متعال هم چهار چیز: امر به معروف، نهى از منکر، خیرخواهى براى مردم، و مهربانى با همه[2]
ویژگیهاى اخلاقى عرفانى حضرت آیت الله العظمى بهجت 1.تقوا و خود سازى یکى از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است : ((ایشان را نمى شود گفت آدم با تقوایى است ، بلکه ایشان عین تقوا و مجسّمه تقواست .)) آیت الله شیخ جواد کربلایى مى گوید: ((یکى از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطّلع و از هوادارن ایشان نیز بودند مى گفت : آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجارى معارف الهى مى گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهاى بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرّف به زیارت حضرت امیر - روحى فداه - عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسى مى رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم ... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان ، و همچنین درباره بیان الطاف خاصّه اى که حقّ تعالى به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند.))
ادامه مطلب ...
دختر سلطان امکان حضرت معصومه است خواهر شاه خراسان حضرت معصومه است زائرین روضه اش را اى صبا از من بگو با خبر از سر پنهان حضرت معصومه است . کریمه اهل بیت فاطمه معصومه علیهاالسلام از دیدگاه معصومین علیهم السلام
1. امام صادق علیه السلام پیش از تولد آن حضرت فرمود: من زارها و جبت له الجنة : هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب مى گردد.
2. و در حدیث دیگرى فرمود: ان زیارتها تعادل الجنة : پاداش زیارت او همسنگ بهشت است .
3. شیخ صدوق با سند صحیح از امام رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: من زارها فله الجنة : هر کس او را زیارت کند بهشت را آن اوست .
4. امام رضا علیه السلام به سعد اشعرى فرمود: من زارها عارفا بحقها فله الجنة : هر کس او را زیارت کند در حالیکه عارف به حق او باشد، بهشت از آن اوست
5.و در حدیث دیگرى فرمود: من زار المعصومة بقم کمن زارنى : هر کس حضرت معصومة را در قم زیارت کند همانند کسى است که مرا زیارت کرده باشد
6. ابن قولویه با سند صحیح از امام جواد علیه السلام روایت کرده روایت کرده که فرمود: من زار عمتى بقم فله الجنة : هر کس عمه ام را در قم زیارت کند بهشت از آن اوست .
ادامه مطلب ...
پنج درس ارزشمند و آموزنده
1 مرحوم سیّد مرتضى ، شیخ حرّ عاملى و برخى دیگر به نقل از ابوهاشم جعفرى آورده اند:
روزى به محضر مبارک امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم ، دیدم که در حال نوشتن نامه اى مى باشد، لحظاتى را در خدمت آن حضرت نشستم تا آن که هنگام نماز فرا رسید.
بدین جهت ، از ادامه نوشتن خوددارى نمود و در همان لحظه ، نامه و قلم را بر زمین نهاد و برخاست مشغول خواندن نماز گردید.
و من مواظب احوال و اوضاع بودم ، که ناگهان متوجّه شدم در حالى که امام علیه السلام مشغول نماز بود، قلم روى کاغذ حرکت مى کرد و خطّ مى نوشت ، تا آن که نامه به پایان رسید و من با مشاهده چنین معجزه اى سجده شکر به جاى آوردم .
و چون نماز پایان یافت و حضرت سلام نماز را داد، قلم را از روى زمین برداشت ؛ و سپس اجازه فرمود تا افرادى که منتظر زیارت و ملاقات حضرت بودند، وارد شوند.
2 محمّد بن حسن شمعون گوید:
روزى از روزها چشم هایم سخت درد مى کرد و آنچه مداوا کردم سودى نبخشید و بالا خره یکى از دو چشمم نابینا شد و دوّمى هم در حال از بین رفتن بود.
نامه اى به حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى علیه السلام نوشتم و تقاضا نمودم تا حضرت براى بهبودى چشم هایم دعا فرماید.
امام علیه السلام در جواب نامه ، چنین مرقوم فرمود: خداوند متعال چشم نابینایت را برگرداند و آن دیگرى را صحیح و سالم گرداند.
و نیز در ذیل نامه نوشته بود: خداوند به تو پاداش نیک و جر جزیل عنایت گرداند.
محمّد گوید: از این که چشم هایم خوب شد خوشحال شدم ؛ ولى معناى آخرین جمله امام علیه السلام را نفهمیدم ، تا آن که یکى از فرزندانم وفات یافت و فهمیدم تسلیت آن حضرت به جهت آن بوده است .
3 احمد بن اسحاق حکایت کند:
روزى به محضر مبارک امام حسن عسکرى علیه السلام شرفیاب شدم ، هنگامى که در خدمت حضرت نشستم ، فرمود: ((الحمد للّه ))، پیش از آن که از دنیا بروم ، خداوند متعال خلیفه و جانشین مرا به من نشان داد و فرزند عزیزم را دیدم .
او از جهت شمائل و صفات ، شبیه ترین مردم به رسول اللّه صلى الله علیه و آله مى باشد، خداوند حافظ و نگهدار او خواهد بود تا آن که پس از غیبتى طولانى ظهور نماید و زمین را پر از عدل و داد گرداند.
۴ همچنین ابوهاشم جعفرى گوید:
روزى نزد حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى علیه السلام شرفیاب شدم و نشتستم .
حضرت فرمود: یکى از گناهانى که مورد عفو و مغفرت قرار نمى گیرد، این است که شخصى گناهى مرتکب شود و بگوید: اى کاش فقط به همین گناه عقاب شوم و آن را سبک و ناچیز شمارد.
من پیش خود فکر کردم : چقدر سخت و دقیق است ، پس انسان باید همیشه مواظب اعمال و حرکات خود باشد.
حضرت از افکار من آگاه شد و فرمود: آنچه با خود حدیث نفس کردى ، اهمیّت بده و آن را رها نکن و بدان که گناهِ شرک به خداوند متعال از حرکت مورى بر سنگى صاف و ظریف ، مخفى تر خواهد بود
5 مرحوم کلینى و برخى دیگر از بزرگان به نقل از ابوهاشم جعفرى آورده اند:
روزى در محضر مبارک حضرت ابومحمّد امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدم و با خود گفتم : اى کاش حضرت نگین انگشترى ، به من هدیه مى نمود تا نزد انگشترساز ببرم و رکاب مناسبى براى آن بسازد و به عنوان تبرّک به دست خود نمایم .
و چون مقدارى نشستم ، بلند شدم و بدون آن که در فکر نگین انگشتر باشم ، خواستم که خداحافظى کنم .
پس امام علیه السلام انگشترى را تحویل من داد و فرمود: اى ابوهاشم ! تو نگین خواستى ؛ ولى ما نگینى همراه با رکاب آن به تو مى دهیم ، خداوند آن را براى تو مبارک گرداند.
پس از آن گفتم : اى سرور و مولایم ! شهادت مى دهم که تو حجّت و ولىِّ خدا هستى و امام و پیشواى من خواهى بود و من بر این شهادت اعتقاد راسخ دارم ؛ سپس حضرت فرمود: خداوند متعال تو را مورد مغفرت و رحمت خود قرار دهد.
عاشورا خروش خون حسین و اربعین ، پژواک این فریاد ظلم شکن است . عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهاى عشق نیست بلکه چله عارفانه شیعه است ولى نه مثل چله درویشان و مرتاضان در کنج عزلت و خانقاه . بلکه همچون خود حسین در میانه انسانها و جامعه .
عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق حسین است و در این چهل روز، حسین علیه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که حسین با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ، پاى درس حسین علیه السلام مى نشیند.
عاشورا روزى کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
زیارت اولین زائران حسین و بازگشت اهل بیت امام بر سر خاک گلگون شهیدان بهانه اى منطقى براى تاسیس عزاى اربعین بود. اولین حسین علیه السلام چه جابر باشد و چه دیگران و جابر قبل از اهل بیت به کربلا آمده باشد یا پس از آنان و این حضور چه در اربعین اول باشد و چه در اربعین دوم ، تغییرى در فلسفه اعلام اربعین به عنوان چهل روز عزاى براى حسین علیه السلام ایجاد نمى کند.
چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعین در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاریخ است و در این اعتراض عمومى ، حسین سمبل شجاعت ، پایمردى و آزادگى و یزید نماینده و مظهر جور و فجور است . در این چهل روز یاد حسین صدرنشین محفل دلها است و افکار عمومى بیش از هر حادثه مهم دیگرى تحت تاثیر حادثه کربلا است و این چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسین و کینه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و این کینه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آمیزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا کنند تا کلاس درس عاشورا هر سال با شکوهتر از سال پیش دائر گردد. اینجاست که فلسفه اربعین رخ مى نماید. باشد تا ما نیز از این کلاس پر بار درس شهادت بیاموزیم و خود را جهت یارى مولایمان حضرت مهدى (عج ) آماده نمائیم .
اربعین حسینى بر تمام حسینیان تسلیت باد.
آنچه از من خواستى ، با کاروان آورده ام
یک گلستان گل ، به رسم ارمغان آورده ام
از در و دیوار عالم ، فتنه میبارید و من
بى پناهان را بدین دارالامان آورده ام
اندر ین ره از جرس هم ، بانگ یارى برنخاست
کاروان را تا بدینجا، با فغان آورده ام
بسکه من ، منزل به منزل ، در غمت نالیده ام
همرهان خویش را چون خود، بجان آورده ام
تا نگویى زین سفر، با دست خالى آمدم
یک جهان ، درد و غم و سوز نهان آورده ام
قصه ویرانه شام از نپرسى ، بهترست
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام
خرمنى ، موى سپید و دامنى ، خون جگر
پیکرى بى جان و جسمى ناتوان آورده ام
دیده بودم با یتیمان مهربانى میکنى
این یتیمان را بسوى استان آورده ام
دیده بودم ، تشنگى از دل قرارت برده بود
از برایت دامنى اشک روان آورده ام
تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو
در کف خود، از برایت نقد جان آورده ام
نقد جان را ارزشى نبود، ولى شادم چو مور
هدایه اى ، سوى سلیمان زمان آورده ام
تا دل مهر نفرینت را نر نجانم ز درد
گوشه اى از درد دل را، بر زبان آورده ام
|
پر معنی ترین کلمه "ما" است آن را بکار ببندیم |
پوچ ترین کلمه "طمع" است آن را در خود بکشیم |
شایع ترین کلمه "شهرت" است دنباله رو آن نباشیم |
||
|
عمیق ترین کلمه "عشق" است به آن ارج بنهیم |
سازنده ترین کلمه "صبر" است برای داشتنش باید دعا کنیم |
لطیف ترین کلمه "لبخند" است آن را همیشه حفظ کنیم |
||
|
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است آن را از بین ببریم |
روشن ترین کلمه "امید" است به آن امیدوار باشیم |
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است از آن فاصله بگیریم |
||
|
سرکش ترین کلمه "هوس" است با آن بازی نکنیم |
ضعیف ترین کلمه "حسرت" است توجهی به آن نداشته باشیم |
ضروری ترین کلمه "تفاهم" است سعی کنیم آن را ایجاد کنم |
||
|
خود خواهانه ترین کلمه "من" است از آن حذر کنیم |
تواناترین کلمه "دانش" است آن را فراگیریم |
سالم ترین کلمه "سلامتی" است به آن اهمیت بدهیم |
||
|
ناپایدارترین کلمه "خشم" است آن را فرو ببریم |
محکم ترین کلمه "پشتکار" است ایکاش آن را داشته باشیم |
اصلی ترین کلمه "اطمینان" است به آن اعتماد کنیم |
||
|
بازدارترین کلمه "ترس" است با آن مقابله کنیم |
سمی ترین کلمه "غرور" است باید در خود بشکنیمش |
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است مراقب آن باشیم |
||
|
با نشاط ترین کلمه "کار" است به آن بپردازیم |
سست ترین کلمه "شانس" است به امید آن نباشیم |
دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است از آن سوء استفاده نکنیم |
||
|
زیباترین کلمه "راستی" است با آن روراست باشیم |
زشت ترین کلمه "دورویی" است یک رنگ باشیم |
ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است دوست داری با تو چنین کنند؟ |
||
|
موقرترین کلمه "احترام" است برایش ارزش قایل شویم |
آرام ترین کلمه "آرامش" است امید داشته باشیم تا به آن برسیم |
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است حواسمان را جمع کنیم |
||
|
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود |
سخت ترین کلمه "غیرممکن" است باور کنیم که وجود ندارد |
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است مواظب پل های پشت سرمان باشیم |
||
|
تاریک ترین کلمه "نادانی" است آن را با نور علم روشن کنیم |
کشنده ترین کلمه "اضطراب" است آن را نادیده بگیریم |
صبورترین کلمه "انتظار" است منتظرش باشیم |
||
|
بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است بگذاریم و بگذریم |
ارزشمندترین کلمه "بخشش" است سعی خودمان را بکنیم |
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است راز زیبائی در آن نهفته است |
||
|
تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است رعایت آن اصلا سخت نیست |
رساترین کلمه "وفاداری" است چه خوب است سر عهدمان بمانیم |
تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است بدانیم که همیشه جمع بهتر از فرد بوده |
||
|
محرک ترین کلمه "هدفمندی" است زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است |
و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت در بندگی"است پس همه با هم پیش بسوی او |
هدفهای بزرگ انسانها را بزرگ میکند هدفت خداباشد همه چیز همه این روش وزندگس مقدمه است |
||
پرسشهاى خضر پیامبر و پاسخهاى امام علیه السلام
روزى مردى خوش سیما بر امام علیه السّلام وارد شد و گفت: سه مسأله از شما مىپرسم، اگر جواب دادى، مىفهمم که مردم شما را رها کردهاند، و در دنیا و آخرت از مأمومین به حساب نمىآیند، و اگر نه، خواهم دانست که تو و آنان مساوى هستید؟
امام علیه السّلام فرمود: بپرس.
1- پرسید: وقتى کسى مىخوابد، روحش به کجا مىرود؟
2- چگونه انسان به یاد چیزى مىافتد و یا فراموش مىکند؟
3- چگونه انسان به عموها و داییها شباهت پیدا مىکند؟
امام علیه السّلام به فرزند برومندش حسن علیه السّلام فرمود: شما جواب او را بده؟
امام حسن علیه السّلام به آن مرد فرمود:
در مورد پرسش اول، روحش به باد تعلق مىیابد و باد به هوا (مربوط است)، تا زمانى که صاحبش براى بیدارى به حرکت درمىآید، پس اگر خداوند اجازه بازگشت روح را به او بدهد، روح به باد و باد به هوا جذب مىشود، و به بدن صاحبش برمىگردد و استقرار مىیابدو اگر اجازه بازگشت از سوى خدا پیدا نکند، هوا به باد و باد به آن روح جذب مىشود و به صاحبش بازنمىگردد
در مورد پرسش دوم، این است که در قلب انسان حق و بر روى حق طبقى است اگر در آن وقت بر محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و آل علیهم السّلام درود کامل بفرستد، آن طبق از روى حق برداشته مىشود و قلب را روشن مىکند و آنچه فراموش کرده، به یادش مىآید و اگر درود نفرستاد و یا ناقص فرستاد، آن طبق بر روى حق منطبق مىگردد و قلب را تاریک مىکند، و انسان یاد قلبى را فراموش مىکند.
و اما پرسش سوم: که مولود به عمو و دائى شبیه مىشود: اگر مرد با همسرش آمیزش نماید و با دلى آرام و رگهاى هدایت شده و بدن بدون اضطراب، جماع کند، نطفه در داخل رحم ساکن مىشود و مولود شبیه پدرش مىگردد.
و اگر با دلى نگران هم بستر شود، نطفه مضطرب مىشود و بر بعضى از رگها متوقف مىگردد، پس اگر بر عرقى از عموها واقع شود، به آنها شباهت پیدا مىکند و اگر بر رگى از رگهاى دائیها، واقع گردد، به آنها شباهت مىیابد.
در این موقع آن مرد، به امام على علیه السّلام درود فرستاد و از آنجا خارج شد، امام علیه السّلام به فرزندش فرمود: ببین به کجا مىرود؟ حسن علیه السّلام به دنبالش رفت، دید ناپدید شد وقتى قضیه را به عرض پدر رساند، فرمود: آیا او را شناختى؟ گفت:
خدا و رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السّلام داناترند؟ فرمود: او خضر علیه السّلام بود[1]
وقتى که گرد و خاک پیکار عاشورا فرو نشست و صداى چکاچک شمشیرها، با واپسین تپش قلب مجاهد مردان ، خاموش گشت و زمانى که خنجر سیاه کین ، فریاد سرخ حسین علیه السلام را همراه حنجره اش برید دوران پس از حسین یعنى فصل پیام آغاز شد.
عصر عاشورا آغاز رسالت بود و از همان ساعت ، خون گرم سالار شهیدان ، دروازه دلهایى را گشود که با هیچ لشگرى بجز خون فتح نمى شد.
عصر عاشورا پایان حضور جسمانى امام حسین در صحنه و آغاز عصر عشق به حسین بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشریت در عصر حسین زیست کرده است ، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
عصر عاشورا پایان حضور جسمانى امام حسین در صحنه و آغاز عصر عشق به حسین بود و از آن غروب سرخ فام تا امروز، بشریت در عصر حسین زیست کرده است ، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
پس از آنکه کارزار پایان یافت و حسین ، عمود خیمه عشق ، بر زمین افتاد و طوفان طف فرو خوابید، مبارزه نوینى در برابر ظلم آغاز و جبهه اى به وسعت قلب همه انسانها باز شد. این بار قهرمان داستان زینب است و زبان گویاى او و امام سجاد علیه السلام شمشیر برانى است که رگ حیات ستم را قطع مى کند.
کاروان اسرا، از کانون حماسه دور مى شود و حال و هواى آنان ائینه تمام نماى ماهیت نهضت حسین است . از سرهاى بریده نور مى بارد و از راس نورانى حسین علیه السلام آواى قرآن بگوش مى رسد: ام حسبت آن اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجبا
شبها، اهل بیت قرآن و نماز شب مى خوانند و ذکر خدا از لبانشان جدا نمى شود و از اسارت خویش و شهادت مردانشان پشیمان نیستند.
این قافله بجاى آنکه نشانه افتخارات لشکر کوفه باشد نمایشگر قساوت یزیدیان و مظلومیت و حقانیت سپاه جان باخته عشق است .
زینب ماموریتى ویژه و سنگین به عهده دارد. شهداء در قتلگاه آرامیده اند و تکلیف خود را به بخوبى انجام داده اند و شاهدان باید در طول مسیر، رسالت تبلیغى خود را به انجام رسانند. آیا اسارت و زنجیر مانع از انجام تکلیفشان خواهد بود؟ آیا کشته شدن عزیزانشان و تالمات روحى ناشى از آن ، آنان را از مسئولیت خطیر ابلاغ پیام باز خواهد داشت ؟
خیابانهاى کوفه و شام و مجلس یزید و ابن زیاد جواب این پرسشها را بخوبى مى دهد که هیچ نیرویى قادر نیست ایمان زینب و زبان رساى على گونه اش را به زنجیر کشد.
دست ستم در پوشش تبلیغاتى عوامفریبانه و زهر آلوده به خون فرزندان فاطمه آلوده شده است و جو مسموم تحریف حقایق هنوز اجازه نمى دهد تا مردم از ماهیت جنگ نینوا آگاه شوند. فریادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فریبى ها و تحریف ها آگاه شوند. فریادى روشنگر لازم است تا مردم پشت جبهه را از عوام فریبى ها و تحریف ها آگاه سازد. جنگ تبلیغاتى آغاز مى گردد. جنگى نابرابر که در یک طرف ، حکومت با تمام ساز و برگ تبلیغاتى و در طرف دیگر زنان و کودکانى داغدیده ، گرسنه و خسته .
زینب در کوفه و شام پرده از چهره کریه بنى امیه برداشته و با منطق علوى ، مغلطه ها و سفسطه هاى ابن زیاد و یزید را افشار مى کند و با افشاگریهاى روشنى بخش خود، از جنایت هولناکى که در سرزمین خونبار تف رخ داده پرده بر مى دارد و بدین ترتیب نقاب از سیماى حسینیان و فرزندان رسول خدا کنار مى رود و...
اعتراضها، قیامهاى و انقلابها یکى پس از دیگرى آغاز مى شود و پیام کربلا به گوش تاریخ مى رسد و عاشورا را جاودانگى مى یابد و قتلگاه حسین علیه السلام قبله گاه مى گردد و امت هاى افسرده را جانى دوباره مى بخشد.
در فصل پیام خون ، زینب عاشورایى در تبعید به پا مى کند و جوامع بشرى از آن تاریخ به بعد گلواژه آزادى و شهادت را از شجره خونین کربلا مى چینند. و اینک اى حسین ! آرامگاه و بارگاه تو آرامش بارگاههاى متعفن طاغوتیان را بر هم زده و زیارتگاه شیفتگان حق و تشنگان عدالت ، گشته است و تربت پاک تو سربازان عاشقى تربیت کرده است که در طول تاریخ عاشوراها ساخته اند و پرچم امر به معروف و نهى از منکر را که در کربلا برافراشتى بر تارک تاریخ به جنبش در آورده اند و خیمه عشقى که در نینوا زدى همچنان بر پا نگهداشته اند.
یاد بود رستاخیز عاشوراى تو هر سال با شکوهتر از سال پیش بر پا مى شود و هر محرم و صفر شور و شعور و عشق و عقل ، در صحنه جامعه و در درون انسانها به ملاقات هم مى آیند، اگر عشق تو در دلها نبود عقل بى پناه مى ماند و اگر شور تو بر سرها نبود شعور مى خشکید.
یاد بود رستاخیز تو هر سال از عاشورا تا اربعین ، خلق جهان را متوجه پیام قیامت مى کند. عاشورا روز شهادت حماسه سازان و اربعین روز زیارت مرقد عاشور سازان است .
عاشورا خروس خون حسین و اربعین ، پژواک این فریاد ظلم شکن است . عاشورا و اربعین نقطه ابتدا و انتهاى عشق نیست بلکه چله عارفانه شیعه است ولى نه مثل چله درویشان و مرتاضان در کنج عزلت و خانقاه . بلکه همچون خود حسین در میانه انسانها و جامعه .
عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق حسین است و در این چهل روز، حسین علیه السلام تنها سخن محافل و مجالس است تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.
عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که حسین با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ، پاى درس حسین علیه السلام مى نشیند.
عاشورا روزى کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
زیارت اولین زائران حسین و بازگشت اهل بیت امام بر سر خاک گلگون شهیدان بهانه اى منطقى براى تاسیس عزاى اربعین بود. اولین حسین علیه السلام چه جابر باشد و چه دیگران و جابر قبل از اهل بیت به کربلا آمده باشد یا پس از آنان و این حضور چه در اربعین اول باشد و چه در اربعین دوم ، تغییرى در فلسفه اعلام اربعین به عنوان چهل روز عزاى براى حسین علیه السلام ایجاد نمى کند.
چهل روز متوالى - از عاشورا تا اربعین در واقع مراسم سالانه و رسمى اعلام انزجار از ظالمان تاریخ است و در این اعتراض عمومى ، حسین سمبل شجاعت ، پایمردى و آزادگى و یزید نماینده و مظهر جور و فجور است . در این چهل روز یاد حسین صدرنشین محفل دلها است و افکار عمومى بیش از هر حادثه مهم دیگرى تحت تاثیر حادثه کربلا است و این چهل روز فرصت مناسبى است تا مردم ، عشق به حسین و کینه و تنفر از قاتلان او را در دل خود بپرورانند و این کینه مقدس را با پوست و گوشت خود و فرزندانشان در آمیزند و عظمت گرمى حماسه عاشورا را به هر عصر و نسلى برسانند و شور عاشورا را هر سال تازه تر از سال گذشته بر پا کنند تا کلاس درس عاشورا هر سال با شکوهتر از سال پیش دائر گردد. اینجاست که فلسفه اربعین رخ مى نماید. باشد تا ما نیز از این کلاس پر بار درس شهادت بیاموزیم و خود را جهت یارى مولایمان حضرت مهدى (عج ) آماده نمائیم .
نام : حسین
القاب معروف : سید الشهداء، ثارالله
کنیه : ابو عبدالله
نام پدر و مادر: على علیه السلام - فاطمه علیها السلام
وقت و محل تولد: سوم شعبان سال چهارم هجرت در مدینه
دوران امامت : یازده سال (از سال 50 تا 61 ه ق )
خلفاى غاصب در زمان آن حضرت : معاویه و یزید
وقت و محل شهادت : در روز عاشورا سال 61 هجرى در کربلا در سن 57 سالگى به شهادت رسید.
مرقد شریفش : شهر کربلا در کشور عراق است .
دوران زندگى آن حضرت را مى توان به چهار بخش تقسیم کرد:
1- ملازمت با پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم (حدود شش سال )
2- دوران ملازمت با پدر و برادرش امام حسن علیه السلام (حدود 40 سال )
3- دوران امامت (یازده سال )
4- نهضت جاودانى و عظیم امام حسین علیه السلام که مهمترین حادثه تاریخ است .
1- پرچمدار امام حسین علیه السلام اباالفضل العباس بود.
2- موذن امام حسین علیه السلام حجاج بن مسروق بود.
به علت هجرت امام حسین علیه السلام ((امام )) اطلاع حاصل کرد که جمعى از افراد یزید به نام حج براى ترور و قتل امام حسین علیه السلام به سوى مکه گسیل شده اند و ماموریت دارند با سلاحى که در زیر لباس احرام پوشیده اند در ماه حرام و در کنار کعبه فرزند پیامبر را به قتل برساند و بدین جهت امام حج تمتع را به عمره مفرده تبدیل فرمود و هشتم ذیحجه رهسپار عراق شد و فرمود: براى رعایت حرمت خانه خدا مکه را ترک مى کنم .
4- سفیر امام حسین علیه السلام به کوفه فرستاده شد مسلم بن عقیل بود.
5- مردم کوفه حدود 150 نامه دعوت براى امام حسین علیه السلام ارسال کرده بودند.
6- در زمان دعوت مردم کوفه از امام حسین علیه السلام 18 هزار نفر با حضرت مسلم بیعت کردند.
7- پسران مسلم ابراهیم و محمد بودند که محمد بزرگ تر از ابراهیم بوده و هر دو کمتر از ده سال سن داشتند.
8- سه عامل اساس قیام امام حسین علیه السلام :
الف : یزید از امام حسین علیه السلام بیعت مى خواست امام شدیدا در مقابل این درخواست ایستادگى کرد. ب : دعوت مردم کوفه . ج : عامل اصلى امر به معروف و نهى از منکر
9- قبر امام حسین علیه السلام شش گوشه دارد چون جنازه حضرت على اکبر در کنار پدرش امام حسین دفن شده است .
10- زیارت ناحیه مقدسه : زیارتى است که از حضرت ولى عصر علیه السلام نقل شده و در این زیارت شریف حضرت اسامى همه شهداى کربلا را با اسم و رسم ذکر فرموده و بر آنان درود فرستاده و نام قاتلین هر کدام را نیز برده و بر آنان لعنت فرستاده است .
11- اسب امام حسین علیه السلام ذوالجناح نام دارد.
12- پیکر مطهر امام حسین علیه السلام توسط امام سجاد علیه السلام شناسایى و دفن شد.
13- اولین زائر قبر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت امام حسین علیه السلام جابر بن عبدالله انصارى بود.
واقعه غدیر بصورت پرسش وپاسخ (سوالات غدیر) ١٧سوال
پرسش 01
آیه تبلیغ چه آیهای است و چه موقعی بر پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نازل شد؟
پاسخ: آیهی 67 سورهی مائده است خداوند میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّرسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» ای رسول ما ابلاغ کن آن چیزی را که بر تو نازل کردیم که اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالتت را انجام ندادهای و خدا تو را از کینه دشمنان در امان میدارد.
و هنگامی که رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از حَجَّةُ الْوِداع برمیگشتند در سرزمینی به نام غدیر خُم این آیه بر حضرت نازل شد. [[1]] .
ادامه مطلب ...
بسمه تعالی
- چرا یادمان رفته که مستمندان دست یاری دراز کردند بسوی توانمندان مگر نه این است که: در روز عاشورا وقتى که حسین (علیه السلام ) را به شهادت رساندند، و بدنش را عریان گشت ، آثار خراشیدگى در پشت حضرت دیده شد، از امام سجاد (علیه السلام ) علت آن را پرسیدند.
امام سجاد (علیه السلام ) فرمود: این خراشیدگیها، اثر انبانها و ظرفهاى پر از طعام است که پدرم ، آن ها را به پشت مى گرفت و به منزلهاى یتیمان و بیوه زنان و مستمندان مى برد.
ویا خود سید الساجدین امام صادق (علیه السلام ) فرمود: روزى وقتى که امام سجاد (علیه السلام ) روزه بودند دستور داد گوسفندى را ذبح کردند و قطعه قطعه نموده پختند و هنگام غروب کنار دیک آمد، و فرمود کاسه ها را بیاورید، همه غذا را در میان آن کاسه ها ریخت و فرمود: بین فلان طایفه از اول تا آخر تقسیم کردند، دیگر غذا نماند، و خود با کمى نان و خرما افطار کردند.
- چرا یادمان رفته که خدا منتظر گنه کاران است
حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در کوه طور عرض کرد: یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).
جواب شنید: لبیک (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).
سپس عرض کرد: یا اله المحسنین (اى خداى نیکوکاران ) همان جواب را شنید سپس عرض کرد: یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت کنندگان ) باز همان پاسخ را شنید.
سپس عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران ).
سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک .
موسى (علیه السلام ) عرض کرد: خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادى ؟!
خداوند به او خطاب کرد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران و اطاعت کنندگان به نیکى و اطاعت خود، اعتماد دارند، ولى گنهکاران جز به فضل من ، پناهى ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسى پناهنده شوند؟!.
- چرا یادمان رفته که کسب وکار طلب حلال صدقه از خداست
داود بن سرحان مى گوید: روزى دیدم امام صادق (ع ) با دست خود، مقدارى خرما را با پیمانه ، مى سنجد، عرض کردم : ((قربانت گردم ، اگر به بعضى از فرزندان و غلامان ، دستور مى دادى تا این کار را انجام دهند، بهتر بود!)).
امام در پاسخ من فرمود:((اى داود! زندگى یک انسان مسلمان ، سامان نمى یابد، مگر با سه کار: 1- دین و احکام آن را بشناسد. 2- در گرفتارى ها، صبر و تحمل کند. 3- اندازه گیرى در معاش زندگى را به نیکوئى حفظ نماید.
و فرمود: (جدم ) على بن الحسین (ع ) وقتى که صبح مى شد، به دنبال کسب و کار، از خانه بیرون مى آمد، شخصى عرض کرد: ((اى پسر رسول خدا کجا مى روى ؟)).
فرمود: ((اتصدق لعیالى )) میروم تا براى افراد خانواده ام ، صدقه تهیه کنم ، او پرسید: ((آیا صدقه طلب کنى ؟!)).
فرمود: ((من طلب الحلال فهو من اللّه صدقة علیه )) ((هر کس که (با کار و کاسبى ) کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا، صدقه براى او است )).
- چرا یادمان رفته خالقی داریم وبر در خلق نامرد سر خم میکنیم
شخص همواره ملازم در خانه عمر بن خطاب بود. به خانه او مى آمد تا کمکى مادى نصیبش شود. عمر از دست او خسته شده و به او گفت : اى آقا به در خانه خدا هجرت کرده اى یا به در خانه عمر؟ برو قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز، که تو را از آمدن به درب خانه ام بى نیاز مى سازد.
او رفت ، و ماهها گذشت و دیگر نیامد. عمر جستجو کرد و اطلاع پیدا کرد که او از مردم دورى کرده و در جاى خلوتى به عبادت اشتغال دارد.
عمر به سراغ او رفت و به او گفت : مشتاق دیدار تو شدم (و آمدم از تو احوال بپرسم )، فلانى بگو بدانم ، چه چیزى سبب شده که از ما دور گشتى و بریدى ؟!
او در پاسخ گفت : قرآن خواندم ، قرآن مرا از عمر و آل عمر بى نیاز ساخت . عمر گفت : کدام آیه را خواندى که چنین تصمیم گرفتى ؟
او گفت : قرآن مى خواندم ، به این آیه رسیدم (و فى السماء رزقکم و ما توعدون ، روزى شما با همه وعده ها که بشما دادند در آسمان (بامر خدا مقدر) است).)
با خود گفتم : رزق و روزى من در آسمان است ولى من آن را در زمین مى جویم ، پس براستى بد مردى هستم . عمر از این سخن تحت تاءثیر قرار گرفت و گفت : راست مى گوئى
- چرا یادمان رفته که حسین گفت:خدا با ماست
حضرت زینب کبرى (س ) توجه به سر برادر نمود، حضرت به او فرمود: ((یا اختاه اصبرى فان الله معنا))؛ خواهر جان ، صبر کن که خدا با ماست
روز عرفه:
این روز، روز دعا و طلب حاجت به درگاه الهى است فلذا با اینکه روزهاش مستحبّ مؤکّد هم هست ولى اگر کسى در اثر روزه، ضعیف شود و نتواند دعا کند، روزه نگرفتن و دعا خواندن بهتر است
ماذا وجد من فقدک ؟
گویم : آن که خدا دارد چرا بى نور است ؟ تعبیر امام سید الشهداء حسین بن امام على علیه السلام در دعاى عرفه چه قدر شیرین و دلنشین و شیوا است که : ماذا وجد من فقدک و ماالذى فقد من وجدک ؟
آن کس که تو را دارد جانا ز چه محروم است ؟
من که نشدم محروم تا با تو بپیوستم
- کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را؟!
ادامه مطلب ...
آخرین یادگار کربلا
زمین و آسمان اى شیعه در حزن و غم است امشب
همه اوضاع عالم زین مصیبت در هم است امشب
امام پنجمین شد کشته از زهر هشام دون
مدینه غمسرا از این غم و زین ماتم است امشب
الف : مختصرى از زندگى نامه امام باقر(ع )
حضرت امام محمد باقرعلیه السلام در سال 57 هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این نقل را روایاتى که دلالت بر این دارد که امام محمد باقرعلیه السلام به هنگام شهادت جد بزرگوارش در کربلا حضور داشته و سه سال از عمر مبارکش مى گذشته ، سازگار است .
در روز و ماه و ولادت آن حضرت مانند سال ولادت ،نقل هاى مختلفى ذکر شده است : در برخى نقل هااوّل رجب سال 57 هجرى و در برخى دیگر سوم و پنجم صفرسال 57 هجرى آمده است ، امّا سوم صفر سال 57 هجرى از نظر محقّقین ترجیح دارد.
در سال شهادت امام باقرعلیه السلام آراء مختلفى هست : بعضى آن را روز هفتم ماه ذىالحجّه سال 114 مى دانند و برخى دیگرسال 117 و 118 و 116 هجرى ذکر نموده اند، ولى در بیش ترمنابع سال 114 هجرى روایت شده است
منابع روایى و تاریخى علّت شهادت آن حضرت را مسمومیّت دانسته اند به وسیله زین آغشته به سم به صورتى که بدن مبارک از شدّت تاءثیر سم به سرعت ورم کرده و سبب شهادت امام باقرعلیه السلام شده است
امام باقرعلیه السلام این چنین مظلومانه شهید شد و در بقیع ، کنار مرقد پدربزرگوارش اما سجّادعلیه السلام مدفون گردید. آن امام همام علیه السلام حدود19 سال پس از شهادت پدر در مقام امامت بود
ادامه مطلب ...
دیدم شب چهارشنبه است وشب عشق وعاشقان حضرتش سوی جای پای یار میروند تا بوسه برجای قدمهای ان یار بزنند
اری جمکران
کوی عشق
با خود گفتم منتظرهستیم ازامام زمان چه میخواهیم امد! آماده هستیم !؟یا خود خواهانه بسوی او میرویم نمیدانم اما نجوا از دل میخواهد
| هر چه گفتیم جز حکایت دوست |
| در همه عمر از آن پشیمانم |
بیایید از حکایت دوست بگیم نه از درد خود
گاهی فکر میکنم خودخواهیم !
میگیم امام زمان به من بده یا تو بیا درد من درمان بشه
مگر من کیستم؟
| یک چند میان خلق کردیم درنگ |
| ز ایشان به وفا نه بوى دیدیم نه رنگ |
| آن به که ز چشم خلق پنهان گردیم |
| چون آب در آبگینه ، آتش در سنگ |
دنیا میگذرد بیاید به دل خود برسیم انوقت بشویم ما
مردى به سلمان از بى توفیقى خود براى برخاستن جهت نماز شب ، شکایت کرد. سلمان گفت : در روز گناه مکن
اگردل به او داده اى از آن به بعد غم نداشته باش و در هر گردنه و کتلى که قرار گرفته اى دست بر دامن ولى بنه و وجه او را در پیش روى خود ببین .
,
ادامه مطلب ...
بعضی از وقایع مهم ماه ذی حجه
- عید غدیر
- عید قربان
- خلافت ظاهری امیر المومنین علی علیه السلام
- روز مباهله
- نزول سوره هل اتی
- شهادت امام باقر علیه السلام
- بردن امام کاظم به زندان بصره
- انقراض دولت هزار ماهه بنی امیه
- مرگ منصور دوانیقی
- روز عرفه
- جنگ سویق
- نامه پیمبر به پادشان بزرگ جهان
- بیعت عقبه
- بخشیدن فدک به زهرا سلام الله علیها
- عزل ابو بکر از تبلیغ سوره برائت
- روز سد ابواب به مسجد پیامبر
- حرکت امام حسین علیه السلام از مکه به کوفه
- واقعه حره
- خروج ابراهیم بن مالک اشتر برای جنگ با ابن زیاد
20. رحلت ابوذر غفاری
ادامه مطلب ...
شهادت امام جواد علیه السلام
امامت شط جارى نور است در بستر حیات . امتداد هدایت الهى است در زمین . چراغى که از فراز آسمان اویخته است و ادمیان در پرتو تابش ان به سمت سراپرده قدس گام مى سپرند. تاریخ حیات عقلى و عملى شیعه اکنده از حضور خردمندانه و آسمانى امت در ساحت نورانى امامت است . امام ، صراطى است که ادمیان را از هوت خشک زندگى ، به وادى سبز بندگى مى کشاند. تکامل در گرو اقتدا به نور است . بشریت اگر به امام ایمان بیاورد از قفس خسارت رها مى شود و در هوایى بیکران عبادت بال مى گشاید.
اندیشه امامت در تاریخ شیعه ، در زمینه هاى گوناگون عرفانى ، فکرى ، فلسفى و سیاسى تجلى یافته است .
ادامه مطلب ...
گفتگو با خدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
گفتم برای ذکرت با چی بیام چیست؟
گفتی: طه : 14 إِنَّنی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری
به یقین این منم خداى یکتا که جز من معبودى نیست، پس مرا پرستش کن و نماز را به یاد من برپا دار.
گفتم با ذکرت چه میابم؟
گفتی:گفتی به آرامش میرسی الرعد : 28 أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
آگاه باشید که دلها تنها به یاد خدا آرام مىیابد
گفتم وقتی که قلبم مطمئنه شد قبولم میکنی؟
گفتی: الفجر : 27 یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ 28 ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً
به سوى پروردگار خویش بازگرد در حالى که تو از او خشنود و او از تو خشنود است.
گفتم حال که راضی شدی از من ایا لایق درگاهت شدم؟
گفتی: الفجر : فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29)وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(30)
پس در میان بندگان من درآى.
30 و در بهشت من داخل شو.
خدایا همان که گفتی بنده ام مرا کافی است
گر بگوی بنده ام از عرش بالا رود خندهام
ولیگویم خدایا از در خویش به بهشتم مفرست من از تو تو را خواهم وبس
بسمه تعالی
چگونه میتوان خداوند تبارک و تعالی را بهتر شناخت و نیز ذاتش چگونه میباشد؟
جواب
1. بدانیم خدا هست و این شناخت سبب میشود که انسان از صف ملحدان و شکاکان جدا شود و در صف خداشناسان و متألهان قرار گیرد و این نوع شناخت نه تنها برای ما امکان دارد بلکه پایه و اساس سطوح دیگر خداشناسی است.خیلی راهها داریم که ثابت میکنه خدا هست حال قدم دوم
2. شناخت اوصاف و افعال الهی :پس از آنکه انسان اصل وجود خداوند را پذیرفتی درصدد شناخت تفصیلی اوصاف و افعال او بر میآی.حال قدم سوم
3. راههای خدایابی و خداشناسی: اگر به راههای که آدمیان برای شناسائی خداوند در پیش میگیرند، نظر کنیم، باید گفت که هر انسانی راه مخصوص به خود دارد و هر کس به گونة او را مییابد و میشناسد از این دیدگاه راههای شناخت خدا، بیشمارند و از همین رو گفته شده است که «الطرق الی الله بعدد نفوس (انفاس) الخلائق»[1]راههای به سوی خدا به تعداد جانها (یا نفسها)ی مخلوقات است.ولی عمده ترین راههای شناخت خدا سه راه است: 1. راه عقل 2. راه تجربه 3. راه دل.
ادامه مطلب ...
شهادت کار مردان خداست
شهید اندرزگو چریکى بود که دامنه مبارزاتش ، از لبنان تا افغانستان گسترده بود.
او در مدت اقامتش در لبنان ، در تشکل بخشیدن به گروههاى بسیارى از مبارزان پراکنده فلسطینى موفقیتهاى کسب کرد.
ساواک 15 سال سایه وار دنبال او مى گشت ، لکن هر وقت به مخفیگاه وى مى رسید سید توانسته بود از دام ماموران بگریزد.
عبدالکریم سپهرنیا، دکتر حسینى ، شیخ عباس تهرانى ، ابوالحسن نحوى ، سید ابوالقاسم واسعى ، محمد حسین الجوهرچى نامهایى بودند که سید از آنها استفاده مى کرد و مناسب هر نام ، به چهره اى ظاهر مى گردید.
ادامه مطلب ...
بسمه تعالی
امام موسی الکاظم علیه السلام ازمحلی ردمیشد دیدسروصدا میادسازونازونوازدید کنیزی از خونه بیرون اومدبراانداختن اشغال حضرت پرسید:صاحب این خانه آزاداست یابنده؟ کنیز گفت: آزاد امام فرمود: اگر بنده بود چنین نمیکرد
کنیزبرگشت صاحبخانه پرسید: چرادیر کردید؟
گفت :یه آقا دم در پرسید صاحب اینخانه آزاد است یا بنده ؟منم گفتم آزاد بعدسخن امام کاظم را نقلکرد
ادامه مطلب ...
بسمه تعالی ما انسانهاگاهی فکر میکنیم که در عالم جایی برای خود داریم چون خود را خلیفه میدانیم ما که خلیفه خدا هستیم بر همه ارجحیت داریم ولی غافل از اینکه خلیفه درجایی است که انسان برسد به جایی که قاب قوسین اوادنی با خدا فاصله داشته باشد ما که از قافله عشق عقب ماندیم در مه وتاریکی گرفتار شدیم چگونه خودراازهمه بهتر میدانیم بایدیزرگ شد وبا بزگان نشست بعضی از ماها هنوزبزرگ نشدهایم هنوز همان خاکبازی را ادامه میدهیم آب وخاک وگل خانه میساختیم آخرشب بانداء مادر همه ساخته راخراب کرده و به سوی خانه حرکت میکردیم حال بقول خود بزرگ شدیم وآنه زینه ها زیادشده و با آجروسیمان وسنگ وگچ خانه ها میسازیم اما وقتی ندای رحیل زده شد دگرفرصت خراب کردن هم نداریم باید رفت بیایید دربان دل خود باشیم به هرکس اجازه ورود ندهیم همه میپرسند خانه دوست کجاست ؟اما غافل که دوست در نزدیکی است وبگفته خودش خانه دوست دل ماست به داوود نبی گفت :خانه ای بساز تا من درآن نشینم :خدایا توکه وجود لایزال هستی وعالمی توان ندارد تورا در خود جا دهد من چه خانه ای بسازم نداءآمد دلت را آمده کن خانه من آنجاست پس خانه دوست دل توست .دل بدلدار بسپارو اغیار برون کن پنجره ای بگشا بسوی نور وقتی که نور در دل نشست انگاه پرتو افشانی میکند وعالمی را روشن میکندوقتی که نورت عالمتاب شد باصدای بلند بگو (انا خلیفة الله )حال من شدم خلیفه خدا ............ وبدان که خدا با تو به فرشتگانش مباهات میکند .حال عالمی را بایدعوض کرد .تا خودعوض نشوی نتوانی عالمی را عوض کنی . بعضی موقع ماانسانها آنقدر گناه میکنیم وتا جایی میرویم که از این یار دور میشویم که دگر در ظلمات گم میشویم و کس راتوان دیدن نیست اما غافلیم که او ما را میبیند وتا دور ترینها به انتظار نشسته شاید این کبوترم بر گردد.تا ناله تازه کند آخر من منتظر آن ناله او هستم . کبوتر باز کبوتر ش را به پرواز در میاورد اوج لذتش زمانی است که این کبوتربرود وتا نقطه ای که کس غیر این شخص نبیندش فقط وفقط خودش ببیند آنجاست که این کبوتر به عشق بینندهاش چند برگردان زده وبر میگردد اوج لذت اینجاست. ای گنه کار دور شده از خدا برگردانی بزن وبر خدا برگرد که خدا میگوید اوج لذت در برگشتن توست. واینجاست که به رسولش میگوید وقتی برگشت بگو سلام علیکم خدایت بر خود رحمت را نوشته هم می بخشدت وهم دوستت دارد ای گناه کار یارت منتظره آیا وقتش نرسیده برگردی؟ آیا وقتش نشده خلیفه خدا بشی؟ آیا وقتش نشده با خدا معامله کنی؟ ای کبوتر دور شده وقتش نشده برگردان بزنی؟ تا کی میخواهی اوج بگیری؟ که اوج گرفتن هم با دوست است غیر او سقوط است وبس. پس قدم پیش بگذار وتار دلت را ببند که خدا منتظرت هست منتظر منتظر منتظر منتظر و124هزار +14نور پاک را فرستاد تا تورا دعوت کنند وبگویند خدایت مشتاق است که برگردی . راهزن برگشت وآبرو یافت کفن دزد برگشت وآبرو یافت تار دلت راببند تا با ناز ساز دگر آغاز کنی بگو خدایا عفوت عفوت عفوت عفوت تازه برسر سفره علی بنشین ودعای کمیل زمزمه کن ای من بفدای اون زمزمه ات که ملایکه مشتاق آنند خلعت بندگی بر قامتت مبارک افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
سلام
مگه دل هم اشک داره؟
بله
چطور میشه فهمید
دیده که نمیشه
قبول یه چیزه درک یه چیز دیگه ورسیدن به اون یه چیز دیگه خوشحال میشم هم صحبت بشیم تا قسمتی از راه را باهم بریم
نمیدانم کی به وطن میرسیم اخر میرسیم یا نه؟
از بدو تولد ما مسافریم مسافر
قدر دلتو بدون که هنوز اشک داره
چشمه ها خشکید از بس تیره کردیم
آسمان را
> ای کاش بودم اما نمیدانم گرفتار وعاشق یارم ولی دلم میگویدو غافلم
قشنگی تو وجود توست که چشمانت میبیند وقلبت عاشقانه میپذیرد
: همه مسافرند
: اما خود نمیدانند
: حرفهای دل یکی است
: اما بیتوشه سفر کردن خطاست راه تاریک وخطرناک است
خوشحالم که دقایقی هم سفر شدیم
پاسبان دلت باش که مباذا غیر دوست نشیند
نگذار حریم یار آلوده بشود
: بگو خدایا هرچه داشتم ودارم از توست وخود تو هستی آمالم
: بگو خاک درت بهشت من مهر رخت سرشت من راحت من رضای تو
: بعد بگو هرچه ازدوست رسد نیکوست
توان رفتن دیگر نیست ودل ماندن هم
رفته تنها وجود زمان است که بیمارم کرده
ای تن خاکی بخود بیا وسفری آغاز کن
ناظر بودن خداوند
اگر انسان یقین کند و ایمان بیاورد که تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبى است و حق تعالى در همه جا حاضر و ناظر است
با حضور حق ، و نعمت حق ، امکان ندارد مرتکب گناه شود.
تا کى مى خواهید در خواب غفلت بسر برید؟
از خدا بترسید، از عواقب امور بپرهیزید، از خواب غفلت بیدار شوید، شما هنوز بیدار نشده اید، هنوز قدم اول را برنداشته اید قدم اول در سلوک یقظه است
ولى شما در خواب بسر مى برید، چشمها باز و دلها در خواب فرو رفته است .
اگر دلها خواب آلوده و قلبها بر اثر گناه سیاه و زنگ زده نمى بود،
اینطور آسوده خاطر و بى تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى دادید
اگر قدرى به امور اخروى و عقبات هولناک آن فکر مى کردید به تکالیف و مسؤ لیتهاى سنگینى که بر دوش شماست ، بیشتر اهمیت مى دادید.
شما عالم دیگرى هم دارید، معاد و قیامتى نیز براى شما هست (مثل سایر موجودات که عود و رجعت ندارند نمى باشید) چرا عبرت نمى گیرید؟
چرا بیدار و هوشیار نمى شوید؟ چرا اینقدر با خاطر آسوده به غیبت و بدگویى نسبت به برادران مسلمان خود مى پردازید و یا استماع مى کنید
باخود میگفتم که چه بنویسم از کجا وبرای که بنویسم با خود غرق در فکر بودم که یادم آمد که ماها چقدر فراموشکاریم
فراموش میکنیم اصل ما چه بوده بعد مغرور شده وبخود ظلم میکنیم یادمان باشد اصل ما آب بد بو گندیده بنام (منی)بوده
فراموش میکنیم سفری در پیش داریم وبسوی او در حرکتیم هیچ مسافری حاضر نیست بارش سنگین بشه بارت را سنگین نکن
فراموش میکنیم مرگی هست بدیگران نظاره کرده وغافلیم از اینکه فردا هم نوبت ماست ومارا تشییع خواهند کرد
فراموش میکنیم خدایی هست وناظر وحکیم ما را میبیند وچشمهای خود را میبندیم مبادا خدا ما ببیند وگناه میکنیم
فراموش میکنیم ما خلیفه خدا هستیم همه چیز بخاطر ما خلق شده وما برای خدا خلق شده ایم دوستمان دارد
فاموش میکنیم که تشکر ازخدا هم لازم است از همه تشکر کرده واز خدا غافلیم چرا؟
همه ما تلفن داریم همراه وثابت اما تاحال نشده تلفنی زنگ بزند وما راحت باشیم همه میگوییم جوابش را بده اما چرا غافلیم از زنگ تلفن خدا اذان میگویید وضو بگیرخدایت پشت خط است جواب بده وحرفی بزن
فرا موش میکنیم ما همه اعضای یک پیکریم وبه قله باید برسیم چرا دست همرا نگیریم
چرا باید فراموش کار باشیم
فراموش نکن خدا هست
فراموش نکن مرگ هست
فراموش نکن که مسافری
فراموش نکن تلفن خدا زنگ میزند
فراموش نکن افتخار عالمی
فراموش نکن خلیفه خدا هستی
-
به خود مینگرم وبه آنان که پرده پندار دریدند میگویم:
خدایا ، این چه بیتوته است که در دار الخلوت انس محمّد (ص) را با تو بوده. و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى. آن سرور را رسد که فرماید:لى مع اللّه وقت لا یسعه ملک مقرّب و لا نبىّ مرسل. -
آری چه لذت وچه شیرینی داشت باید قابل یود ورسید
-
چه چیز مانع از رسیدن به توست ای خدای من
-
آری انکه مانع است حب اغیار است دردل -
بار خدایا ، حبّ دنیا و تعلّقات آن ما را از بارگاه قدس و محفل انس تو محجوب نموده، مگر تو با لطف خفىّ خود از ما افتادگان دستگیرى فرمایى و جبران ما سبق را فرمایى، تا بلکه از خواب غفلت انگیخته شده راهى به محضر قدس پیدا کنیم. -
وقبل از آنی که بگوییم
«رَبّ ارْجِعُونِ لَعَلِّىْ اعْمَلُ صالِحا» خدایا مرا برگردان امید است که دیگر کارهایم نیک و پسندیده باشد. بخود آییم وعمل کنیم -
در این دنیاست که باید از یار محبت یاران را خواست تا قلب آباد گردد پس بگو
-
خدایا محبّت خود، و محبت آنانکه تو را دوست مىدارند، و محبت هر چیزى که ما را به حبّ تو نزدیک مىکند روزى ما فرما. و چنان اسباب حبّت را براى ما فراهم کن که تو را و هر که تو را دوست مىدارد دوست داشته باشیم. -
-
حال به خودت بیا وبگو
خدایا به خود ستم کردیم و اگر ما را نبخشى و به ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود. بلکه بناچارى بیشتر جسارت کرده، ذلت و پستى خود را آشکار نموده، با قسمهاى بزرگى نیز آن را تأکید کرده و عرض مىکنیم: قسم به عزت و جلالت اى پروردگار ما
حتما از دستورات تو سرپیچى، خود را هلاک کرده و بر تو مىشوریم و فاسد مىشویم، اگر با توفیق خود ما را نگهدارى نکنى و با عنایت خود بر ما خوبى نکنى. زیرا توان و نیرویى نیست مگر با یارى تو. -
حال که فهمیدی رو سیاهی بگو که چه داری
خدایا گناهان و کمى حیایم رویم را نزد تو سیاه کرده است. پس با روى نورانى آل محمد - درود تو بر آنان باد - به سویت روى آوردم تا مرا قبول نمایى و پناهم دهى
خدایا تو منفورترین آفریدههاى خود، شیطان را اجابت نموده و به او مهلت دادى. پس همانگونه که خواسته او را برآوردى، خواسته مرا نیز برآور. او گناهکار بود و به درگاه تو دعا کرد. من نیز گناهکارم و تو را مىخوانم. پس همانگونه که او را از رحمت خود بهرهمند نموده و او را اجابت کردى من را نیز اجابت فرما»
خدایا ما در خوابیم و عمر خود را از دست در راههاى بیهوده دادیم. تو خود، ما را از این خواب گران برانگیز، و چشم ما را به راه راست بینا کن، و دل ما را از این دار الغرور منسلخ کن، و ما را از غیر خودت کور کن، و به جمال جمیل خود دل ما را روشنى ده إنّک ذو فضل عظیم.
خدایا به چه زبانى، با چه بیانى و چگونه بیانى، سپاست گویم، ستایشت کنم و قدر نعمتهایت را تقدیر کنم.
خدایا مرا از اهل قلم و علم و عمل قرار ده، قلمى که جز براى تقرّب به تو ننویسد و علمى که جز از تو از روى خشیت نترسد و عملى که جز براى احیاى کتاب و دین و کمک به خلق تو انجام نشود
خدایا من از حضرت تو، یقینى مىخواهم که تو به قوّت آن یقین، مصیبتهاى دنیا را بر من آسان کنى -
خدایا چنان کن در انجام کار تو خشنود باشى و ما رستگار
خدایا ماها گنه کار ومانده در خاکیم گنه ماست که ما را خاک نشین کرده در دنیایی که پر از هیاهو است دنیای که پر از تزویر وریا کاری است چه باید کرد چگونه رفتار باید کرد باید رفت اما به کجا با کی ؟چگونه؟چرا درراهیم وراه را بلد نیستیم؟
چرا غافلیم اما بیدار نمیشویم
چرا اینقدر مغرور شدیم
مگر ما زخاک نبودیم
به خاک بر میگردیم
بیایید با خدا آشتی کنیم
خدایی که همه میشناسیم
خدایی که دوستمان دارد....
| اى دوست ز رحمت دل اگاهم ده |
| در ماه دعا سیر الى اللهم ده |
| ماه رمضان و ماه مهمانى توست |
| در محفل مهمانى خود را هم ده |
سلام بر تو اى رمضان
رمضان ! اى ماه نور و پاکى ، اى حجم وسیع صفا و خلوص ، اینک تو آمدى ، مقدمت گرامى باد.
رمضان ، تو قصیده بلند فضیلتى ، رمضان ، تو دشت وسیع رحمتى ، تو اقیانوس فراخ برکتى .
رمضان ! اینک تو با تمام خلوص و صفایت بسراغمان آمده اى ، اینک تو با تمامى توان و توشه ات ، بیاریمان آمده اى تا دستمان گیرى و از گرداب گناه و فساد و معصیت و نافرمانیهاى یکساله مان ، رها ماه سازى ، اینک تو آمده اى تا با تلاشت ، تارهاى ضخیم غفلت و عصیانى را که بدور خویش تنیده ایم ، بگسلى و در فضاى پاک و مطبوع توبه و استغفار به تفرجمان گمارى که با تمام وجود سر تا پا نیازمان ، به استان رب رویم و کوبه درگاه ملکوتیش را بصدا در اوریم که : ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سئیاتنا و توفنا مع الابرار.
آرى اى رمضان ، اى چکامه پر شور عشق ، اى سرود پر سوز عرفان ، آمده اى تا درس طریقتامان اموزى و چون سالکى پیر و شیخى پر سوز و گداز، در سلک عشق الهى ، به سلوکمان وادارى که غلها و زنجیرهاى دست و پاگیر زمینى را بگسلیم و دستى بر آسمان بر اریم و پروازى روحانى به عالم ملکوتیان نمائیم و حجاب ضخیم عالم ماده را از هم بدریم .
رمضان ! اى پیر دیر، اى خانقاه عشق .
اینک تو آمده اى تا دلهاى معصیت اندود و غبار گناه گرفته ما را جلا بخشى و آینه دلمان را صیقل زنى که فقط و فقط نور حق را انعکاس دهد و روشنى عشق الهى را نمایانگر باشد.
رمضان اى فریاد گر پر سوز، اى منادى عشق و شور:
اینک تو آمده اى تا دستمان گیرى و به کلاس دعایمان برى . ارى ، دعا و نیایش نیایش عارفان حقیقى خداى ، دعاى شوریدگان واقعى حضرت رب الا رباب ، سرود شیفتگان وادى عشق کمال مطلق ، سرود امامان پاک تشیع .
آمده اى تا در کناره بحر عمیق ابو حمزه سیرمان دهى و از اقیانوس عشق و شور و گذار افتتاح ما را جرعه اى نوشانى . که شورى در سرمان افتد و شررى بر جانمان و خداى را بخوانیم که :
اللهم عرفنى نفسک ، اللهم عرفنى نفسک ،
اللهم اجعلنا من اخص عارفیک و اخلص عبادک :
بار الها، ایزدا، خودت را بما بشناسان ، خدایا دلهامان ، بنور معرفتت روشن فرما، بار معبودا، شراره هاى آتش عشقت ، بر خرمن وجودمان انداز که سراپا و هماره در ان سوزیم ،
بار پروردگارا، ایزدا، چنانمان کن که از خاصان وادى عرفان و عشق تو باشیم و از سالکان حقیقى سبیل تو. و از خالصان رهپوى
طریق عبودیتت قرارمان ده .
ارى رمضان ، تو پیام اور معنویتى ، تو رسول درگاه ربوبیتى .
مقدمت گرامى باد.
خواستم تنها بمانم تنهای تنها اما دیدم نیستم تنهای تنها
هر جا روکردم دیدم تو با منی رفیق ومونس وهم دمی
صدایت کردم دیدم چه با صفا جوابم دادی نگاهت کردم دیدم همه چیز تویی
دیدم رفیقترین رفیقم دلسوز ترین یارم تویی
هر جا بخواهم در کنارمی هر جور بخواهم تو یارمی
شیفته ات شدم در نهان وآشکار با تو نجواها کردم آنقدر کریمی همه راشنیدی
آنقدر بزرگواری خطاهایم را میبخشی دیدم خیلی مهربانی مرا تنها نگذاشتی روز به روز نازم کردی
نعمت تازه بخشیدی روزیم دادی
راستی تو کیستی ؟
مونسم،آرزویم،عشقم،همدمم،معبودم،خالقم،رازقم،محبوبم،دلسوزم،نازکشم،تنهاترین یارم،
آری تو خدای منی
خدایا با خاک چه میخواهی بکنی ببخش که گرفتارم اجابت کن که محتاجم
ذلیلم وحقیرم و فقیرم وجز در تو در دگر نمیشناسم
غفلتم حهالتم مرا واداشت تا گناهی بکنم اما بخود آمدم دیدم با کریمی روبرو هستم بابی باز کرده اسمش را توبه گذاشته
داخل شدن از این در چه لذیذ است چون به پیامبر ش گفته بگو سلام علیکم خدایت مهربان است
ای مهربان یارم ،یاریم کن
ای بخشنده ترین بخشایشگر، ببخش مرا
وای دلنواز ترین محبوب ،اذن خلوتم ده
گفتم بهترین دلنوازترین.......ولی نظیری در عالم نیست که مقایسه کنم
با صدای بلند میگویم الله اکبر
ای خدا دوستت دارم تو همانی که من دوست دارم مرا هم آن کن که تو میپسندی
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادوستت دارم
دل جای اوست و بس اغیار برون کن دل را خالی کن ومهمان طلب نه زمین او را گیرد نه سما بلکه دل تو جای اوست
کسى که کسى را دوست داشته باشد جمیع متعلقات او را نیز دوست مى دارد و این هم در محبت هاى مجازى ثابت شده است و هم در محبت هاى حقیقى ؛ پس کسى که خدا را دوست داشته باشد از تلاوت قرآن هرگز ملول و خسته نمى شود؛ زیرا که او نامه محبوب اوست و نامه محبوب از متعلقات محبوب است ؛ دیگر آن که جمیع پیغمبران و امامان را دوست مى دارد و خانه کعبه را دوست مى دارد؛
چنانچه رسول اکرم صلى الله علیه و آله از بس علاقه به خانه کعبه داشتند مى فرمودند اگر هر آینه مرا به خود وا مى گذاشتى از تو هرگز بیرون نمى رفتم و مسجد را دوست مى دارم ؛ زیرا که خانه محبوب است که فرموده اند: المومن فى المسجد کالمحبوب فى دار محبوبه ؛ مومن در مسجد مانند دوستى است که در خانه دوستش باشد.
و خوش ترین اوقات محب وقتى است که در مسجد باشد و مشغول به عبادت پروردگار شود و گرم مناجات با او باشد. دیگر آن که منى و عرفات و مشعر الحرام را دوست مى دارد چون همه از آثار محبوب اوست و بالجمله ؛ جمیع خلق خدا را از زشت و زیبا دوست مى دارد لکن با اختلاف در مراتب آنها؛
پس در عالم محبت شرط صدق محبت توحید در حب است ؛
یعنى قلب مثالش مثال کاسه اى است و محبت به منزله آب آن کاسه که اگر کاسه پر باشد از آب دیگر جاى غیر در او نمى باشد و باید طورى شود که دل در مقام محبت یک طرفى باشد بدین معنا که فقط خدا را دوست داشته باشد و بس ،
که حضرت اهل ذوق چنین گوید:
محبت باید طولى باشد نه عرضى
قبله عشق یکى باشد و بس .
در حدیث قدسى است : کذب من ادعى محبتى و اذا جنه الیل نام عنى الیس کل محبوب یحب لقاء حبیبه ؟!؛ یعنى دروغ مى گوید کسى که دعوى محبت مرا مى کند و چون شب مى شود مى خوابد آیا این طورى نیست که هر دوستى در فکر ملاقات با دوستش مى باشد؟
فها انا ذا موجود لمن طلبنى ؛ پس من موجودم براى کسى که طلب کند مرا. و باید دانست که طلب کردن او و یافتنش یکى است و باید او را نزد خود پیدا کرد به این معنى که هر زمان او را قصد کردیم پس طلب نموده ایم
و لذا حضرت موسى گفت : یا رب ! این انت فاقصدک ؟ قال : اذا قصدتنى فقد وصلت الى؛ کجایى تا این که تو را قصد کنم ؟ فرمود: هر گاه قصد کردى مرا پس به من واصل شدى .
پس شرط محبت دوست داشتن انس به خلوت با محبوب است و کسى که مانوس به غیر حق باشد به اندازه انسش با غیر خدا از خدا مستوحش که در یک دل دو انس تمام انس جاى نگیرد؛ زیرا انس از تبعات محبت است
هر چه را او خواهد من خواهم هر چه او باشد در دلم نشیند
بسمه تعالی
همه ما دوست داریم بدانیم خدا ما را دوست دارد یا نه ؟نگاه بخودمان کنیم اول از همه خدا را دوست داریم یا نه ؟فقط لقلقه زبانه
ثانیا به آیات وروایات رجوع کنیم ببینیم در قالب کسانی هستیم که خدا دوستشان دارد یا نه ما در اینجا به ٢۷مورد اشاره میکنیم که خداآنهارا دوست می دارد
باشد که کارهای را بکنیم که خدا ما را دوست دارد
1. نیکوکاران را دوست دارد.
البقرة : 195 وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنین
َو در راه خدا انفاق کنید و (به واسطه ترک انفاق در راه جهاد، یا صرف آن در غیر راه خدا) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید، و نیکى کنید که بىتردید خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
2. پاکان را دوست دارد
البقرة : 222 وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ
و از تو درباره عادت زنانه مىپرسند، بگو: آن نوعى آزار و ناراحتى است. پس از (آمیزش با) زنان در زمان عادت کنارهگیرى نمایید و تا پاک نشوند به آنها نزدیک نشوید و چون (از عادت) پاک شدند (یا غسل کردند) از همان جا که خدا دستور داده با آنان آمیزش نمایید، همانا خداوند کسانى را که زود و زیاد توبه مىکنند و کسانى را که کوشا در پاکىاند دوست دارد.
3. پرهیزگاران را دوست دارد
آلعمران : 76 بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ چرا، (مسلمین را بر شما حق است، زیرا) هر که به پیمان خود (در تعهد به دین) وفا نمود و تقوا پیشه کرد بىتردید خداوند پرهیزکاران را دوست دارد (و دوست خدا را بر غیرش حق است).
4. صابران را دوست دارد
آلعمران : 146 وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ و چه بسیار از پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنها جنگیدند، پس در مقابل آنچه به آنها در راه خدا رسید سست و ناتوان نشدند و خضوع و تسلیم نشان ندادند و خداوند صابران را دوست دارد.
5. توکل کنندگان را دوست دارد
آلعمران : 159 فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ
پس به برکت رحمتى از جانب خداوند با آنها (امت خود) نرمخو شدى، و اگر بد خلق و سختدل بودى حتما از دورت پراکنده مىشدند. پس، از آنها درگذر و برایشان آمرزش طلب و در کارها با آنان مشورت نما، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، که بىتردید خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.
6. عدالت پیشگان را دوست دارد
المائدة : 42 سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ
آنها سخت شنونده و پذیرنده دروغ و خورنده حرامند (مردمشان از علماى خود دروغ مىپذیرند و علمائشان از مردم رشوه مىگیرند) پس اگر به نزد تو آمدند خواهى میان آنها داورى کن یا از آنان روى برتاب، و اگر روى برتافتى هرگز هیچ زیانى به تو نمىرسانند، و اگر داورى کردى میانشان به عدل و داد داورى کن، زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد.
7. پاکیزگان را دوست دارد
التوبة : 108 لا تَقُمْ فیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ هرگز در آن (مسجد به نماز) مایست، به یقین مسجدى که از نخستین روز (بنایش) بر پایه تقوا بنا شده (مانند مسجد قبا و مسجد مدینه و غیره) شایستهتر است که در آن به نماز ایستى مردانى در آن هستند که دوست دارند پاکیزه گردند، و خدا پاکیزگان را دوست دارد.
8. جهاد گران را دوست دارد
الصف : 4 إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ
به یقین خداوند دوست دارد کسانى را که در راه او پیکار مىکنند که گویى بنایى پولادیناند.
9. خداوند انسان بشاش و گشاده رو را دوست میدارد
10. خداوند خیر خواهان را دوست مى دارد
على علیه السلام فرمود: ان الله سبحانه و تعالى یحب ان یکون فیه الانسان للناس جمیله . خداوند دوست دارد مردم درباره همدیگر خوب فکر کنند و خیر خواه هم باشند.
11. اصرار بردعا را دوست دارد
رسول خدا(ص ) فرمود خداى تعالى دعا کننده مصر را دوست دارد ولید بن عقبه هجرى روایت کرد که از اباجعفر باقر (ع ) شنیدم که مى فرمود:به خدا قسم بنده مومنى نیست که اصرار بر برآورده شدن نیازش از خدا کند جز آنکه خداى تعالى آنرا بر مى آورد. ابوالصباح از امام صادق علیه السلام نقل کرد که خداى تعالى از اصرار مردم به همدیگر بدش مى آید ولى اصرار در نزد خودش را دوست دارد. و خداى تعالى دوست دارد که از او درخواست شود و آنچه که پیش اوست از او درخواست شود.
12. در کتاب کافى حدیثى از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمود؛ ((هر که بخواهد بداند که خدا او را دوست دارد باید اطاعت او رانماید و از ما پیروى کند مگر نشنیدى قول خدا را که مى فرمایدقل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله آل عمران
13. خدا بعضی صداها را دوست دارد
گاهى اجابت بنده اى به تاخیر مى افتد چون بنده اى شایسته است و در نزد خداى جایگاهى بزرگ دارد و علت تاخیر اجابت آن است که خداى تعالى دوست دارد صداى او را بشنود
از جابر بن عبد الله روایت شده که پیامبر (ص ) فرمود: بنده اى خداى رامى خواند و خدایش او را دوست دارد پس به جبرئیل مى گوید حاجت این بنده را برآور ولى به تاخیر بیاندازد زیرا دوست دارم همیشه صدایش را بشنوم ، و بنده اى خداى را مى خواند، و خداى تعالى او را دشمن دارد، بنابراین به جبرئیل مى فرماید: اى جبرئیل !حاجت این بنده مرا به عجله برآور زیرا از صدایش بدم مى آید.
14. بیاد مرگ بودن را دوست دارد امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله یک شب پنجشنبه براى افطار در مـسـجد قبا بود، و فرمود: آیا آشامیدنى هست ؟ اوس بن خولى انصارى قدحى از شیر مسکه برگرفته با عسل آمیخته خدمتش آورد، چون بدهان گذاشت و چشید، کنارش زد و فرمود: دو نـوشـابـه ایـسـت کـه بـا یـکـى از آنـهـا از دیـگـرى بـى نـیـازى حـاصـل مى شود، من اینرا نمى آشامم و تحریم نمى کنم ، ولى براى خدا تواضع مى کنم زیرا هر که براى خدا تواضع کند، خدایش بلند گرداند و هر که تکبر کند، خدایش پست کـنـد، و هـر کـه در زنـدگـى اقـتصاد ورزد، خدا روزیش بخشد، و هر که ولخرجى کند، خدا محرومش سازد، و هر که بسیار بیاد مرگ باشد خدا او را دوست دارد
15. صله رحم را دوست دارد در حدیث معتبر فرمود که من ضامنم براى کسیکه صله رحم کند، آنکه خدا او را دوست دارد و روزیش را فراخ کند، و عمرش را زیاد کند، و او را داخل بهشت کند، فرمود که بوى بهشت از هزار ساله راه شنیده میشود، آنرا نمیشنود عاق پدر و مادر وقطع کننده صله رحم و مرد پیر زناکار.
16. نرم رفتاری را دوست دارد عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ وَ یُعْطِی عَلَى الرِّفْقِ مَا لَا یُعْطِی عَلَى الْعُنْفِ
ترجمه :
امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند نرم رفتار است و نرمى را دوست دارد و بر مدارا و نرمى پاداشى عطا مى کند که بر سخت گیرى و درشتى چنین پاداشى نمى دهد.
17. قلبت چگونه است عن ابیجعفر علیه السالم قال : اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا فانظر الى قلبک ، فان کان یحب اهل طاعه الله و یبغض اهل معصیته ففیک خیر والله یحبک
امام باقر (ع) فرموده است : اگر خواستى بدانى در تو خیر و خوبى وجود دارد به دلت نظر افکن ،اگر دیدى قلبت اهل طاعت خدا را دوست دارد و اهل معصیت خدا را دشمن دارد در تو خیر و خوبى وجود دارد و خداوند هم دوستدار توست
18. خدا محکم کاررا دوست دارد چنانکه روایت شده وقتى خبر وفات ((سعد بن معاذ)) که یکى از صلحاى امت و اجلاى اصحاب حضرت رسالت پناه (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود به آن جناب رسید، فورا با اصحاب خود عازم تشییع گردیدند، تشریف آوردند، دستور غسل و کفن دادند و خود بدون نعلین و ردا او را تشییع فرمودند، گاه جانب راست تابوت و گاه طرف چپ آن را مى گرفتند تا آن را به قبرش رساندند، سپس حضرت خود به درون قبر فرود آمدند و او را در قبر خواباندند، خشت بر آن چیده ، گل طلبیدند، ما بین خشتها را با آن مسدود نمودند، چون از دفن فارغ شدند و خاک ریختند، وجه استحکام قبر را چنین بیان فرمودند: ))به درستى که من هر آینه مى دانم این قبر به زودى کهنه خواهد شد و از هم فرو خواهد ریخت ، لیکن خداوند بزرگ دوست دارد وقتى بنده اى کارى مى کند، آن را محکم کند((
19. محب حسین را دوست دارد پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
حسین از من و من از حسینم ، خداوند دوست دارد کسى را که حسین را دوست دارد، حسین سبطى است از اسباط
20. اخلاق پسندیده را دوست دارد امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: بر شما باد به بزرگوارى هاى اخلاقى زیرا خداوند عزوجل اخلاق پسندیده را دوست دارد و از اخلاق نکوهیده بپرهیزید زیرا خداوند عزوجل آنها را دشمن مى دارد و بر شما باد به تلاوت قرآن ، - تا آنجا که فرمود بر شما باد به خوش خلقى زیرا خوش خلقى صاحب خود را به درجه روزه دارى که شبها را به عبادت قیام مى کند مى رساند و بر شما باد به نیکى با همسایگان زیرا خداوند به این امر نموده است و بر شما باد به مسواک زدن زیرا مسواک زدن پاکیزه کننده دهان و سنتى نیکو است و بر شما باد به انجام واجبات الهى و بر شما باد به اجتناب نمودن از حرامهاى خداوند.
21. عمر جوانى در حال عبادت
قال رسول الله -صلى الله علیه وآله -:
ان الله یحب اشاب الذى ینفى شبابه فى طاعة الله
خداوند جوانى را که عمر خود را در عبادت خدا به سر مى برد، دوست دارد. (کنزالعمال ، ج 43060
22. دل غمگین را دوست دارد عـمـار دهـنـى گـویـد: شـنـیـدم عـلى بـن الحـسـیـن عـلیـهـمـا السـلام مـیـفـرمـود: خـدا هـر دل غـمـگـیـنى را دوست دارد، و هر بنده سپاسگزارى را دوست دارد، روز قیامت خداى تبارک و تـعـالى بـیـکـى از بـنـدگـانـش مـیـفـرمـایـد از فـلانـى سپاسگزارى کردى ؟ عرض میکند: پـروردگـارا! من ترا سپاس گفتم ، خدایتعالى فرماید، چون از او سپاسگزارى ننمودى ، مـرا هم سپاس نگفته ئى ، سپس امام فرمود: شکر گزارترین شما خدا را کسى است که از مردم بیشتر شکر گزارى کند.
23. سپاسگزاری را دوست دارد
24. اصلاح بین مردم را دوست دارد
امـام صـادق (ع ) مـیـفـرمـود: صـدقـه اى را که خدا دوست دارد، اصلاح میان مردمست ، زمانیکه اختلاف و فساد یابند و نزدیک ساختن آنها بیکدیگر زمانیکه از هم دور شوند
25.صدقه را دوست دارد
26. بندگان ومخلوقاتش را دوست دارد دست بندگان را بگیر
۲۷. توبه کنندگان را بیش از همه دوست دارد
........
ما این چندمورد را جمع کردیم امیدوارم از کسانی باشیم خدا دوستمان دارد
سال 1380بود
ده هزار تومان در بانک واریزکردم
به همون خدایی که شاهده همون زمان که حساب باز کردم
به نیت حج عمره
بسم الله گفتم وگفتم ای خدا
من این حساب رو به نیت حج عمره یا زیارت خونه خودت
تا اینکه سال 85بد جوری عشق امام حسین در وجودم طنین انداخت
که شب وروز وخواب وخوراک نداشتم
همسرم هم مشغول خواندن درس بود
البته خودش قبلا با مادرش رفته بود
اون وقتی که دید من خیلی بی قرارم
اوایل سال 86
200000تومان داد
گفت برو تو که این قدر نیت صافه یه حساب برا خودت باز کن
شاید خدا خواست وبرنده بشی
منم با شور وعشق فراوان رفتم
۱۰۰۰۰۰تومان در یک بانک و
۱۰۰۰۰۰تومان دیگشم
رفتم همون بانکی که قبلا حساب داشتم
10000تومان باز کرده بودم به نیت حج عمره
زمانی که رفتم بانک
قبل از اینکه نوبتم بشه
گفتم ای خدا این حساب رو به نیت سفر کربلا باز میکنم
کمکم کن
بعد گفتم ای خدا هم مکه وهم کربلا
بعدش یکدفعه به خودم اومدم گفتم نباید توقعم بشه
همون کربلا کافیه
زمانی که نوبت من رسید
گفت خانم چقدر در حسابت پول داری
گفتم 10000تومان
گفت چقدر میخوای واریز کنی گفتم 100000تومان
یکدفعه کارمند بانک گفت اشتباه نمیکنی/
منم گفتم نه
گفت کارت قرعه کشی نداشتی
گفتم نه همین دفتر چه قرض الحسنه
خلاصه بعد از کلی پرسش وپاسخ به من گفت
خانم با پولی که الان واریز کردید به حساب
720000تومان به حسابتون هست
من اولش تعجب کردم
اما خدایش ذوق زده نشدم مثل بعضیها
اما بعدش بهم گفت اشتباه شده
گفت سال 84
یه 10000تومان برنده شدی
نا امید شدم اما خدایش خدا را شکر کردم
گفتم اگر حق من هست که گیرم میاد
اگر هم نه حلال ومبارک صاحبش باشه
اما دفترچه قدیمو برداشت
وشماره همراهمو یاد داشت کرد
دفترچه جدید با تاریخ همون روز برام باز کرد
خالاصه اومدم از بانک بیرون با همسرم تماس گرفتم وجریان رو گفتم اخه ایشون خودشون هم کارمند بانک هستند
گفتند من الان سرم شلوغه وخودت باهاش صحبت کن
منم گفتم روم نمیشه واز این حرفها
اومدم سوار ماشین شدم واومدم بیام منزل
همسرم تماس گرفتند وگفتند چکار کردی
گفتم هیچ ولش کردم
از ماشین که پیاده شدم
باز تماس گرفتند گفتم میای با هم بریم که منم میام
والا خودم تنهایی نمیرم
گفت تاریخ افتتاح دفترچه جدید مال کیه گفتم امروز
منظورم همون تاریخی که رفتم
فکر کنم 6فروردین بود
گفت بر گرد منم میام بانک
همسرم اومد دفترچه رو بهش نشون دادم
گفت بیا بریم پیش رئیس شعبه
ما رفیتیم پیش رئیس شعبه
با رئیس شعبه صحبت کردیم وجریان رو بهش گفتیم
زمانی که رئیس شعبه اومد پیش کارمندش
دفتر چه جدید با 720000تومان به من تحویل دادند
گفت این خانم سال 1382یک هزینه سفر زیارتی حج عمره برنده شدن
ما پولشو واریز کردیم به حسابشون
ما فقط حساب سال 1384دیدیم خبری نبوده
به همین خاطر این اشتباه پیش اومده بود
باور کن
خلاصه این طور شد که من هزینه یک سفر حج عمره برنده شدم
همه ما اینطور هستیم ولی اسباب را میبینیم باید مسبب الاسباب را دید
- به این وبلاگم سر بزنید
- آیت اللّه شیخ عبداللّه کورائمی
- عکسهای کورایم (زیباترین نماز ظهر عاشورا )کورائیم
- چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
- انسانهای متفاوت
- آموزش پارتیشن بندی ویندوز ویستا
- عید فطر، مظهر تجدید حیات(ماه شوال)
- طلایى ترین فرصت پاکسازى درون و بهترین پالایشگاه روح رمضان است .
- سلام بر رمضان المبارک
- مناسبتهاى ماه رمضان المبارک ماه مناجات و دعا
- روزی که دختران شرم را رها کنند چشمها نا بینا باید بشوند
- آمدن ماه رجب مبارک(این رجبیون)
- این جهان کوه است وفعل ما ندا
- متن کامل نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی
- من از مجنون عاشقترم!!!!
- آداب مجلس
- تعلیم وتربیت
- چه کسی میتواند آرزوی مرگ بکند ؟
- عارف کامل سالک الی الله(ایت الله العظمی محمد تقی بهجت) امروز بسوی خدا رفت
- فاطمه معصومه علیهاالسلام(بمناسبت وفات فاطمه معصومه)
- عیدتان مبارک
- شهادت امام حسن عسگری
- خداحافظی استاد صفایی بوشهری
- خداحافظی گرم استاد صفایی بوشهری با شاگردان
- اربعین حسینی یا چله عارفان؟
- کلمه های زندگی
- پرسشهاى خضر پیامبر و پاسخهاى امام علی علیه السلام
- در مورد اینکه مرد چگونه باید به زن خود پول برای خرج منزل و خودش بدهدبنویسید
- شهادت امام سجاد(علیه السلام)
- عزاداری کورایم
- اخبار
- اخلاق
- اداره کل تبلیغات اسلامی استان اردبیل
- اوقات شرعی
- ايران صدا
- ایران سیما
- بانک پارسیان
- بورس اوراق بهادار تهران
- پاسخ شبهات دینی شما
- پست جمهوری اسلامی ایران
- پيام اردبيل
- پی سی دانلود
- تبيان
- تشخیص آنلاین وآفلاین در یاهو
- جستجو
- جستجو در پرسش و پاسخ:
- چه کتابی در مورد مسایل دینی میخواهی همه کتابها اینجاس اینجا را کلیک کن تا پیداکنی
- حجاب
- حوزه علميه
- خرید وفروش املاک
- دانشکده علوم حدیث
- دانلود
- راديو معارف گنجينه مسايل ديني
- رایانه واینترنت
- روزنامه جمهوری اسلامی
- روزنامه رسالت
- سبک بالان
- سوال از شما جواب از ما
- شهرداري كورائيم
- شهرداري كورائيم
- علماءومراجع
- قدس
- قمه زنی
- قوانين
- کیهان
- لینگستان
- محمد نصیری
- مرکز اطلاع رسانی فلسطین
- مسافر
- مشاوره
- نو اندیش
- نير
- اخبار فناوری اطلاعات
- شبکه اجتماعی بهشت من
- باشگاه مدیران و متخصصان
