کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧

غفلت چرا؟!
خداوند رحمان به آدمى مى فرماید:
یَابْن َآدَمَ!
1. إِذاکانَ اللّهُ تَعالى قَدْ تَکَفَّلَ لَکَ بِرِزْقِکَ فَطُولُ اهْتِمامِکَ لِماذا؟!
2. وَ إِذا کانَ الْخَلْقُ مِنّی حَقّا فَالْ بُخْلُ لِماذا؟!
3. وَ إِذا کانَ إِبْلیسُ عَدُوّا لی فَالْغَفْلَةُ لِماذا؟!
4. وَ إِذا کانَ الْحِسابُوَالمُرُورُعَلَى الصِّراطِ حَقّافَجَمْعُ المالِ لِماذا؟!
5. وَ إِنْ کانَ عِقابُ اللّهِ حَقّا فَالْمَعْصیَةُ لِماذا؟!
6. وَ إِن کانَ ثَوابُ اللّهِ تَعالى فِی الْجَنَّةِ حَقّا فَالاِسْتِراحَةُ لِماذا؟!
7. وَ إِن کانَ کُلُّ شَىٍّْءٍ بِقَضائی وَ قَدَری فَالْجَزَعُ لِماذا؟!
8. لِکَیْلا تَاءْسَوْا عَلى ما فَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتیکُمْ.
(7)
اى فرزندآدم !
1. اگر خداوند، رزق و روزى ات را به عهده گرفته است ، پس نگرانى و تلاش طولانى[و بیجا و حرص بر دنیا] چرا؟!
2. و اگر آفرینش همه اشیاء، به راستى از آنِ من است ، پس بخل ورزیدن چرا؟!
3. و اگر شیطان ، دشمن من [و تو] است ، پس غفلت چرا؟!
4. و اگر حسابرسى و عبور از صراط، حقّ است ، پس جمع کردنمال چرا؟!
5. و اگر کیفر خداوند، حق است ، پس گناه کردن چرا؟!
6. و اگر پاداش و ثواب خداوند متعال در بهشت ، حق است ، پس استراحت [و سُستى ] چرا؟!
7. و اگر همه چیز [و تمامى حوادث جهان ] به قضا و قَدَر من است ، پس بى تابى و جَزَعو 8. براى آنچه از دستتان مى رود تاءسّف نخورید و نیز براى آنچه به شمایان مىدهم شادمانى نکنید [و مغرور نشوید، زیرا اینها همه وسیله امتحان الهى است ].
کمتر عاملى را مى توان نشان داد که چونان ((غفلت ))، آدمى را به ((هلاکت )) افکند. منشاءبسیارى از تباهیهاى مردمان و انحطاط جوامع بشرى ، غفلت است . از این روى ، ادیان الهى، انسان را به هشیارىِ همیشگى فرا مى خوانند و او را از ((خود فراموشى )) و ((خدافراموشى ))
بر حذر مى دارند.

هر آن کو غافل از حق ، یک زمان است
در آن دم کافر است ، امّا نهان است
اگر آن غافلى ، پیوسته بودى
درِ اسلام بر وى بسته بودى
این همه تاءکید اسلام بر مراقبت از خویشتن و محاسبه نفس ، براى رهانیدن آدمیان از دام غفلت است .
غیر ره دوست ، کىْ توانى رفتن ؟!
جز مِدْحَتِ او کجا توانى گفتن ؟!
هر مدح و ثنا که مى کنى ، مدح وى است
بیدار شو اى رفیق ! تا کى خفتن ؟!(8)

نویسنده: منصور - جمعه ٢٦ بهمن ۱۳۸٦
علم خداوند
هارون الرشید به بهلول گفت : ((مى خواهم که روزى تو را مقرر کنم ، تا فکرت آسوده باشد)) بهلول گفت : ((مانعى ندارد، ولى سه عیب دارد:
اول : نمى دانى به چه چیزى محتاجم ، تا مهیا کنى .
دوم : نمى دانى چه وقت مى خواهم .
سوم : نمى دانى چقدر مى خواهم .
ولى خدا اینها را مى داند؛ با این تفاوت که اگر خطایى از من سر بزند، تو حقوقم را قطع خواهى کرد، ولى خداوند هرگز روزى بندگانش را قطع نخواهد کرد.))
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :