کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧

بسمه تعالی

امام موسی الکاظم علیه السلام ازمحلی ردمیشد دیدسروصدا میادسازونازونوازدید کنیزی از خونه بیرون اومدبراانداختن اشغال حضرت پرسید:صاحب این خانه آزاداست یابنده؟ کنیز گفت: آزاد امام فرمود: اگر بنده بود چنین نمیکرد

کنیزبرگشت صاحبخانه پرسید: چرادیر کردید؟

 گفت :یه آقا دم در پرسید صاحب اینخانه آزاد است یا بنده ؟منم گفتم آزاد بعدسخن امام کاظم را نقلکرد

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: منصور - یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
زینب کبری (ع)-
پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت، مطابق با سال 627 میلادی، زینب (ع) سومین فرزند علی (ع) و فاطمه (ع) در مدینه چشم به جهان گشود.
اسم این دختر را پیغمبر (ص) انتخاب کرد، زیرا می‏خواست بدین وسیله یاد دختر بزرگ خود را که به این نام مرسوم بود و در هجوم دشمن جان خود را از دست داده بود، زنده بدارد. معنی این نام هم معنی بلند و زیبایی است و زینب یعنی زینت پدر.
یعنی، کسی که وجود او، فکر و فرهنگ او، اخلاق و شخصیت او، و خلاصه رفتار و اعمال او سبب زینت و افتخار و سربلندی پدر می‏گردد.
پدر زینب امام علی (ع) شخص دوم اسلام است، و مادر او فاطمه (ع) هم- همانطور که مطالعه کردیم - از نظر ایمان و شخصیت دینی در نظر پیامبر (ص) بلندمقامترین زن عالم و بانوی برگزیده بهشتی است.
عایشه همسر پیامبر (ص) درباره فاطمه (ع) گفته است:
من هرگز کسی را که از فاطمه (ع) راستگوتر و درست رفتارتر باشد ندیده‏ام، غیر از پدر او محمد (ص).
ریشه خانوادگی زینب (ع) در تاریخ بشریت، داستان فوق العاده‏ای دارد، او نوه پیامبر (ص) و خدیجه است، و در آغوش پدر و مادری چون علی (ع) و فاطمه (ع) و در کنار برادرانی مثل حسن و حسین (ع) پرورش یافته است.
زینب (ع) هنوز شش سال تمام نداشت که خواب عجیبی دید و آن را برای پیغمبر (ص) تعریف کرد. در آن خواب اسراری درباره وضع آینده و حوادث بعد از وفات رسول خدا نهفته بود و پیامبر (ص) آن را برای نوه خردسال خود تفسیر کرد.
در همان مدت کوتاه که زینب با جد خود رسول خدا همزیستی داشت، با توجه به هوش و استعداد نیرومندش از راهنمایی‏ها و اخلاق و رفتار شخصیت اول اسلام استفاده کرد. پس از وفات پیغمبر (ص) تا مدت 75 روز هم که سایه مادرش فاطمه را به سر داشت، در آغوش مهربان و تربیت آفرین او، درسهای فراوانی برای یک زندگی سعادتمندانه فراگرفت.
روزگار زینب در کنار مادر، همراه با وقایع و حوادث تلخی بوده است.
او گریه‏ها و فریادهای مظلومانه و حق طلبانه مادر را مشاهده می‏کند، او وضع بسیار ناگواری را که به تصاحب حق امامت علی (ع) انجامیده بود احساس می‏کرد و رنج می‏برد. و آنچه بر غمهای او می‏افزود، از دست دادن مادر جوانش با مرگ مظلومانه بود. مرگ مادر زینب (ع) برای او خیلی دردناک و فرساینده بود، بطوری که وی ناراحتی خود را از آن حادثه بزرگ با این عبارات بیان کرده است:
ای رسول خدا؛ ای جد بزرگوار من! واقعا امروز ترا از دست داده‏ام، زیرا پس از تو، دیگر تنها یادگار ترا هم نخواهم دید!
روزها یکی پس از دیگری سپری می‏شد، اما احترام و مراقبتهای علی (ع) از دختر نوجوان خود زینب (ع) شکوه و جلال بیشتری می‏گرفت.
تاریخ نوشته است:
هرگاه زینب (ع) می‏خواست به زیارت مرقد جد خود رسول خدا برود، حسن و حسین دو برادر او از دو طرف او حرکت می‏کردند و خواهر را با احترام زیاد به زیارت می‏بردند. قبل از آن هم علی (ع) کسی را مامور می‏کرد تا چراغ حرم را خاموش کند، تا مبادا کسی که در تاریکی قرار دارد چشمش به صورت زینب (ع) بیفتد!
در روزگار علی (ع) زینب (ع) دیگر بزرگ شده بود و با عبدالله جعفر پسرعموی خود، که ده سال از او کمتر سن داشت ازدواج کرد.
ثمره این ازدواج پنج فرزند به نامهای: علی، محمد، عباس، عون و ام کلثوم بود.
امام علی (ع) سه شنبه بیست و سوم ذی حجه سال 35 هجرت عهده دار مقام بلند امامت گردید و پس از مدتی طبق مصالحی، مرکز حکومت اسلامی را از مدینه به کوفه انتقال داد، از آن پس زینب (ع) را در حالی که همسر و فرزند هم دارد، در کوفه مشاهده می‏کنیم، که در سایه امامت پدر برای زنان کوفه درس و تفسیر قرآن تشکیل می‏دهد.
در مدت حدود پنج سال خلافت امام علی (ع) زینب در کوفه زندگی می‏کند، و با خدمات آموزشی و فرهنگی و مساعدتهای مالی و امدادی خویش به مردم و مستمندان کمکهای شایان و چشمگیری می‏نماید و پس از شهادت امام علی (ع) در سال چهلم هجرت تا پس از شش ماهی که از مدت خلافت جانشین علی (ع) یعنی امام حسن (ع) می‏گذشت، زینب در کوفه اقامت داشت، اما پس از پذیرش مصالحه پیشنهادی معاویه از سوی امام حسن (ع) آن حضرت با سایر اعضاء خانواده خود و از جمله زینب (ع) و فرزندانش به مدینه بازگشت کردند.
اکنون سال چهل و یک هجری است و زینب (ع) تا مدت حیات برادرش امام حسن (ع) که تا سال پنجاه هجری ادامه داشت و نیز تا سال شصت هجری که برادر دیگرش حسین (ع) منصب امامت را عهده دار شد و در مدینه می‏زیست زینب (ع) هم در کنار برادر حضور داشت و از همان سال که حسین (ع) قیام اسلامی خود را بر ضد امویان آغاز کرد و مدینه را به سوی عراق ترک گفت، زینب (ع) نیز به عنوان شریک و معاون قیام به همراه حسین (ع) حرکت کرد.
این مسافرت زینب (ع) که از بیست و هشتم ماه رجب سال شصت هجری آغاز شده بود، تا وقتی که پس از فاجعه کربلا وی به مدینه بازگشت، حدود شش ماه طول کشید. اما این مدت برای زینب (ع) به اندازه سالها رنج و فرسودگی به همراه داشت و از طرف دیگر این بانوی بزرگ، مبارزه‏ها و فداکاری‏های بی نظیری صورت داد.
به حسب ظاهر چنین بود، که پس از فاجعه کربلا و شهید شدن حسین و یارانش، دشمن زینب (ع) و سایر دختران علی (ع) و بازماندگان حسین (ع) را به اسارت خویش درآورده بود، اما زینب (ع) توانست از این موقعیت حداکثر استفاده را نموده و سخنرانی‏های عمیقی در بازار کوفه و مجامع عمومی شام به دفاع از حق حسین (ع) و افشاگری مهمی علیه یزید و همکاران او انجام دهد.
آری، زینب (ع) تقریبا نصف عمر خود را در مسافرتهای انقلابی و مبارزاتی گذرانید، با علم و دانش و سخنرانیهای عالمانه خود، فریب خوردگان و غفلت زدگان را بیدار کرد، برای حمایت از امامت و دین خداوند فداکاری‏های بی نظیری انجام داد، هر کجا امام حسین (ع) رفت او را همراهی نمود، و هر کجا هم نام حسین و عاشورا و دلاوری‏ها و پایمردی‏های حسین (ع) به زبان جاری می‏گردد، نام و یاد زینب (ع) نیز همراه آن برقرار است.
سرانجام این بانوی قهرمان اسلام، چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری، در حالیکه پنجاه و هفت سال عمر پرمرارت، اما سراسر مبارزه و عظمت را پشت سر گذاشته بود، با یک دنیا افتخار و سربلندی از جهان چشم فرو بست
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :