کورایم
یکی درد ویکی درمان پسندد یکی وصل ویکی هجران پسندد من از درمان ودردو وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور - یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

وقتى لشگریان چنگیز مغول به ایران وحشیانه حمله کردند، همه جا حمام خون براه انداختند. چنگیز پس از ورود به هر شهرى از مردم مى پرسید: من شما را مى کشم یا خدا، اگر مى گفتند: تو مى کشى همه را مى کشت ، و اگر مى گفتند: خدا مى کشد، باز همه را مى کشت . تا آنکه به شهر همدان رسید. قبلا افرادى نزد بزرگان همدان فرستاد که آنها به نزد من بیایند که صحبتى با آنها دارم .
همه حیران بودند که چه کنند، جوان شجاع و هوشیارى گفت : من مى روم ، گفتند: مى ترسیم کشته شوى ؟ گفت : من همه مثل دیگرانم ، و آماده رفتن شد. یک شتر و یک خروس و یک بز تهیه کرد نزد اردوگاه چنگیز آمد و به حضور او رسید گفت : اى سلطان اگر بزرگ مى خواهى این شتر، اگر ریش ‍ بلند مى خواهى این بز، اگر پرحرف مى خواهى این خروس ، و اگر صحبتى دارى من آمده ام .
چنگیز گفت : بگو بدانم من این مردم را مى کشم یا خدا؟ جوان گفت : نه تو مى کشى و نه خدا، پرسید: پس چه کسى مى کشد؟ گفت : جزاى عملشان

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :